تپه رازآلود آریایی‌ها در خوانسار؛ افسانه کهن زیر خروار‌ها کاه 

روایت‌های محلی پیشینه تپه آریایی‌ها را تا هشت هزار سال پیش عقب می‌برند و آن را به نخستین دوره‌های یکجانشینی انسان نسبت می‌دهند، اما هنوز این تپه ثبت ملی نشده و کاوش‌های باستانی در آن انجام نگرفته و نمی‌توان با قطعیت قدمت آن را مشخص کرد

نمایی از تپه آریایی‌هاــ فارس

در دامنه‌های زاگرس مرکزی، شهری همچون الماسی درخشان جا خوش کرده است که آن را سرزمین چشمه‌ها، کوچه‌باغ‌ها، لاله‌های واژگون و یکی از زیباترین باغ‌شهرهای ایران نامیده‌اند. خوانسار، شهری اعجاب‌انگیز در استان اصفهان که علاوه بر جاذبه‌های طبیعی، جذابیت‌های تاریخی و فرهنگی بسیاری دارد و یکی از مهم‌ترین این جاذبه‌ها نیز در فاصله ۳۰ کیلومتری این شهر، در روستای رحمت‌آباد، نهفته است.

در دل این روستا، تپه‌ای رازآلود با بقایای سازه‌های خشتی و مجموعه‌ای از فضاها و راهروهای زیرزمینی قرار دارد که در روایت‌های محلی و گردشگری، بیشتر با نام «تپه آریایی‌ها» شناخته می‌شود. آنچه امروز از این محوطه اسرارآمیز باقی مانده، بقایای قلعه‌ای پنج‌طبقه بر فراز تپه است. فعالان میراث فرهنگی منطقه از اینکه این قلعه اسرارآمیز آن‌گونه که باید حفاظت نمی‌شود و تاکنون در فهرست آثار ملی به ثبت نرسیده است، گلایه دارند و می‌گویند برای بررسی عمیق پیشینه تاریخی این منطقه، کاوش‌های باستان‌شناسی ضروری است.

تپه آریایی‌ها در میان بومیان منطقه، به‌خصوص اهالی روستای رحمت‌آباد، ارزش و اهمیت ویژه‌ای دارد. شاید همین ارزش و اهمیت است که باعث شده درباره پیشینه تاریخی آن به روایت‌هایی افسانه‌‌وار نیز متوسل شوند. از جمله روایت‌های شفاهی و محلی که پیشینه تپه آریایی‌ها را تا هشت هزار سال پیش عقب می‌برند و آن را به نخستین دوره‌های یکجانشینی انسان نسبت می‌دهند. برخی منابع نیز پیشینه آن را به دوران ساسانیان نسبت داده‌اند.

با وجود چنین روایت‌هایی، از آنجا که این تپه هنوز در فهرست آثار ملی ایران ثبت نشده و کاوش‌های باستان‌شناسی در آن انجام نگرفته است، نمی‌توان با قطعیت گفت که این تپه شگفت‌انگیز هشت هزار سال قدمت دارد. 

هرچند شواهد باستان‌شناختی برای اثبات قدمت هشت‌هزارساله تپه آریایی‌ها کافی نیست، درباره پیشینه تاریخی آن تردیدی وجود ندارد. یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب تاریخی که از این قلعه نام برده، سفرنامه پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی و از سیاحان و سفرنامه‌نویسان مشهور اروپایی است که در زمان شاه عباس اول صفوی به ایران آمد و از طریق همدان و گلپایگان به اصفهان رسید. او در همین سفر به روستای رحمت‌آباد نیز رفت و در سفرنامه‌اش از قلعه‌ای بزرگ در این روستا نام برده که روی تخته‌سنگی عظیم ساخته شده است.

او که به همراه همسفرانش شبی را در این قلعه اقامت گزیده بود، در توصیفش، به مسکونی بودن آن اشاره می‌کند و می‌نویسد: «شب، بیش از ۲۵ نفر زن به معیت همسر مالک قلعه به تماشای ما آمدند. نه‌تنها کنجکاوی مردم در اینجا باعث تعجب است، بلکه احترام فوق‌العاده‌ای که در ایران به خارجی‌ها می‌گذارند، بیشتر باعث حیرت است.»

با استناد به این روایت دلاواله، به نظر می‌رسد مالکیت قلعه در آن زمان خصوصی یا در اختیار فردی خاص و بانفوذ بود، یا دست‌کم حاکمان، بزرگان روستا یا کدخدایان آبادی آنجا اقامت داشتند.

