ابوالقاسم منصور بن حسن طوسی متخلص به فردوسی، سراینده شاهنامه، بزرگترین منظومه حماسی فارسی و نماد شکوه و هویت ملی ایران است. او را «حکیم سخن» و «حکیم توس» نیز خواندهاند و نامش در تاریخ ادب پارسی بهعنوان شاعری که هویت ملی ایران را پاس داشت، میدرخشد.
فردوسی از خانوادهای دهقانزاده بود. دهقانان در آن روزگار طبقهای از زمینداران محسوب میشدند که علاوه بر تمکن مالی، از فرهنگ و دانش و هنر قصهگویی نیز بهرهمند بودند. پدر او، از بزرگان تابرانِ توس و صاحب املاک و ثروتی درخور بود و همین امر سبب شد که فردوسی دوران نوجوانی و جوانی را در آسایش و رفاه سپری کند. این پیشینه خانوادگی او را با تاریخ و فرهنگ ایرانزمین آشنا و زمینه پرورش اندیشههای ایراندوستانهاش را فراهم کرد.
درباره زندگی شخصی و خانوادگی فردوسی همینقدر میدانیم که او یک پسر و یک دختر داشت و پسرش را در زمان حیات از دست داد. همچنین در نتیجه سه دهه پژوهش برای بهنظم درآوردن شاهنامه همه داراییاش را گذاشت و در سالهای آخر زندگی تنگدست شد.
در «پیشگفتار بایسنقری»، از فردوسی با عنوان «حکیم» یاد شده است؛ لقبی که از نگاه برخی پژوهشگران به حکمت خسروانی اشاره دارد؛ نوعی اندیشه فلسفی و اخلاقی که در فرهنگ ایران باستان ریشه دارد. شاهنامه نیز نشان میدهد که فردوسی مسلمان اما تحت تاثیر آیینهای کهن ایرانی همچون زروانی، مهرپرستی و مزدیسنا بوده است.
بنیانهای فکری و زمانه و زمینه فردوسی
فردوسی در دورانی چشم به جهان گشود که ایران تحت تاثیر سلطه حکومت عباسیان، در میانه جنبش هویتخواهی و استقلالطلبی قرار داشت. سلسله سامانیان که از تبار ایرانی بودند و در خراسان بزرگ حکمرانی میکردند، با حمایت از زبان فارسی و احیای فرهنگ ایرانی، بستری فراهم کردند که در آن، اندیشههای کهن و روح ملی دوباره جان بگیرد. این دوران را میتوان عصر طلایی رشد زبان و ادب فارسی پس از حمله اعراب به ایران دانست، چرا که در سایه سیاستهای فرهنگی سامانیان، شاعران و اندیشمندان بزرگی ظهور کردند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
فردوسی نیز که از طبقه دهقانان برخاسته بود و از کودکی با فرهنگ و آیینهای ایرانی آشنا شده بود، در این دوره رشد کرد و زمینههای خانوادگی و اجتماعی در کنار اندیشههای اخلاقی و ایراندوستانهاش شالوده جهانبینی این شاعر پارسیگوی را شکل داد. به طوری که این جهانبینی نهتنها در زندگی خانوادگی که در سراسر شاهنامه نیز بازتاب یافت.
درباره اینکه فردوسی پیرو کدام آیین و مذهب بود، در میان تاریخنگاران و پژوهشگران اختلافنظرهایی وجود دارد. در منابع نخستین همچون روایت نظامی عروضی در چهارمقاله، از فردوسی بهعنوان یک مسلمان شیعه یاد شده است. با این حال، در سالهای اخیر، برخی پژوهشگران با استناد به محتوای شاهنامه درباره گرایش مذهبی او نظرهای متفاوتی مطرح کردهاند. برخی او را صرفا شیعه دانستهاند، در حالی که دیگرانی مانند ملکالشعرای بهار این پرسش را پیش کشیدهاند که آیا فردوسی شیعه زیدی بود یا اسماعیلیه یا دوازدهامامی؟
محیط طباطبایی فردوسی را شیعه زیدی میدانست، در حالی که عباس زریاب خویی او را به تشیع اسماعیلی نزدیکتر میدید. از سوی دیگر، احمد مهدوی دامغانی بر این باور بود که فردوسی شیعه دوازدهامامی بود. جلال خالقیمطلق معتقد است که تنها دلیل برای سنی یا زیدی دانستن فردوسی ابیاتی در ستایش خلفای نخست است که در آغاز شاهنامه آمده و البته چنین به نظر میرسد که این متنها الحاقیاند و بعدها به متن افزوده شدهاند.
