عربستان سعودی و ایران به عنوان بازیگران کلیدی در معادلات جنگ و صلح در خاورمیانه ظهور کردهاند. پنج دور مذاکرات امنیتی در بغداد، پایتخت عراق، و جاهای دیگر بین ریاض و تهران برگزار شد اما نتایج آنها انتظارها را برآورده نکرد.
بهرغم تلاشهای مصطفیالکاظمی و دولت او، در مذاکرات عربستان سعودی و ایران وقفه ایجاد شده است. این بنبست ناشی از تفاوتها بر سر موضوعهای متعدد، دیدگاههای متفاوت و همچنین اتخاذ استراتژی مذاکراتی پیچیده و کند از سوی ایران بوده است.
موانعی وجود دارد که در جهت هموار کردن راه صلح باید از سر راه برداشته شوند. این موانع که باید در هر دو سو برداشته شوند کداماند؟ و چگونه میتوان شرایط را برای ارتقای سطح گفتوگوهای امنیتی به سطح گفتمان دیپلماتیک با هدف رسیدن به سطح سیاسی در نهایت امر، مهیا کرد؟ مناسبترین و سودمندترین مسیر مذاکرات که باید دنبال شود، چیست؟
این پرسشها ما را به نکته اصلی این مقاله میرساند؛ اگر رهبران ایران برای رسیدن به سطح قابل قبولی از صلح اراده سیاسی لازم را داشته باشند، بسیاری از موانع موجود را میتوان از سر راه برداشت. افزون بر این، زمانی که چنین ارادهای از سوی ایران دیده شود، آنگاه باید برای مذاکره رویکردی مشخص، علمی و راهبردی اتخاذ کرد. این رویکرد را باید با هدف غایی رسیدن به منافع و سود بردن از فرصتها به چند مرحله تقسیم کرد.
نخست اینکه ضروری است که تجربیات مذاکرات پیشین، چه موفق و چه ناموفق مطالعه و تجزیه و تحلیل شود تا ضمن آموختن درسهای لازم، برای دورهای بعدی گفتوگوها توصیههایی تدوین شود. سپس بر اساس اولویتهای هر یک از طرفین و همچنین اهمیت موضوعها در شکستن یخ روابط، درباره آن چند موضوع مذاکره شود.
بیشک موضوع یمن در صدر این فهرست قرار دارد. اگر بر سر این موضوع توافقی صورت بگیرد، در سایر مسائل منطقهای نیز گشایش به وجود خواهد آمد. این امر نهتنها برای بازسازی اعتماد در مناسبات دوجانبه تضمین لازم را فراهم خواهد آورد، بلکه برای پیشرفت به سوی همزیستی مسالمتآمیز یا حداقل ابتداییترین شرایط لازم برای حسن همجواری، مبنای محکمی خواهد بود.
اگرچه آتشبس کنونی در یمن برای بازنگشتن به ورطه جنگ و فجایع آن یک فرصتی طلایی است، نباید هنگام پشت سر گذاشتن این مراحل، از هیچیک از این مراحل اساسی صرفنظر کرد بلکه لازم است تا بدون عجله، به نتیجهگیریهای دائمی و کافی دست یافت و به این ترتیب، دلایل ریشهای این مشکلات دیرینه را درمان کرد.
دوم اینکه باید محرز شود طرف ایرانی به مذاکره تمایل دارد و میخواهد به یک صلح واقعی و پایدار دست یابد، نه اینکه صرفا به دنبال اجرای نمایشی بیمعنی برای اطمینان دادن به غرب باشد تا چنین به نظر رسد که گویی ایران ابتکار لازم را انجام داده و به مذاکره جدی با سعودیها وارد شده است، بیآنکه چنین کرده باشد.
تجربه نشان داده ایران صرفا با این هدف که نشان دهد در حال مذاکره است، به مذاکرات وارد میشود، زمان میخرد و طرفهای مقابل را درگیر چانهزنیهایی میکند که شرط و شروط آن هرگز پایانی ندارد. از طرفی، این فقط رهبر انقلاب و فرماندهان سپاه پاسداراناند که در خصوص پذیرش نتایج این گفتوگوها تصمیمگیرنده واقعیاند.
سوم اینکه اکنون پس از تدوین شرایط اساسی برای مذاکرات و ساختن مبنایی استوار برای برگزاری آن، مایلام طرحی کلی ارائه دهم که میتواند نقشهراهی در جهت آیندهای پرثمر در گفتوگوی عربستان سعودی و ایران باشد.
گام نخست: ایجاد ارتباط از طریق دیپلماسی غیررسمی (Track II diplomacy): این گام عبارت است از ملاقات بین روشنفکران و اندیشکدههای طرفین. این مرحله در سطحی برگزار میشود که در آن، مسائل ضروری حلنشده میتوانند تجزیه و تحلیل شوند و راهحلهای عملی مناسب تعیین و ارائه شود تا به این ترتیب طرفین فرصت داشته باشند تضمینهای عملی بدهند.
