فرمانده‌ای که پایگاه‌های بسیج را به شکنجه‌گاه تبدیل کرد؛ غلامرضا سلیمانی که بود؟

وظیفه اصلی او این بود که شبکه‌های بسیج در شهرها، محله‌ها، دانشگاه‌ها و ادارات را زنده نگه دارد، آنان را در اعتراضات به خیابان بیاورد و از نیروی ایدئولوژیک، ابزار امنیت داخلی بسازد

ارتش اسرائیل روز سه‌شنبه ۱۷ مارس ۲۰۲۶، برابر با ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، اعلام کرد در حمله‌ای به تهران، غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین سپاه پاسداران و تعدادی از معاونان و جانشینان او را کشته است. پس از این خبر، وزیر دفاع اسرائیل از کشته شدن علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در حملات بامداد سه‌شنبه خبر داد.

غلامرضا سلیمانی یکی از چهره‌های کمتر رسانه‌ای، اما بسیار اثرگذار در ماشین سرکوب جمهوری اسلامی بود؛ فرمانده‌ای که نامش شاید به اندازه فرماندهان مشهورتر سپاه در افکار عمومی تکرار نمی‌شد، اما عملا در راس یکی از مهم‌ترین بازوهای کنترل داخلی نظام، یعنی بسیج مستضعفین قرار داشت.

ارتش اسرائیل اعلام کرده که او را در حمله‌ای شبانه به تهران، در یک «اردوگاه چادری» تازه‌برپا‌شده از سوی بسیج، هدف قرار داده است؛ اردوگاهی که بنا بر روایت اسرائیل، پس از آسیب‌ دیدن بسیاری از مراکز این نیرو در حملات قبلی، ایجاد شده بود.

فرمانده کشته‌شده بسیج که ۲۰ بهمن‌ماه امسال در آخرین سخنرانی عمومی‌اش، ۱۹ روز پیش از آغاز عملیات نظامی اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی، مدعی شده بود که «اسرائیل تنها به مدت ۱۰ روز برای یک جنگ بزرگ توانایی دارد»، حالا خود در هفدهمین روز این «جنگ بزرگ» کشته شده است. او همچنین یکی از مخالفان برگزاری هر نوع آیین و مراسم باستانی ایرانی محسوب می‌شد، اما حالا هم‌زمان با جشن چهارشنبه‌سوری و سه روز مانده به نوروز، به دستور بنیامین نتانیاهو، کشته شده است.

مرگ سلیمانی برای بخشی از جامعه ایران، نه صرفا حذف یک فرمانده نظامی، بلکه حذف یکی از نمادهای سرکوب سازمان‌یافته خواهد بود. به‌ویژه آنکه ارتش اسرائیل نیز در بیانیه‌اش، صراحتا به نقش بسیج در سرکوب اعتراض‌های مردم ایران اشاره کرده و گفته نیروهای تحت فرمان او در دوره‌های مختلف، از جمله در اعتراض‌های داخلی سال‌های اخیر، بازداشت‌ها و سرکوب‌های خشونت‌آمیز را هدایت کرده‌اند.

غلامرضا سلیمانی متولد ۱۳۴۳ در فارسان چهارمحال و بختیاری بود. او از نسل فرماندهانی به شمار می‌رفت که از جنگ ایران و عراق، بالا آمدند و مشروعیت درون‌ساختاری خود را از سابقه جبهه گرفتند. بر اساس شرح حال منتشرشده در منابع نزدیک به حاکمیت، او از اوایل دهه ۱۳۶۰ به سپاه پاسداران پیوست و در جنگ ایران و عراق در تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم و سپس در رده‌های فرماندهی گروهان و گردان، حضور داشت. در سوابق او، نام مجموعه‌ای از عملیات‌های مهم این جنگ از طریق‌القدس و فتح‌المبین گرفته تا بیت‌المقدس، خیبر، بدر، والفجر ۸، کربلای ۴ و ۵ و والفجر ۱۰ دیده می‌شود؛ همان کارنامه‌ای که جمهوری اسلامی برای ساختن اعتبار امنیتی فرماندهانش به آن تکیه می‌کند.