خالقی مطلق که درباره فردوسی و شاهنامه پژوهشهای گستردهای کرده، تاکید دارد که با کنار گذاشتن این «ابیات الحاقی»، تردیدی باقی نمیماند که فردوسی شیعه بوده است.
علاوه بر این، باید در نظر داشت که شهر توس از دیرباز یکی از مراکز تشیع بوده است و خاندان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، از حامیان اصلی تدوین شاهنامه، نیز شیعهمذهب بودند.
بهرغم اختلافنظرهایی که در باب مذهب فردوسی وجود دارد، اشعار شاهنامه بهعنوان سند گویا نشان میدهد که او به مذهب، رویکردی آسانگیرانه داشت و به باورهای نیاکانش احترام میگذاشت. تئودور نلدکه، خاورشناس آلمانی، در کتاب «حماسه ملی ایران» معتقد است که فردوسی در شاهنامه نشانهای از ایمان مذهبی عمیق از خود نشان نمیدهد و در شاهنامه گاه ابیاتی را نقل میکند که اگرچه برگرفته از متون ایران باستان است، در نوشتههای یک مسلمان متعصب وجود ندارد.
خالقی مطلق نیز همین نگاه سهل و آسان فردوسی به دین اسلام و مذهب تشیع را تایید کرده است. با این حال، در دیباچه شاهنامه، فردوسی اسلام را دین راستین میداند و در جاهایی، اعتقادش را به این دین آشکارا بیان میکند.
این پرسش برای نلدکه مطرح است که فردی مانند فردوسی که علاقه عمیقی به ایران باستان دارد و از حمله اعراب منتقدانه سخن میگوید، چگونه میتواند به امام اول شیعیان چنین ارادتی داشته باشد؟ بهخصوص که شاهنامه در زمانهای به پایان رسید که سلطان محمود غزنوی حکومت میکرد و نگاه بدبینانهای به شیعیان داشت. بنابراین ارادت ویژه فردوسی به امام اول شیعیان که در بیتی، چنین تبلور یافت که «برین زادم و هم برین بگذرم /چنان دان که خاک پی حیدرم» نمیتوانست ناشی از مصلحتاندیشی باشد مگر اینکه فردوسی واقعا به دین اسلام و مذهب تشیع پایبند بود و برایش واکنش سلطان وقت اهمیتی نداشت یا اینکه ابیات دیباچه شاهنامه الحاقیاند.
با این حال، در پاسخ به این پرسش گزینه سومی نیز مطرح است که به ماهیت تشیع در ایران آن دوران بازمیگردد.
در سدههای نخستین اسلام، باورهای شیعی با جنبشهای میهنی و استقلالطلبانه خراسان پیوند خورده بود. خلفای عباسی و طرفدارانشان در ایران شیعیان را در کنار زرتشتیان، قرمطیان و مانویان بهعنوان مخالفان خلافت میدیدند. برای بسیاری از ایرانیان که همچنان به شکوه دوران پادشاهی باستانی میاندیشیدند، اندیشه وراثتی امامت در تشیع بهویژه از طریق شهربانو، دختر یزدگرد ساسانی و همسر امام سوم شیعیان، تاثیرگذار بود. این نگاه تا حدودی، شیعه را به نوعی ادامه سنت پادشاهی ایران تلقی میکرد و باعث میشد بسیاری از بزرگان توس و دیگر شهرهای خراسان، به تشیع گرایش پیدا کنند.
