دو شب، ده‌ها شهر، هزاران گلوله؛ روایت کشتار جمهوری اسلامی درمازندران

«با کنار هم گذاشتن آمار پیکرهای منتقل‌شده، مجروحانی که بعدا جان باختند و آمارهای شفاهی بیمارستان‌ها، براورد می‌شود شمار کشته‌شدگان در مازندران احتمالا از هزار نفر هم بیشتر باشد»

روایت‌های دریافتی از مازندران مربوط به شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه فقط از خیابان‌ها نمی‌آیند؛ از درمانگاه‌ها، سردخانه‌ها، راهروهای بیمارستان و حتی از پشت درهای بسته‌ای می‌آیند که به روی مجروحان باز نشدند.

آنچه در این دو شب در شهرهای مختلف استان مازندران رخ داد، برای بسیاری از شاهدان، نه یک سرکوب حکومتی که «کشتار و قتل‌عامی سازمان‌یافته» بود؛ کشتاری که از بابل و بابلسر و ساری و رامسر تا شاهی، شهسوار، چالوس، نور، محمودآباد، نوشهر و حتی شهرهای کوچک‌تری مانند زیرآب و شیرگاه و پل‌سفید در سوادکوه مازندران امتداد داشت.

یک شاهد عینی در بابلسر می‌گوید پیش از شروع شلیک‌ها، زنی را دید که چند قدم جلوتر از او در خیابان، بر اثر اصابت گلوله از ناحیه پا دچار خون‌ریزی شدید شده بود: «از پاهایش خون جاری بود. نمی‌دانستم کمک کنم یا فرار کنم. می‌گفتند نایست، گاز اشک‌آور است، شلیک می‌کنند.»

این شاهد می‌گوید در همان دقایق نخست، فضای شهر از صدای تیر و فریاد پر شد و مردم، بی‌آنکه بدانند کدام سمت امن‌تر است، پراکنده شدند: «ماسک زدم، نفس نمی‌توانستم بکشم. یکی گفت بشین تیر نخوره بهت، یکی گفت بدو. فقط می‌خواستم زنده بمانم. رفتیم دم در درمانگاه، یه دکتر با گریه آمد بیرون و گفت: مامور سپاه یک پسر بی‌گناه و زخمی را روی تخت درمانگاه، با دستاش خفه کرد...»

اطلاعات رسیده به ایندیپندنت فارسی نشان می‌دهد مجتبی اسماعیل‌پور، جوان ۳۲ ساله و اهل بابلسر، در میدان شهربانی این شهر با شلیک ساچمه از فاصله نزدیک به سر و گردن مجروح شد و چهار روز بعد، ۲۳ دی، در بیمارستان جان باخت. او به‌تازگی نامزد کرده و در آستانه ازدواج بود. ‏

محمدرضا ملاآقایی، نوجوان ۱۶ ساله پادشاهی‌خواه و اهل بهنمیر بابلسر نیز دیگر جان‌باخته انقلاب ملی در مازندران است.

در همان شب، بابل نیز صحنه یکی از خونین‌ترین وقایع بود. خدیجه بهمنی، زن ۴۱ ساله و مادر دو فرزند، پس از غروب و در حمایت از فراخوان اعتراض‌ها به خیابان رفت که یک گلوله جنگی به پیشانی او شلیک شد و جانش را گرفت. نزدیکانش می‌گویند پیکر او را با این ادعا که «لیدر خیابانی اعتراضات» بود، چند روز گروگان گرفتند.

شاهدان محلی از شلیک مستقیم به سر و سینه معترضان در نقاط مختلف بابل خبر می‌دهند. یکی از اعضای کادر درمان بابل به ایندیپندنت فارسی می‌گوید شامگاه ۱۹ دی تمام سردخانه‌های این شهر مملو از پیکر جان‌باختگان شده بود: «به بیمارستان‌ها اعلام کرده بودند هیچ مجروح دیگری را پذیرش نکنند.» به گفته این منبع، تعداد کشته‌ها و مجروحان آن‌قدر بالا بود که امکان ثبت دقیق آمار وجود نداشت و بسیاری از پیکرها، بی‌نام و بی‌پرونده، منتقل شدند.

در شهرستان نور، روایت‌ها ابعاد دیگری از سرکوب را نشان می‌دهند. یک شاهد می‌گوید در شب ۱۸ دی، دو جوان مجروح برای درمان به یک درمانگاه مراجعه کردند که «یکی‌ با سلاح سرد زخمی شده بود». پس از اقدام‌های اولیه، کارکنان درمانگاه با پرس‌وجو درباره علت جراحت، آن‌ها را عمدا معطل نگه داشتند و «چند دقیقه بعد، نیروهای امنیتی وارد شدند و جلو چشم همه شروع کردند به کتک زدن‌ آن‌ها.»

به گفته این شاهد، یکی از مجروحان دچار خون‌ریزی شدید شد و ماموران حتی بخیه زخم یکی از آن‌ها را با دست پاره کردند. هر دو جوان در نهایت بازداشت شدند. او می‌گوید آن شب هر مجروحی که با نشانه‌های شرکت در اعتراضات به این مرکز مراجعه می‌کرد، به نیروهای امنیتی معرفی می‌شد.

در شاهی (قائم‌شهر)، ویدیوها و گزارش‌های رسیده از شامگاه ۱۸ دی نشان می‌دهد مردم با دست خالی مقابل نیروهای سرکوب ایستادند و شعار دادند. در انتهای یکی از این ویدیوها، جوانی با شلیک ماموران به زمین می‌افتد.