معماری خشتی، فضاهای دست‌کند و گورستان‌های کهن

روایت پیترو دلاواله دست‌کم نشان می‌دهد که حدود چهار قرن پیش، قلعه رحمت‌آباد بنایی مسکونی و شناخته‌شده بود، اما شواهد اهمیت تاریخی این محوطه تنها به این روایت مکتوب محدود نمی‌شود. معماری خشتی، فضاهای دست‌کند و زیرزمینی و گزارش‌هایی از آثار و گورستان‌های قدیمی پیرامون روستا مجموعه‌ای از نشانه‌ها را در اختیار می‌گذارند که ضرورت بررسی باستان‌شناختی تپه را دوچندان می‌کند.

آنچه تپه رحمت‌آباد را به محوطه‌ای متفاوت تبدیل کرده، معماری پیچیده آن است؛ مجموعه‌ای که بخشی از آن در دل تپه و صخره شکل گرفته و بخش دیگری با خشت و گل بر فراز آن ساخته شده است. در قسمت‌های زیرین، مجموعه‌ای از فضاها و راهروهای دست‌کند در چند سطح وجود دارد که شماری از آن‌ها از درون به یکدیگر راه دارند.

بر فراز این فضاهای دست‌کند، بقایای دیوارها و ساختمان‌های خشت‌وگلی از دامنه تا قسمت‌های مرتفع تپه امتداد یافته و سیمایی قلعه‌مانند به محوطه بخشیده‌اند. همین ترکیب معماری زیرزمینی و ساختمان‌های خشتی روی تپه یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رحمت‌آباد است و این احتمال را مطرح می‌کند که بخش‌های مختلف مجموعه در یک دوره ساخته نشده باشند، بلکه محوطه در دوره‌های تاریخی مختلف استفاده شده، توسعه یافته یا تغییر کاربری داده باشد.

یکی از معدود بررسی‌های منتشرشده درباره خود محوطه را حسین صدیقیان، باستان‌شناس اهل خوانسار، انجام داده است. او رحمت‌آباد را «یکی از محوطه‌های باستانی بسیار ارزشمند شهرستان خوانسار» توصیف می‌کند؛ تپه‌ای وسیع و مرتفع که چند رشته تونل مصنوعی یا دست‌کند و طویل در چند طبقه در آن وجود دارد و ارتفاع قسمت‌های مختلف این فضاها از حدود نیم متر تا بیش از سه متر متغیر است.

با این‌ حال، صدیقیان انتساب هم‌زمان تپه به «آریایی‌ها» و قدمت شش هزار سال پیش را از نظر تاریخی ناسازگار دانسته است، زیرا ورود اقوام آریایی به فلات ایران به دوره‌ای بسیار متاخرتر مربوط می‌شود.

اما این ابهام نه‌تنها از ارزش تپه نمی‌کاهد، بلکه پرسش مهم دیگری را مطرح می‌کند: آیا فضاهای دست‌کند زیر تپه و ساختمان‌های خشتی روی آن هم‌زمان ساخته شده‌اند، یا رحمت‌آباد محوطه‌ای چنددوره‌ای است که نسل‌های مختلف در طول قرن‌ها یا حتی هزاره‌ها آنجا سکونت داشتند و ساختار آن را تغییر دادند؟ احتمالی که بدون کاوش علمی نه می‌توان آن را اثبات کرد و نه کنار گذاشت.

به مجموع شواهد تاریخی تپه آریایی‌ها باید گزارش‌های قدیمی از گورستان‌هایی در اطراف روستای رحمت‌آباد را نیز افزود که طبق روایت‌های محلی بخش عمده آن‌ها طی دهه‌های گذشته تخریب شده‌اند. خبرگزاری مهر پیش‌تر به نقل از حمیدرضا میرمحمدی، پژوهشگر تاریخ منطقه، از بیرون آمدن کوزه‌هایی از این گورستان‌ها و قرار داشتن شماری از قبرها در جهت شرق و خورشید سخن گفت که به باور او شواهدی از آیین‌های تدفین قبل از اسلام را با خود داشتند.

در نتیجه، مسئله اصلی در رحمت‌آباد دیگر اثبات یک روایت هشت‌هزارساله نیست. وجود قلعه‌ای است که دست‌کم در عصر صفوی، پیترو دلاواله آن را دیده و اقامت در آن را ثبت کرده است.

بنابراین باید تاکید کرد که این محوطه ظرفیتی آشکار برای پژوهش باستان‌شناختی دارد. اگر این شواهد در قالب یک طرح پژوهشی واحد بررسی شوند، شاید بتوان برای نخستین بار توالی تاریخی سکونت در رحمت‌آباد را مشخص کرد. راز اصلی تپه رحمت‌آباد هم شاید همین لایه‌های ناشناخته باشد.