برخی پژوهشگران همچون عبدالحسین زرینکوب و شاپور شهبازی بر این باورند آنچه در شاهنامه از دشمنی با اعراب، ستایش از زرتشتیگری یا حتی ضدایرانی بودن به چشم میخورد، همگی ناشی از منابعی است که فردوسی از آنها استفاده کرده است. او بهشدت به متون کهن وفادار بود و صرف وجود چنین مضامینی در شاهنامه به معنای باور قلبی او به این اندیشهها نیست.
ضمن اینکه فردوسی اگرچه در هیچ کجای شاهنامه از اسلام بدگویی نمیکند، مانند دیگر شاعران همدورهاش هم نیست و او را نمیتوان متعصب مذهبی دانست. او شاعری بود که با تکیه بر میراث ملی و مذهبی، اثری جاودانه آفرید که فراتر از هر مذهب و ایدئولوژی، نمایانگر هویت فرهنگی ایرانیان و روایتگر اسطورهها، تاریخ، و فرهنگ این سرزمین از دوران کیومرث، نخستین پادشاه افسانهای، تا پایان فرمانروایی یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، است؛ یعنی با ورود اسلام به ایران پایان مییابد.
فردوسی در ستایش خرد
فردوسی هر آیین و مسلکی که داشت، بنمایههای فکریاش بر اساس حکمت و خردورزی شکل گرفته بود. جلوههای این خردورزی نیز در شاهنامه مشهود است و بهتناوب مفاهیمی چون خرد، دانش، تقدیر و یگانگی را در خود جای داده است.
در نگاه فردوسی، حقیقت را نه با فلسفه و برهان عقلی، بلکه با تامل در آفرینش میتوان دریافت. به همین دلیل، او با فیلسوفانی که در پی اثبات خدا از راه استدلالهای پیچیده عقلی بودند، مخالفت داشت. او معتقد بود وجود، یگانگی و قدرت خداوند در خود آفرینش نهفته است و به بحثهای نظری درباره ذات و ماهیت خدا نیازی وجود ندارد. این نگرش را میتوان در اشعار آغازین شاهنامه نیز مشاهده کرد: به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد
از نظر برخی تاریخنگاران از جمله ذبیحالله صفا، فردوسی تحت تاثیر آیین زروانی بود که بر سرنوشتگرایی مطلق تاکید داشت. بر همین اساس نیز داستان رویارویی هرمزد و اهریمن را بهشکلی نمادین در سراسر شاهنامه آورده است. نبرد میان ایران و توران، رستم و شغاد، پهلوانان و دیوان همگی جلوههایی از این کشمکش ازلی میان نیکی و بدی محسوب میشوند.
جالب است بدانیم که شاهنامه در کنار جنبههای حماسی، از اندیشههای شعوبیه نیز تاثیر پذیرفته است. شعوبیه جنبشی بود که برتری فرهنگی و تمدنی ایرانیان را در برابر اعراب مطرح میکرد. بنابراین این شائبه وجود دارد که فردوسی متاثر از این آیین نیز بوده باشد. هرچند عبدالحسین زرینکوب معتقد است که فردوسی در روایت حمله اعراب به ایران، متاثر از متونی است که موبدان زرتشتی پس از سقوط ساسانیان به خداینامهها افزودند.
ذبیحالله صفا میگوید تصور شیعه بودن فردوسی هم به دلیل همین نگاه شعوبی او است. فردوسی به بزرگی فرهنگ و تاریخ ایران باور داشت و در اشعارش، این عظمت را بارها یادآوری کرد. چنانچه گفته شد، در آن دوران نیز شیعه بودن جلوهای از احیای هویت ملی و باستانی ایران به شمار میرفت.
