جمهوری اسلامی در بحبوحه محاصره و تبادل تهدید با آمریکا، با یکی از پیچیدهترین بحرانهایش از زمان تاسیس مواجه شده است، بحرانی که از کنترل خارج شده است و خود به عاملی برای هدایت و تعیین مسیر نظام تبدیل شده است. واینت مینویسد سقوط بیسابقه ارزش پول ملی، غیبت طولانیمدت رهبر جمهوری اسلامی، احساس تحقیر عمیق ناشی از ناکامی در گرفتن انتقام کشته شدن علی خامنهای، نارضایتی میان حامیان حکومت، تشدید تقابل زنان و قوانین حجاب اجباری، و فشار اقتصادی ناشی از جنگ، و تهدیدهای آمریکا بقایای شالوده نظام را دچار فرسایش کرده است.
واینت در ادامه مینویسد وقتی ارزش پول یک کشور تقریبا بهطور کامل از بین میرود، تا جایی که نرخ برابری یک دلار به ۲ میلیون ریال میرسد، برای یک شهروند عادی ایرانی، بازار به صحنه تلاش روزانه برای بقا تبدیل شده و شکاف عظیم میان گروه نزدیک به حکومت و عموم مردم به سطحی تحملناپذیر رسیده است؛ برخی همچنان ویدیوهای پرزرقوبرق از کافههای مجلل منتشر میکنند، در حالی که برخی دیگر تقلا میکنند یک تخممرغ برای شام بخرند.
تورم و فشار معیشتی همچنین رابطهای را که بر مبنای پذیرش محدودیتهای سیاسی در مقابل ثبات و امنیت اقتصادی شکل گرفته بود، تضعیف کرده است. با کاهش توان اقتصادی خانوارها، نگرانی حکومت از شکلگیری دور تازه اعتراضهای مردمی نیز افزایش پیدا کرده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
زخم عمیق دیگر حکومت به شکست نمادینش مربوط میشود. کشته شدن علی خامنهای به سطوح بالای نظام شوک وارد کرد و از آن زمان، خلاء رهبری حاکم است؛ در حالی که حکومت تلاش میکند نشان دهد امور طبق روال عادی ادامه دارد. با این حال، خطرناکترین تهدید برای حکومتهای تمامیتخواه نه فقط مخالفان بیرونی، بلکه فروپاشی درونی پایگاهشان بوده است.
به نوشته واینت، در میان طیف گستردهای از حامیان حکومت، گروههایی که در گذشته از وفاداران سرسخت نظام بودند، احساس شوکی عمیق از آنچه «ضعف و ناتوانی کامل» در برابر غرب توصیف میشود، رو به گسترش است. انتظار برای پاسخی قدرتمند به حذف علی خامنهای جای خود را به سرخوردگی از تلاشهای رهبران جمهوری اسلامی برای پیشبرد مذاکرات داده است.
در نگاه بسیاری از کسانی که خود را حامی جمهوری اسلامی میدانستند، فاجعه بزرگ فقط این نیست که قدرت دشمنان حکومت افزایش پیدا کرده، بلکه حکومتی که زمانی کشورهای دیگر را به نابودی تهدید میکرد، اکنون خود ضربهخورده، ضعیف و درمانده است. این یک بحران عمیق اعتقادی است.
واینت میافزاید درست زمانی که مشروعیت حکومت به پایینترین سطح رسیده است و اقتصاد و پایگاه وفادارش در حال فروپاشیاند، حکومت بهجای انعطافپذیری، منابعی عظیم را صرف جنگی بیحاصل علیه زنان در خیابانها میکند.
این تلاش برای تحمیل اقتدار از طریق زور، همچون بومرنگی مرگبار عمل میکند. برای بخش گستردهای از جامعه، اجرای سختگیرانه این قوانین به نمادی از نابینایی کامل حکومت تبدیل شده است که نه نان تامین میکند، نه امنیت، و فقط در سرکوب آزادیهای فردی مهارت دارد.
واقعیت موجود در جامعه بسیار پیچیدهتر از یک تقابل دوگانه ساده است. شکافها اکنون تقریبا از میان تمام اقشار اجتماعی عبور میکنند؛ از سرخوردگی عمیق بخش وفادار به حکومت که بهتدریج افق راهبردی رهبری را زیر سوال میبرند، تا خشم نسل جوانی که دیگر خواهان اصلاحات نیست، بلکه سقوط خود حکومت را میخواهد.
واینت در پایان مینویسد این فروپاشی بیبازگشت مشروعیت حکومت است. ساعت شنی جمهوری اسلامی رو به اتمام است و پرسش این نیست که آیا نظام تغییر خواهد کرد یا خیر، بلکه شدتی است که این آتشفشان از درون فوران خواهد کرد.

