سیوهشتمین سالگرد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل که به جنگ ایران و عراق پایان داد، بحث گستردهای را در فضای عمومی ایران برانگیخته است. بسیاری معتقدند شرایطی که روحالله خمینی را به پذیرش آتشبس با عراق در سال ۱۳۶۷ واداشت، با رویارویی کنونی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده شباهتهایی دارد.
این بحث همچنین بازتابدهنده اختلافات داخلی میان جریانهای سیاسی مختلف در بحبوحه تشدید دوباره تنشها میان تهران و واشنگتن است.
طیف میانهرو و عملگرا در جمهوری اسلامی ایران، پذیرش قطعنامه را نشانه رهبری مسئولانهای میداند که منافع ملی بلندمدت را بر پایبندی به آرمانها و شعارها مقدم دانست. بر اساس این دیدگاه، خمینی دریافت که با توجه به حمایت بینالمللی از عراق، تضعیف جبهه ایران و خطر مداخله مستقیم آمریکا، ادامه جنگ به وخامت بیشتر اوضاع نظامی، اقتصادی و اجتماعی منجر خواهد شد.
از نگاه این طیف، این تجربه برای شرایط کنونی نیز درسی روشن دارد: باید از دیپلماسی بهعنوان ابزاری برای اعمال قدرت استفاده کرد، پذیرفت که دستیابی به همه اهداف ممکن نیست و گاهی بهتر است به دستاوردهایی محدود رضایت داد تا کشور به جنگی فرسایشی کشیده نشود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در مقابل، طیف تندرو هرگونه مقایسه میان سال ۱۳۶۷ و شرایط کنونی را رد میکند. اعضای این جناح استدلال میکنند که ایران قطعنامه ۵۹۸ را زمانی پذیرفت که پس از کشیده شدن جنگ به خلیج فارس، توان رویارویی با آمریکا را نداشت. حال آنکه امروز اوضاع برعکس است و ایران میتواند در سراسر منطقه بجنگد، نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را به چالش بکشد. از این رو، به اعتقاد آنان، «نوشیدن جام زهر» لزومی ندارد و حتی طرح مسئله مصالحه سیاسی هم در راستای منافع دشمن ارزیابی میشود.
مدافعان این عقیده میگویند جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۷ تنها به این دلیل با آتشبس موافقت کرد که توان مقابله با آمریکا در خلیج فارس را نداشت. در حالی که امروز آمریکا هرچند نسبت به آن زمان، فناوری نظامی بسیار پیشرفتهتری در اختیار دارد، نمیتواند تنگهای به عرض ۳۰ کیلومتر را باز کند و حتی یک کشتی را از آن عبور دهد و ایران در تنگه هرمز «گلوی آمریکا را در چنگ گرفته است».
در شرایط کنونی و با توجه به تشدید حملات آمریکا به ایران و سرخوردگی ناشی از فروپاشی یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن، هم به نظر میرسد که سران جمهوری اسلامی ایران، با وجود اختلافنظرهای داخلی، در حال حاضر به اتخاذ تصمیمی دشوار و پرهزینه مشابه تصمیم ۳۸ سال پیش خمینی تمایلی ندارد.
این رویکرد نهتنها نشاندهنده اعتمادبهنفس تهران و بیاعتمادی کامل آن به دولت آمریکا است، بلکه نشان میدهد تهران دستیابی به تضمینهای امنیتی و اقتصادی بلندمدت را از طریق تثبیت دستاوردهایی که در جریان این رویارویی به دست آوردهــ و در راس آنها کنترل بر تنگه هرمز قرار داردــ یک ضرورت حیاتی میداند، حتی اگر این مسیر با خطرات ناشی از ادامه تنش و تشدید درگیری همراه باشد.
علاوه بر این، از دیدگاه رهبران تهران، میان آمادگی اصولی برای مذاکره بر سر پایان جنگ و دفاع قاطعانه از حقوق و منافع اساسی کشور، لزوما تناقضی وجود ندارد. بر اساس این باور، بزرگترین خطای راهبردی آن است که جنگ و صلح دو مفهوم متضاد و ناسازگار تلقی شوند، گویی هرکس از مذاکره سخن بگوید، از مقاومت فاصله گرفته و هرکس بر قدرت نظامی تاکید کند، درهای گفتگو را بسته است. در حالی که کارآمدی یک نظام سیاسی تنها با توانایی آن در جنگیدن سنجیده نمیشود، بلکه تشخیص زمان مناسب برای انتقال عرصه مبارزه نیز ملاک ارزیابی آن است.
از این منظر، تصمیم به پذیرش آتشبس با عراق به معنای پایان مقاومت نبود، بلکه مبارزه را از عرصه نظامی به عرصههای سیاسی و حقوقی منتقل کرد. بنابراین از نگاه رهبران جمهوری اسلامی ایران، میان آمادگی اصولی برای مذاکره درباره پایان جنگ و دفاع قاطعانه از حقوق و منافع اساسی کشور، لزوما تعارضی وجود ندارد.
مدافعان این عقیده معتقدند مهمترین پیام سالگرد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای ایران امروز این است که شجاعت فقط در شلیک موشک یا حضور در میدان نبرد جلوه نمیکند، بلکه در توانایی یک ملت برای تشخیص زمان جنگیدن و زمان مذاکره نیز نمود مییابد؛ مشروط بر آنکه در هیچیک از این دو وضعیت از اصول بنیادین خود عقبنشینی نکند.
در چنین شرایطی، باید دید در ایران، مناقشه میان افراد خواهان دیپلماسی از یکسو و مخالفان هرگونه امتیازدهی به آمریکا از سوی دیگر، به کجا خواهد انجامید و چه سرنوشتی در انتظار ایران و منطقه است.
برگرفته از واینت

