آیین‌های تدفین در ایران باستان؛ تابوت‌های کفشی‌شکل اشکانیان

نمونه‌هایی از این تابوت‌ها در محوطه‌های باستانی اوروک یا ورکا، در جنوب میان‌رودان، عراق امروزی و نیپور کشف شده‌اند

تابوتی با لعاب سبزآبی و فیروزه‌گون، بدنه‌ای کشیده شبیه کفش و نقش‌هایی از پیکره‌های زنان برهنه متاثر از هنر دوره هلنی یونان، یکی از شگفت‌انگیزترین روایت‌ها را از پیوند مرگ، هنر، سفالگری و حافظه رنگی ایران باستان بازگو می‌کند. این تابوت‌های سفالی لعاب‌دار که بخشی از سنت‌های تدفینی ایران و میان‌رودان در دوره اشکانی بودند، نگاه ایران اشکانی به هنر، مرگ و آیین‌های مربوط به آن را روایت می‌کنند.

تابوت‌های سفالی لعاب‌دار بخشی از آیین‌های تدفینی در دوره پادشاهی اشکانیان بودند. گستردگی جغرافیایی، تنوع قومی و دینی و پیوند سیاسی‌-‌تجاری ایران با سرزمین‌های میان‌رودان، آسیای میانه، قفقاز تا سواحل مدیترانه باعث شد که شیوه‌های گوناگونی برای دفن مردگان در دوره‌های مختلف رواج داشته باشد. این تنوع در دوره اشکانی، یا شاهنشاهی پارت‌ها، بیش‌ازپیش دیده می‌شود؛ دوره‌ای طولانی از ۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی که ایرانِ پس از سلوکیان و پیش از ساسانیان بار دیگر به یکی از قدرت‌های مهم غرب آسیا و آسیای میانه تبدیل شد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

دین در قلمرو اشکانی ساختاری یکدست نداشت و به‌جای آنکه از «دین اشکانیان» به‌عنوان نظامی واحد سخن بگوییم، با مجموعه‌ای از باورها و آیین‌های هم‌زمان روبه‌روییم. در این قلمرو پهناور، سنت‌های زرتشتی، آیین‌های محلی میان‌رودان و بابلی، پرستش ایزدان سومری و یونانی، باورهای ادیان یکتاپرست، و در مرزهای شرقی، تماس با جهان بودایی در کنار یکدیگر حضور داشتند. به همین دلیل، تنوع شیوه‌های تدفین در دوره پارتی را می‌توان تا حدی بازتاب همین گوناگونی دینی و فرهنگی دانست، اما نمی‌توان باقطعیت گفت که استفاده از تابوت‌های دمپایی‌شکل به‌طور مستقیم به یک دین خاص وابسته بوده است؛ بنابراین، این تابوت‌ها بیش از آنکه نشانه یک آیین دینی واحد باشند، حاصل آمیزش سنت‌های تدفینی، فناوری سفالگری، و زبان تصویری چندفرهنگی جهان اشکانی‌اند.

گورستان‌ها و شیوه‌های تدفینی مختلفی از این دوره در داخل و خارج ایران کنونی شناسایی شده است؛ از جمله قبور خمره‌ای، تابوتی، چاهی، سردابه‌ای، گورهای گودالی، گورهای مکعب‌مستطیل، سنگ‌چین‌ و نمونه‌های آیینی یا گورـمعبدها. در کاوش‌های معبد آناهیتای کنگاور نیز چند نوع تدفین شناسایی شده است: قبور تابوتی سفالی به شکل وان حمام و قایق‌مانند، قبور خمره‌ای در ابعاد مختلف، و قبور گودالی مکعب‌مستطیل که در صخره کنده شده‌اند.