بسیار مهم است که این تیمها متخصصانی در زمینههای مختلف داشته باشند تا بتوانند استراتژیهای لازم در زمینه امور امنیتی، سیاسی، ایدئولوژیکی، فکری، رسانهای و سایر موضوعها را تدوین کنند. این تیمها باید برای همه موضوعهای راهبردی در ارتباط با هر یک از مسائل و همچنین مجموعهای از گزینهها و راهکارهای راهبردی راهحلها و توصیههایی ارائه کنند.
گام دوم: پس از آنکه این تیمها به صورت گروهی مشکلگشایی کردند و مجموعهای از راهحلها، توصیهها و گزینهها را ارائه دادند، مقامهای رسمی دو طرف میتوانند بر اساس تلاشهای تیمهای دیپلماسی رسمی و غیررسمی (Track 1.5 diplomacy) گفتوگوها را ادامه دهند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به لحاظ روششناسی و ابزاری، مذاکرات رسمی ریاض درباره بحران یمن میتواند به عنوان یک الگوی تقریب هنجاری استفاده شود. انتظار میرود که این گام باعث شود وزارت خارجه دو کشور بتوانند به سیاستگذاران درگیر در مذاکرات یک چارچوب راهبردی ارائه کنند.
در این دو مرحله، یک طرف سوم، خواه نمایندگانی از طرف یکی از کشورهای ضامن یا یک سازمان غیردولتی منطقهای یا بینالمللی، میتواند شرکت کند که وظیفه آن تسهیل و اداره گفتوگوها و همچنین نزدیکتر کردن دیدگاهها طرفین به یکدیگر باشد.
گام سوم: در این مرحله، مقامهای مسئول در وزارتخانههای هر دو کشور و سایر نهادهای درگیر چارچوب راهبردی پیشنهادی تیمهای دیپلماسی رسمی و غیررسمی و همچنین نتایج حاصل از تلاشهای دیپلماسی غیررسمی را بررسی و ارزیابی خواهند کرد.
تنها در این مرحله است که اگر کار به آنجا کشد، ما میتوانیم واقعا امیدوار باشیم بین نمایندگان دو کشور ملاقاتهای دیپلماتیک معنادار صورت خواهد گرفت تا مذاکرات از سطح امنیتی فنی به سطح دیپلماتیک ارتقا یابد.
در این مسیر دیپلماتیک، دو طرف بر سر یک طرح راهبردی مشترک برای روند مذاکرات به توافق خواهند رسید. این مرحله میتواند به پیشرفتهای سریع با هدف اعتمادسازی بین دو طرف منجر شود.
اگر بتوانیم بر این موانع عمده غلبه کنیم و اگر تمایل واقعی وجود داشته باشد، این گفتوگوها میتواند به یک گفتوگوی راهبردی تبدیل شود و انتظارها را بالا ببرد.
در سطح دوم (سطح دیپلماتیک)، لازم است که در خاتمه، وزیران خارجه دو کشور با هم ملاقات کنند تا رهبری سیاسی هر دو کشور ضمن تصویب نتایج گفتوگوها، راهبرد مذاکرات مشترک پس از تحقق یافتن آن را تایید کنند.
پس از این مرحله، راهحلهای راهبردی در هر یک از موضوعهای تحت مذاکره اجرا خواهد شد که با برنامه سیاسی توافقشده طرفین همخوانی خواهد داشت. این امر به بیانیههای سیاسی و کارزارهای رسانهای منتهی خواهد شد تا عموم مردم و شرکا در خصوص نتایج و توافقها اطمینان خاطر یابند.
این مذاکرات و ملاقاتها ممکن است در سطح دوم خاتمه یابد. موفقیت در اعتمادسازی و همچنین ابعاد دستاوردها ممکن است به دیدار مقامها از کشورها و ملاقات در سطح رهبران سیاسی دو کشور منجر شود. اگرچه چنین امری در آینده نزدیک محتمل نیست، امکان آن در میانمدت وجود دارد.
نقشهراه گفتوگوی بین عربستان سعودی و ایران را میتوان مبنا قرار داد و آن را همزمان با جلو رفتن گفتوگوها تعدیل کرد تا این نقشه راه در جهت تامین منافع طرفین و با شرایط و مقتضیات هر مرحله متناسب باشد.
هدف این نقشهراه دستیابی به صلح منطقهای مبتنی بر احترام متقابل، مداخله نکردن در امور داخلی کشورها، احترام به معاهدات و منشورهای بینالمللی و همچنین رعایت اصل حسن همجواری است تا به این ترتیب، در جهت منافع مردم دو کشور، آرمانهای آنان و همچنین بقیه ملتهای منطقه ثمراتی به بار آورد.
در خاتمه باید گفت که بحرانها، مناقشات تشدیدشده، گزینههای پرهزینه و آهسته شدن تلاشهای توسعهطلبانه در خاورمیانه به سطحی بیسابقه رسیده است؛ این موضوع ما را وادار میکند تا با قدرت و نه از سر رضا و رغبت، دستبهکار شویم و از تلاشهایی که میکوشند منطقه را از مناقشات پرهزینهای که امکانات آن را هدر میدهد و آنها را به سوی صلح و مشارکتهای سودمند برای همه طرفها رهنمون میشوند، حمایت کنیم.