اکنون نیز بین پژوهشگران تاریخ، ادبیات و زبان فارسی این اشتراک نظر وجود دارد که فردوسی هرگز در پی تملقگویی شاهان نبود و شاهنامه را نه برای مدح سلطان، بلکه برای زنده نگه داشتن تاریخ و فرهنگ ایران به نظم درآورد. با این حال در سالهای پایانی عمر، با تنگدستی و فشار مالی روبرو شد. برای حفظ و گسترش اثرش، بخشهایی از شاهنامه را ویرایش کرد و به دربار سلطان محمود غزنوی برد.
نظامی عروضی در کتاب چهار مقاله آورده که چون فردوسی از سلطان محمود غزنوی رنجید، از غزنه به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند رفت و محمود را هجو کرد. اما به خواست سپهبد، آن هجونامه را نابود کرد و تنها شش بیت از آن باقی ماند که نظامی عروضی آن را در چهار مقاله نقل کرده است.
با این حال پژوهشگران به دلایل مختلف از جمله سستی اشعار و ناهمخوانی آن با زبان شاهنامه در انتساب این ابیات به فردوسی تردید دارند و آنها را جعلی دانستهاند. جالب است بدانیم یکی از ابیات معروف این هجونامه بیت معروف «بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی» است که پژوهشگران درباره انتساب آن به فردوسی تردید دارند.
آغاز و روند سرایش شاهنامه
فردوسی سرودن شاهنامه را در ۳۰ سالگی آغاز کرد. او در نگارش این اثر از منابع متعدد از جمله شاهنامه ابومنصوری، که مجموعهای از روایات تاریخی و اسطورهای ایران به نثر بود، بهره برد. اما آنچه شاهنامه فردوسی را از منابع پیشین متمایز کرد، زبان شعر، روح ملیگرایانه و پرداخت هنری بینظیر آن است.
شاهنامه در نخستین مرحله، در سال ۳۸۴ هجری قمری، یعنی سه سال پیش از به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی، به پایان رسید. اما فردوسی پس از سالها تلاش و بازنگری، نسخه نهایی آن را در سال ۴۰۰ هجری قمری هنگامی که ۷۱ ساله بود، به پایان رساند.
فردوسی با وجود رنج فراوان در سالهای پایانی عمر با بیمهریهایی مواجه شد که مهمترین آن نیز رانده شدن از دربار محمود غزنوی بود. وقتی فردوسی به رسم شاعران آن روزگار، سرودهاش را به دربار شاه غزنوی برد تا صلهای دریافت کند و به فقر سالهای پیری پایان دهد، سلطان محمود که به گرایش مذهبی فردوسی بدبین بود، نهتنها پاداش شایستهای به او نداد، بلکه از او روی گرداند. البته سلطان محمود چند سال بعد از رفتارش پشیمان شد و برای دلجویی از فردوسی هدیهای فرستاد، اما قاصد سلطان محمود زمانی به توس رسید که مراسم خاکسپاری فردوسی در حال برگزاری بود. دختر فردوسی نیز هدایای سلطان را نپذیرفت و آنها را بازگرداند.
درباره سال درگذشت فردوسی، منابع کهن سکوت کردهاند. نخستین سندی که به این موضوع اشاره میکند، پیشگفتار شاهنامه بایسنقری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را بهعنوان سال مرگ او ذکر کرده است. این تاریخ را حمدالله مستوفی نیز تایید کرده است.
اما درگذشت فردوسی، پایان رنجهای او نبود. گفته میشود واعظ شهر توس به دلیل شیعه بودن فردوسی، اجازه نداد که او را در گورستان مسلمانان دفن کنند. در نتیجه خانواده او ناچار شدند پیکرش را در باغ شخصی در شهر تابران توس، نزدیک دروازه شرقی رزان، به خاک بسپارند. همانجا که اکنون آرامگاه او و میعادگاه ایراندوستان است و دوستدارانش او را به دلیل سرودن شاهنامه، یکی از بزرگترین گنجینههای ادبی جهان، ستایش میکنند.