همزمان با ادامه هشتمین دور مذاکرات صلح در قطر، منابعی گفتهاند که مقامهای آمریکایی دو نسخه از پیشنویس نهایی توافق صلح میان ایالات متحده و گروه طالبان را، که یکی از شرایط آن تعویق انتخابات ریاست جمهوری است، به رهبران حکومت وحدت ملی سپردهاند. هرچند سخنگوی رئیس جمهور اطلاعات درز کرده به رسانهها را نادرست میخواند، اما قرائن دیگری وجود دارد که نشان میدهد هر دو طرف از مرحله چانهزنی بر سر موارد اختلاف عبور کردهاند و ظاهرا مسأله برگزاری مذاکرات مستقیم میان طالبان و حکومت افغانستان - آن طوری که آقای خلیلزاد در اولین مراحل مذاکرات وعده داد بود - دیگر محلی برای بحث ندارد.
جولان وهاباوف سفیر ازبکستان در آمریکا، که کشورش دیروز میزبان ملا برادر معاون سیاسی گروه طالبان و هیأت همراش در سمرقند بود، در توییتی نوشت که طالبان با برگزاری نشست بعدی «بین الافغانی» در شهر سمرقند موافقت کردهاند. از سوی دیگر، شبکه خبری قطر از گفتگوی تلفنی میان امیر قطر و دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا خبر داد که در آن هر دو طرف روی پیشرفتهای اخیر صلح در قطر صحبت کردهاند.
پیشنویس و یا نسخه نهایی توافق، که دیر یا زود در دسترس همگانی قرار میگیرد، منطق بسیاری از محاسبههای سیاسی در مورد آینده افغانستان را به چالش خواهد کشید. طرح کنونی حکومت این است که همچنان با انتخابات به پیش برود و در واقع پس از «پیروزی» با مشروعیت و صلابت با طالبان صحبت کند. طالبان میدانند که برگزاری انتخابات حتا اگر پر از تقلب نیز باشد – که خواهد بود – آنها را در وضعیت دشواری قرار میدهد. از این رو بعید نیست که تاخیر انتخابات تا یافتن راهحل سیاسی بدیل به مسأله مشروعیت سیاسی، یکی از محورهای اصلی توافق این گروه با آمریکا باشد.
در این صورت، گزینههای عملی حکومت چه خواهد بود؟ عدم پذیرش توافق صلح میتواند معنای مخالفت با آمریکا را بدهد. اشرف غنی وجهه لازم برای بسیج نیروهای سیاسی افغانستان در برابر تحمیل طالبان بر افغانستان را ندارد. او هر چند اکنون به لطف منابع دولتی و حریفان ناتوان، تلاش میکند تصویر یک چهره پر نفوذ و «رهبر ملی» را از خود به نمایش بگذارد، حقیقت اما این نیست. آقای غنی میدان دولتمداری و «دولتسازی» را باخته است. آمریکاییها میدانند که او یک مهره سوخته است و تلاش میکنند خروج آبرومندی برای او از عرصه سیاسی افغانستان، جستجو کنند. غنی پایگاه مردمی و ارتباط اجتماعی همسان با حامد کرزی را ندارد که بتواند بر پایه آن، در عین حالی که مدیون آمریکا باشد، از خودش چهره ملی و ضد آمریکایی بتراشد.
عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی حکومت وحدت ملی ماهها پیش موافقت سیاسی خود را با طرح آمریکا مثل تشکیل یک حکومت موقت ابراز کرده است. در صورت مخالفت غنی با طرح صلح، بعید به نظر میرسد که عبدالله، آینده سیاسی خود را بر سر غنی به قمار بگذارد. در یک محاسبه پراگماتیک، رهایی از شر غنی، منفعت بزرگی برای عبدالله است. سایر رهبران قومی و سیاسی نیز که میانهشان با غنی برهم خورده، تمایلی به جانبداری از غنی ندارند. تطمیع مالی و سیاسی حکومت نیز پس از توافق صلح با طالبان، کمکی به یارگیری و جبههسازی اشرف غنی نخواهد کرد. رهبران سنتی سیاست افغانستان، همیشه ترجیح دادهاند به جای امتیازهای سیاسی درازمدت، به منفعتهای سیاسی کلان و تاکتیکی بیندیشند. تقسیم دوباره قدرت با پاردایمهای کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱، برای بسیاری از این رهبران فریبنده و جذاب است.
در صورتی که توافق صلح با طالبان، نگاه استراتژیک آمریکا به منطقه جنوب آسیا را به صورت اساسی تغییر بدهد، کشورهای متحد آمریکا در منطقه برای همسویی با آمریکا، یا از سرناگزیری، راهی به جز حمایت از کلیت طرح آمریکا برای افغانستان پس از توافق صلح ندارند. پاکستانیها که خود را برندگان اصلی معامله میپندارند، برای شکست نظم سیاسی-دموکراتیک کابل لحظه شماری میکنند. اولویت هند نیز تا چند ماه آینده ماجرای کشمیر است. دهلینو کانالی از گفتوگوهای غیرمستقیم با طالبان باز کرده و تلاش خواهد کرد تا از تکرار قطع رابطه، آن طوری که در جریان امارت طالبان اتفاق افتاد، جلوگیری کند. برای ایران نیز، دستکم اکنون، طالبان خطری کمتر از آمریکاست. در منطقه آسیای میانه، ازبکستان به یک بازیگر عمده در قضیه صلح افغانستان تبدیل شده است. بخشی از اهداف مسکو را نیز تاشکند پیش میبرد.
در چنین وضعی و با ناکارایی مشهود نخبگان حاکم در امر دولتداری و استقرار ثبات سیاسی، این خطر وجود دارد که همزمان با اعلام رسمی توافق آمریکا با طالبان، اجماع ملی، منطقهای و بینالمللی بر سر پروژه دموکراتیک افغانستان از هم بپاشد و توافق صلح به جای ثبات، جنگ دیگری با ابعاد گستردهتر برای مردم رنجدیده افغانستان به ارمغان بیاورد. آمریکا و حکومت وحدت ملی، مشترکا مسئول پیامدهای پیشبینی نشده سیاسی پس از توافق صلحاند.