از انبار کاه تا فروریختن خشت‌ها

با وجود همه ابهام‌هایی که درباره قدمت تپه رحمت‌آباد وجود دارد، آنچه درباره وضعیت امروز آن کمتر جای تردید باقی می‌گذارد، روند فرسایش و تخریب این محوطه است. گزارش‌های تصویری فعالان میراث فرهنگی نشان می‌دهد که بخش‌هایی از مجموعه نه‌تنها از ابتدایی‌ترین اقدام‌های حفاظتی متناسب با یک اثر تاریخی برخوردار نیست، بلکه به محل نگهداری کاه و علوفه تبدیل شده و نشانه‌های ریزش، فرسودگی و تخریب در نقاط مختلف آن به چشم می‌خورد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در بخش‌های خشتی، آسیب‌ها آشکارتر است. قسمت‌هایی از دیوارها فرو ریخته، خشت‌ها از بدنه بنا جدا شده و برخی اتاق‌ها و فضاهای معماری شکل اولیه خود را از دست داده‌اند. ادامه این وضعیت می‌تواند به از دست رفتن بخش‌های بیشتری از بقایای قلعه منجر شود.

فضاهای دست‌کند و زیرزمینی نیز از این روند مصون نمانده‌اند. هنوز از برخی اتاق‌ها و راهروها مسیرهایی به طبقات و فضاهای پایین‌تر وجود دارد، اما قسمت‌هایی از این مسیرها بر اثر ریزش مسدود یا تخریب شده‌اند.

تهدیدها به محدوده خود قلعه محدود نمی‌شود. با گسترش بافت روستا، خانه‌های مسکونی تا نزدیکی تپه پیش رفته‌اند و فعالان میراث فرهنگی درباره تاثیر ساخت‌وساز، حفر چاه و دفع فاضلاب بر فضاهای زیرزمینی هشدار می‌دهند. در نبود عرصه و حریم مشخص و ضوابط حفاظتی، هرگونه دخل‌وتصرف در اطراف تپه می‌تواند بخش‌هایی از محوطه یا امتداد ناشناخته فضاهای دست‌کند آن را در معرض آسیب قرار دهد.

نگران‌کننده‌تر اینکه هشدار درباره تخریب تپه رحمت‌آباد موضوع تازه‌ای نیست. بیش از یک دهه پیش نیز گزارش‌هایی درباره بی‌توجهی به این محوطه، حفاری‌های غیرمجاز، تخریب گورستان‌های پیرامون روستا و آسیب دیدن بخش‌هایی از قلعه منتشر شده بود. به همه این موارد باید هجوم مداوم سوداگران به این محوطه تاریخی بدون محافظت را نیز افزود که از بین رفتن لایه‌های تاریخی آن را در پی داشته است. به این ترتیب، آنچه امروز دیده می‌شود نتیجه یک حادثه یا چند سال فرسایش نیست، بلکه ادامه روندی طولانی است که سال‌ها درباره آن هشدار داده شده، بی‌آنکه اقدامی متناسب با اهمیت محوطه برای متوقف کردن آن صورت گیرد.

این وضعیت برای محوطه‌ای که هنوز پیشینه، دوره‌های استقرار و حتی کارکرد بخش‌های مختلف آن به‌طور علمی مشخص نشده، خطری مضاعف دارد. هر خشت فروریخته، هر راهروی مسدودشده و هر بخش تخریب‌شده از تپه می‌تواند بخشی از شواهدی باشد که برای شناخت تاریخ واقعی رحمت‌آباد به آن نیاز است. اگر محوطه پیش از مستندسازی و کاوش علمی تخریب شود، ممکن است اطلاعاتی از میان برود که دیگر امکان بازیابی آن‌ها وجود نداردد.

با وجود تلاش‌ها و پیگیری‌های اهالی رحمت‌آباد و فعالان میراث فرهنگی هنوز نشانی از ثبت این محوطه در فهرست آثار ملی ایران دیده نمی‌شود. البته ثبت ملی به‌تنهایی تضمین‌کننده نجات یک اثر نیست، اما می‌تواند زمینه تعیین عرصه و حریم، مستندسازی دقیق محوطه، اعمال ضوابط حفاظتی در برابر ساخت‌وسازها و مداخلات پیرامونی، انجام گرفتن مطالعات و کاوش‌های باستان‌شناسی و در صورت تامین اعتبار، مرمت و ساماندهی آن را فراهم کند.

بیشتر از فرهنگ و هنر