اولین سال نو میلادی که خارج از ایران بودم به یک مراسم در کلیسای محلمان رفتم. بیتعارف بگویم، تمام مدت منتظر بودم یکی از ما پذیرایی کند، اما دریغ از یک شربت خشکوخالی! آنجا بود که از عمق جان به ایرانی بودنم افتخار کردم.
قسمتی از فرهنگ ایرانی که برای من بسیار عزیز است «خوردنی» های آن است. بیاغراق نمیشود در ایران مناسبتی را پیدا کرد که سفرهای کنارش دیده نشود و دلی از عزا درنیاورد.
از سفره ابوالفضل و سفره انعام گرفته تا سفره هفتسین و خوردنیهای یلدا. مگر میشود کسی را بهجایی برد یا دعوت کرد و چیزی نداد بخورد؟
نوروز هم یعنی عید دیدنی و نشستن سر سفره هفتسینهای رنگارنگ و چای و شیرینی و میوه خوردنهایی که تمامی ندارد!
بخش بعدی نوروز برای من یعنی ایران. هوای ابری و بارانی انگلستان، چندان رنگ و بوی بهار و عید ندارد. هرچند نرگسها همهجا را پرکردهاند و شکوفههای گیلاس اینجاوآنجا دیده میشوند، اما مگر نوروز فقط آمدن بهار است؟
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
وقتی نه از غرغرهای خانهتکانی خبری هست و نه از فرش و پرده شستن اجباری. نه صدای ساز و دهل در خیابان میپیچد و نه خبری از غلغله دستفروشهاست، چطور میشود نوروز را جشن گرفت و سال را نو کرد؟
برای من آمدن نیسان آبی بلندگو دار که جعبه جعبه پرتقال میفروخت، اعلام رسمی عید نوروز بود.
نوروز بوی سنبل نمیدهد، بوی مواد شوینده در راهروهای ساختمان و صدای ممتد جاروبرقی است. درهای نیمهباز آپارتمانها با جاکفشیهایی که از تمیزی برق میزند. دستمال کشیدن لامپ و برگ گلها! سلام گفتنهای صد باره و «عید شما مبارک» گفتنهای بیپایان!
تعارف و آجیل و زعفران و پنج کیلو میوه شامل خیار در کنار موز روی میز در جا میوهای بلور پایهدار!
و صد البته عیدی. عیدی که عیدی نگیریم و ندهیم را اصلا نباید عید به حساب آورد.
هر جای دنیا که هستید و نوروز را به هر روشی که جشن میگیرید، ایام به کامتان باشد و نوروزتان پیروز!