او پس از جنگ، مسیر معمول فرماندهان سپاه را طی کرد و از فرماندهی تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل و مسئولیت در بسیج لرستان، به لشکر ۱۹ فجر، لشکر ۴۱ ثارالله و لشکر ۱۴ امام حسین رسید. سپس با شکل‌گیری سپاه‌های استانی، به مدت حدود ۱۱ سال فرمانده سپاه صاحب‌الزمان استان اصفهان شد.

در تیر ۱۳۹۸، علی خامنه‌ای با حکمی رسمی او را به ریاست سازمان بسیج مستضعفین منصوب کرد. همین انتصاب، سلیمانی را از یک فرمانده استانی به یکی از مهم‌ترین مهره‌های امنیت داخلی جمهوری اسلامی تبدیل کرد، چرا که سازمان بسیج در ساختار جمهوری اسلامی تنها یک نیروی ایدئولوژیک نیست، بلکه بازوی میدانی این نظام و سپاه پاسداران برای کنترل محله‌ها، دانشگاه‌ها، اصناف، مدارس، فضای عمومی و لحظات بحرانی اعتراض‌ها است.

اهمیت سلیمانی هم دقیقا از همین‌جا می‌آید. او در جایگاهی نشسته بود که وظیفه‌اش نه دفاع از مرزها، بلکه مهار مردم داخل ایران و کشتار و سرکوب معترضان بود. در ساختار جمهوری اسلامی، بسیج نیرویی است که در بزنگاه‌های سیاسی و اجتماعی، از خیابان تا دانشگاه و از ادارات تا محلات، برای ایجاد رعب، سازمان‌دهی نیروهای فشار، شناسایی معترضان و پشتیبانی از سرکوب به کار گرفته می‌شود.

غلامرضا سلیمانی در شش سال گذشته تلاش کرد دامنه اختیارات و قدرت سرکوب بسیج را گسترش دهد. او با اجرای طرحی موسوم به «امنیت محله‌محور» در محلات شهرهای مختلف ایران، ایست‌بازرسی‌های دائمی برای نیروهای بسیج ایجاد کرد؛ مراکزی که گزارش‌های متعددی از به‌کارگیری آن‌ها برای آزار، بازداشت و در مواردی حتی قتل مردم منتشر شده است. در همین چارچوب، تمامی نیروهای بسیج محلات به سلاح گرم مجهز شدند و پایگاه‌های بسیج در محله‌ها، عملا نقش بازداشتگاه موقت و محل شکنجه مردم عادی را به عهده گرفتند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

وزارت خزانه‌داری آمریکا ۷ دسامبر ۲۰۲۱ (۱۶ آذر ۱۴۰۰) هنگام تحریم غلامرضا سلیمانی، تصریح کرد که او فرمانده یکی از مهم‌ترین منابع امنیت داخلی جمهوری اسلامی است و بسیج در سرکوب‌های خشونت‌بار از جمله در اعتراضات آبان ۹۸، نقش زیادی داشته است.

اتحادیه اروپا نیز در توضیح تحریم سلیمانی نوشت که بسیج از نیروی مرگبار برای سرکوب اعتراض‌های آبان ۹۸ استفاده کرد و غلامرضا سلیمانی به عنوان رئیس این سازمان، مسئول سرکوب خشونت‌آمیز اعتراض‌ها و نقض جدی حقوق بشر در ایران است.