در میان این گونه‌های متنوع، نوعی تابوت سفالی لعاب‌دار از دوره اشکانی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ تابوت‌هایی با شکل نامعمول که باستان‌شناسان آن‌ها را «تابوت کفشی‌شکل» یا «تابوت دمپایی‌شکل» (Slipper Coffin) می‌نامند. این نام به فرم خاص تابوت اشاره دارد، بدنه‌ای کشیده که به‌سوی بخش پا باریک می‌شود و از نظر شکل کلی، یادآور کفش یا دمپایی است. نمونه‌هایی از این تابوت‌ها در محوطه‌های باستانی اوروک یا ورکا، در جنوب میان‌رودان، عراق امروزی و نیپور کشف شده‌اند و از شاخص‌ترین آثار تدفینی جهان اشکانی در ایران و میان‌رودان به شمار می‌روند.

اهمیت این تابوت‌ها فقط در شکل نامعمولشان نیست. در باستان‌شناسی تدفینی، تابوت نسبت به تدفین ساده در گودال معمولا اطلاعات بیشتری درباره آیین‌های مرگ، اشیای همراه مرده، وضعیت اجتماعی فرد و فناوری ساخت در اختیار پژوهشگران می‌گذارد. وقتی جسد درون تابوت قرار می‌گیرد، احتمال حفظ برخی بقایای آلی، آثار پارچه، اشیای همراه، نشانه‌های آیینی یا حتی شواهد مربوط به شیوه قرارگیری بدن بیشتر می‌شود. در مورد تابوت‌های سفالی لعاب‌دار، خود تابوت نیز به‌عنوان یک شیء بزرگ و پیچیده، سندی از مهارت سفالگری، توانایی ساخت بدنه‌های حجیم، مدیریت کوره و شناخت مواد لعاب است.

ساخت چنین تابوت‌هایی کار ساده‌ای نبود. تابوتی با بیش از دو متر طول، حدود نیم متر ارتفاع و نزدیک به ۶۰ سانتی‌متر عرض، نیازمند خاک مناسب، مهارت در شکل‌دهی، خشک‌ کردن کنترل‌شده، تزئین، لعاب‌گذاری، و پخت در کوره‌ای بزرگ و دقیق بود. این سطح از تولید نشان می‌دهد که سفالگران دوره اشکانی فقط ظروف کوچک یا کاربردی نمی‌ساختند، بلکه توانایی تولید اشیای بزرگ، آیینی و فنی را نیز داشتند.

یکی از نمونه‌های شناخته‌شده این تابوت‌ها در مجموعه موزه پنسیلوانیا، از کاوش‌های نیپور، بررسی شده است. ماری-کلود بوالو، پژوهشگر و متخصص سرامیک در مرکز تحلیل مواد باستان‌شناختی،همر اه دانشجویانش امکان بررسی فنی چند تابوت لعاب‌دار نیپور را داشت. آنان با مطالعه مواد خام، شیوه شکل‌دهی، لعاب و فرایند پخت، نشان دادند که این تابوت‌ها حاصل زنجیره‌ای پیچیده از مهارت‌های فنی‌اند. بررسی‌های میکروسکوپی نیز تایید کرد که لعاب‌های نیپور، مطابق سنت پارتی، از ترکیب سودا، آهک و سیلیس ساخته شده‌اند و رنگ آن‌ها با استفاده از مس به دست آمده است.

همین نکته، تابوت‌های کفشی‌شکل را به سنت دیرپای رنگ‌های سبزآبی و فیروزه‌گون در ایران پیوند می‌دهد. لعاب‌های آبی، سبزآبی و فیروزه‌ای که معمولا از ترکیبات مس رنگ می‌گرفتند، پیش از دوره اشکانی نیز در ایران شناخته‌شده بودند. در آجرهای لعاب‌دار ایلامی و سپس در تزئینات کاخ هخامنشی شوش، طیفی از آبی و سبزآبی دیده می‌شود. منابع مربوط به آجرهای هخامنشی شوش نیز به رنگ‌های آبی و سبزآبی اشاره کرده‌اند؛ بنابراین، می‌توان آثار لعاب‌دار دوره اشکانی را یکی از حلقه‌های مهم استمرار این حافظه رنگی در ایران و میان‌رودان دانست؛ سنتی که بعدها با رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی در هنر ایرانی پیوندی ماندگار پیدا کرد.