در این شهر نیز روایت‌ شاهدان محلی از حمله نیروهای امنیتی به مراکز درمانی و تلاش برای جمع‌آوری مجروحان خبر می‌دهد. یکی از شاهدان می‌گوید: «کسی جرات نمی‌کرد زخمی را ببرد بیمارستان. همه می‌ترسیدند تحویلش بدهند.»

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

ساری، مرکز استان، هم در این دو شب به گفته شاهدان، به «مرکز به رگبار بستن مسلسل‌وار مردم» تبدیل شد. حجم کشتار در این شهر به حدی بالا بود که تنها در روز ۱۸ دی، سه جوان کم‌سن با نام مشترک «ابوالفضل»، شامل ابوالفضل بابانژاد هریکنده ۲۲ ساله، ابوالفضل عزیزی ۱۷ ساله و ابوالفضل روشن ۲۲ ساله، هرسه با شلیک گلوله جنگی کشته شدند.

یک پزشک شاغل در یکی از بیمارستان‌های ساری می‌گوید بر اساس اطلاعاتی که از مراکز درمانی و گزارش‌های غیررسمی پزشکی قانونی سراسر استان به دستش رسیده، «ابعاد کشتار در مازندران بسیار فراتر از آن چیزی است که اعلام می‌شود». او می‌افزاید: «با کنار هم گذاشتن تعداد پیکرهای منتقل‌شده، مجروحانی که بعدا جان باختند و آمارهای شفاهی بیمارستان‌ها، براورد می‌شود شمار کشته‌شدگان در مازندران احتمالا از هزار نفر هم بیشتر باشد.»

در چالوس، روایت‌ها از حضور تک‌تیراندازها در نقاط مرتفع اطراف مرکز شهر حکایت دارد. یک شاهد عینی که شامگاه ۱۹ دی حوالی فرمانداری این شهر حضور داشت، می‌گوید نیروهای مسلح از فاصله دور، هر فردی را که در خیابان اصلی دیده می‌شد، هدف قرار می‌دادند: «شلیک‌ها دقیق بود، مستقیم به سر. مردم حتی فرصت فرار نداشتند. هرکس رد می‌شد، می‌افتاد.» به گفته او، پیکر ده‌ها نفر ساعت‌ها روی زمین ماند و کسی جرات نزدیک شدن نداشت. این شاهد می‌افزاید در همان شب، صدای شلیک‌های پراکنده تا بامداد ادامه داشت و فضای شهر به‌طور کامل در کنترل نیروهای مسلح قرار گرفت.»

در رامسر، یک پرستار شاغل در یکی از مراکز درمانی، روایت می‌کند در شب ۱۸ دی، یکی از مجروحان اعتراضات را پس از رسیدگی اولیه از داخل درمانگاه بیرون بردند: «گفتند باید منتقل بشود، اما وقتی به حیاط رسید، مامورها جلو چشم ما به او تیر خلاص زدند.»

به گفته این پرستار، کادر درمان توان هیچ واکنشی نداشت و هرگونه اعتراض با تهدید همراه بود. او می‌گوید پس از این اتفاق، بسیاری از مجروحان دیگر حاضر نشدند برای درمان مراجعه کنند و ترجیح دادند با زخم‌های باز و خون‌ریزی به خانه‌ یا مکان‌های نامعلوم پناه ببرند.

از سوی دیگر در شهرهای زیرآب، پل سفید و شیرگاه در شهرستان سوادکوه مازندران، شاهدان از شلیک‌ بی‌وقفه در محورهای اصلی و ورودی‌های شهر خبر می‌دهند. یکی از ساکنان این منطقه می‌گوید شامگاه ۱۸ دی، نیروهای مسلح در اطراف پل‌ها و مسیر راه‌آهن مستقر شده بودند و هر تجمع کوچکی را با گلوله پاسخ می‌دادند: «صداها پیچیده بود، نمی‌فهمیدی از کجاست. فقط می‌دیدی یکی می‌افتد زمین.»

به گفته این شاهد، مجروحان را با خودروهای شخصی جابه‌جا می‌کردند، چون بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها عملا ناامن بودند. او می‌افزاید بسیاری از خانواده‌ها تا صبح از سرنوشت فرزندانشان بی‌خبر بودند و نیروهای سرکوبگر با گشت‌های مداوم، اجازه توقف یا تجمع حتی برای کمک‌رسانی را نمی‌دادند.

آنچه شاهدان و کادر درمان در مازندران روایت می‌کنند، تصویری است از هم‌زمانی شلیک در خیابان و سرکوب در بیمارستان؛ الگویی که در آن، درمان نه حق که جرم تلقی شد.

این روایت‌ها در حالی منتشر می‌شوند که بر اساس براورد رسانه‌ها و فعالان حقوق بشری بین‌المللی، شمار کشته‌شدگان اعتراض‌های سراسری در این دو شب در کل ایران دست‌کم بین ۳۰ تا ۵۰ هزار نفر براورد می‌شود؛ عددی که نشان می‌دهد استان‌هایی مانند تهران، اصفهان، خراسان رضوی، مازندران، همدان، کرمانشاه، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد و گیلان، با گستره بالای اعتراض‌ها و شدت سرکوب، از این کشتار سهمی خونین‌تر داشتند.