نام او به‌طور مشخص با سرکوب آبان ۹۸ گره خورده است؛ دورانی که تازه به فرماندهی بسیج رسیده بود و اعتراضات سراسری در واکنش به افزایش ناگهانی بهای بنزین با خشونتی کم‌سابقه سرکوب شد. عفو بین‌الملل جزئیات کشته شدن ۳۲۱ نفر در آن سرکوب را ثبت کرده و خبرگزاری رویترز نیز تعداد کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۹۸ را حدود هزار و ۵۰۰ نفر عنوان کرده است.

بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با گلوله جنگی به معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند. اتحادیه اروپا و بریتانیا هر دو تحریم‌های خود علیه سلیمانی را مستقیم با همین سابقه و نقش او در تصمیم‌گیری‌ها و هدایت نیروهای سرکوب پیوند داده‌اند. دولت بریتانیا در فهرست تحریم‌هایش تصریح کرده که برای این ارزیابی که او در نقض‌های جدی حقوق بشر در ایران، از جمله از طریق ریاست بر بسیج و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های مربوط به عملکرد نیروهای امنیتی در اعتراض‌های آبان ۹۸، دخیل بوده است، دلایل معقولی دارد.

سلیمانی پس از آن نیز در مقام فرمانده بسیج، از چهره‌های کلیدی تداوم سیاست سرکوب باقی ماند. آمریکا او را در چارچوب تحریم‌های حقوق بشری هدف قرار داد، اتحادیه اروپا در ۱۲ آوریل ۲۰۲۱ (۲۳ فروردین ۱۴۰۰) او را در فهرست تحریم‌های خود گنجاند و بریتانیا در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۲ (۱۸ مهر ۱۴۰۱)، در میانه خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نام او را بار دیگر به‌عنوان یکی از مسئولان خشونت علیه معترضان در فهرست تحریم‌ها گذاشت. این اجماع کم‌سابقه میان دولت‌های غربی نشان می‌دهد که سلیمانی صرفا یک فرمانده تشکیلاتی نبود، بلکه در نگاه نهادهای بین‌المللی یکی از مسئولان مستقیم سازوکار سرکوب داخلی جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت.

آخرین کارنامه سرکوب غلامرضا سلیمانی که در تاریخ جمهوری اسلامی گسترده‌ترین نیز توصیف می‌شود، به دی‌ماه سال جاری بازمی‌گردد که نیروهای تحت فرمان او در بسیج، همراه با دیگر نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، تنها طی دو روز ده‌ها هزار نفر از شرکت‌کنندگان در فراخوان شاهزاده رضا پهلوی را کشتند و بیش از ۱۰۰ هزار نفر را بازداشت کردند.

با این همه، سلیمانی در مقایسه با فرماندهان پرسر‌وصداتر سپاه، ترجیح می‌داد کمتر در مرکز توجه باشد. او نه چهره‌ای کاریزماتیک در میان بدنه اجتماعی حکومت بود و نه خطیبی پررنگ در رسانه‌ها، اما دقیقا همین کم‌سروصدایی، بخشی از کارکرد او را توضیح می‌دهد. جمهوری اسلامی برای بقا در این سال‌ها، تنها به چهره‌های نمادین نیاز نداشت و به مدیران بی‌رحم و خشن‌تر هم محتاج بود؛ کسانی که شبکه‌های بسیج را در شهرها و محله‌ها و دانشگاه‌ها و ادارات زنده نگه دارند، آن‌ها را در لحظات اعتراض به خیابان بیاورند و از نیروی ایدئولوژیک، ابزار امنیت داخلی بسازند.

سلیمانی در شش سال ریاست بر بسیج، یکی از همین مدیران بود؛ فرمانده‌ای که نقش اصلی‌اش نه در لفاظی و خط‌ونشان کشیدن، بلکه در حفظ آمادگی یکی از مهم‌ترین ابزارهای سرکوب جمهوری اسلامی تعریف می‌شد و این همان جایگاهی است که مرگ او را برای حاکمیت، پرهزینه و برای بسیاری از معترضان و خانواده‌های آسیب‌دیده، واجد معنایی نمادین کرده است.