در دوره پارت، این طیف رنگی در سفال‌ها، ظروف و برخی تابوت‌های لعاب‌دار رایج‌تر شد. در شوش، جنوب‌غرب ایران و میان‌رودان، سفال‌هایی با لعاب آبی، سبز و گاه فیروزه‌گون تولید می‌شد. در مورد تابوت‌های کفشی‌شکل نیز این لعاب‌ها فقط پوششی فنی نبودند؛ به ظاهر آیینی و شکوه بصری تابوت معنا می‌دادند. سطح سبز‌آبی یا فیروزه‌گون، در کنار نقش‌های برجسته، تابوت را از یک محفظه صرف برای دفن جسد به شیئی آیینی و هنری تبدیل می‌کرد.

تزئینات این تابوت‌ها نیز از نظر تاریخ هنر اهمیت دارد. در برخی نمونه‌ها، سطح بالایی تابوت با نقش برجسته تزئین شده است. در ثبت یکی از تابوت‌های سفالی لعاب‌دار آبی در مجموعه پنسیلوانیا، از چهار پیکره زن برهنه یاد شده است که در چهار قاب جداگانه، میان تزئینات طنابی، روی سطح تابوت قرار گرفته‌اند. در توضیحی دیگر درباره همین نوع پیکره‌ها آمده است که زن برهنه با یک دست سینه و با دست دیگر اندام جنسی‌اش را پوشانده است، حالتی که پژوهشگران آن را احتمالا متاثر از پیکره ونوس در هنر یونانی دانسته‌اند. موهای آشفته، حالت ایستاده، و پاهای نزدیک به هم این پیکره را به الگوهای شناخته‌شده هنر دوره هلنی نزدیک می‌کند.

مشاهده چنین پیکره‌ای روی تابوت اشکانی موید نکته‌ای مهم درباره پیوند هنرهای یونان و آیین‌های تدفینی منطقه است. جهان اشکانی کاملا یونانی نبود، اما آثار آن از میراث هلنی پس از اسکندر بی‌تاثیر نماند.

در برخی تابوت‌های دیگر، به‌جای پیکره زن برهنه، نقش جنگجویی دیده می‌شود که بر تخت یا بستر لمیده و جامی در دست دارد، تصویری که با سنت ضیافت تدفینی و باورهای مربوط به پس از مرگ ارتباط داده شده است؛ بنابراین، تابوت‌های کفشی‌شکل را نمی‌توان فقط از منظر فرم یا فناوری ساخت بررسی کرد. آن‌ها در مرز میان آیین، تصویر، بدن، مرگ و قدرت اجتماعی قرار دارند.

البته، همه تابوت‌های کفشی‌شکل به یک اندازه پرجزئیات و مزین نیستند. برخی نمونه‌ها تزئینات اندک‌تری دارند و برخی دیگر با نقش‌های برجسته، قاب‌بندی، لعاب رنگی، و جزئیات بیشتری ساخته شده‌اند. همین تفاوت‌ها ممکن است به کارگاه‌های مختلف، توان اقتصادی خانواده متوفی، جایگاه اجتماعی فرد یا تنوع سنت‌های محلی مربوط باشد. با این حال، از روی تابوت به‌تنهایی نمی‌توان درباره طبقه اجتماعی فرد حکم قطعی داد؛ اما روشن است که ساخت و تهیه چنین شیئی به امکانات فنی و اقتصادی قابل‌توجهی نیاز داشته است.

دوره اشکانی عرصه شکل‌گیری زبان‌های هنری پیچیده‌ای بود، زبانی که در آن میراث هخامنشی، سنت‌های محلی ایران و میان‌رودان، اثر دوره هلنی و فناوری پیشرفته سفالگری کنار هم قرار گرفتند. تابوت‌های کفشی‌شکل، با نقش‌های متاثر از هنر یونانی و لعاب‌های سبزآبی و فیروزه‌گون، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این آمیزش فرهنگی‌اند.

بیشتر از فرهنگ و هنر