در گیرودار جنگ کنونی، بارها این پرسش مطرح شده است که چرا ایران، با وجود تنگناهای مالی و فشار تحریمها، در مقایسه با کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، توان بیشتری برای جنگیدن دارد. آیا این تفاوت در عوامل دیگری ریشه دارد؟
سالها است این تصور وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران الگویی از «تفوق و برتری» نظامی در منطقه است؛ برداشتی که بر پایه «پیروزیهای» نظامی این کشور در رویارویی با بیش از نیمی از کشورهای منطقه، نه فقط اسرائیل، شکل گرفته است. این برداشت تا حدی درست است. جمهوری اسلامی ایران یک قدرت منطقهای خطرناک است.
گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران و شبهنظامیان وابسته به آن طی سه دهه گذشته تا سواحل دریای مدیترانه و دریای سرخ، همراه با نفوذ و حضور گسترده در لبنان، سوریه، عراق و یمن، نشان داده که تهران به یک قدرت تهاجمی در منطقه تبدیل شده است. دامنه این حضور و نفوذ حتی از آنچه مصر در دوره ناصری و عراق در دوران صدام، در اوج قدرت خود، از آن برخوردار بودند، فراتر رفته است.
عربستان سعودی و ایران هر دو از قدرتهای بزرگ نفتی به شمار میروند، اما برای ساختن قدرت، دو مسیر متفاوت را در پیش گرفتهاند و هر یک تعریف متفاوتی از موفقیت دارند. عربستان سعودی بیش از هر چیز بر تقویت اقتصاد و استحکام دولت تمرکز کرده، در حالی که جمهوری اسلامی ایران بخش عمده منابع و ظرفیتش را صرف توسعه توان نظامی و گسترش نفوذ در خارج از مرزهایش کرده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
عربستان سعودی قدرت را در اقتصادی نیرومند، زیرساختهای پیشرفته، شهرهای مدرن و سرمایهگذاریهای جهانی میبیند. در مقابل، تعریف جمهوری اسلامی ایران از قدرت و موفقیت عمدتا در توان نظامی خلاصه میشود؛ از ساخت موشک و پهپاد گرفته تا توسعه برنامه هستهای.
تهران دهها هزار نیروی افغان، عراقی، لبنانی و یمنی را آموزش میدهد، تامین مالی میکند و در راستای راهبردش به کار میگیرد تا برای تحقق جاهطلبیهای توسعهطلبانه آن بجنگند. در حالی که عربستان سعودی با میزبانی از مردم یمن و حمایت از آنان، به بهبود شرایط اقتصادی و معیشتیشان کمک میکند، جمهوری اسلامی ایران از فقر و شرایط دشوار زندگی در یمن برای جذب نیرو بهره میگیرد.
در همین چارچوب، دهها هزار یمنی به خدمت گرفته شدهاند تا در جنگهای نیابتی ایران شرکت کنند؛ رویکردی که تهران پیشتر در قبال گروههایی مانند «زینبیون»، «فاطمیون»، «حزبالله»، «عصائب اهل حق» و دیگر شبهنظامیان منطقه و متحدانش در آفریقا هم دنبال کرده و با بهرهگیری از شرایط دشوار زندگی این افراد، آنان را در خدمت اهداف نظامی خود به کار گرفته است. در مقابل، عربستان سعودی میزبان بیش از ۱۰ میلیون نفر از شهروندان همین کشورها است؛ افرادی که برای تامین هزینه زندگی خانوادههایشان، افزایش درآمد و مشارکت در روند توسعه و پیشرفت این کشور به عربستان سعودی آمدهاند.
در حالی که عربستان سعودی شبکههای گسترده قطار و مترو را در استانها و شهرهایش توسعه میدهد، جمهوری اسلامی ایران کوهها را برای ساخت و ذخیرهسازی تسلیحات میشکافد و سنگر حفر میکند. عربستان سعودی به محصولاتش، که جدیدترین آنها خودروهای برقی «سیر» (Ceer)اند، افتخار میکند، در حالی که جمهوری اسلامی ایران با افتخار از ناو پهپادبر خود به نام «شهید باقری» رونمایی میکند؛ یک کشتی تجاری که به سکویی برای حمل و بهکارگیری پهپادهای جنگی تبدیل شده است.
عربستان سعودی یک قدرت اقتصادی بزرگ است، در حالی که جمهوری اسلامی ایران یک قدرت تهاجمی بزرگ به شمار میرود. این تفاوت البته چیزی از توان دفاعی عربستان سعودی نمیکاهد. ریاض هم نیروی هوایی قدرتمند و توان رزمی بالایی دارد، اما این ظرفیت نظامی را به پروژهای سیاسی و تهاجمی تبدیل نکرده است. برنامهها و فعالیتهای خارجی عربستان سعودی عمدتا ماهیتی اقتصادی دارند، حال آنکه رویکرد جمهوری اسلامی ایران بیشتر بر قدرت نظامی استوار است. تا جایی که طی چهار دهه گذشته، میلیاردها دلار برای «حزبالله» لبنان خرج کرده است، آن هم در شرایطی که مردم ایران با فقر و کاهش ارزش ریال دستوپنجه نرم میکنند که ارزش آن در برابر هر دلار اکنون به بیش از دو میلیون ریال رسیده است.
در چند سال اخیر، بحث و تلاش در ریاض بر این متمرکز بوده است که چگونه میتوان اقتصاد کشور را برای دوران پس از نفت حفظ و منابع درآمدی جایگزین ایجاد کرد. بیتردید، اقدامهایی که عربستان سعودی پس از سال ۲۰۱۵ در پیش گرفت، امروز در برابر خطر کاهش درآمدهای نفتی ناشی از جنگ، به کمک این کشور آمده است.
اما در جمهوری اسلامی ایران، از دهه ۱۹۹۰ (۱۳۷۰) تاکنون، محور اصلی بحث همچنان این است که چگونه میتوان قدرت بیشتری به دست آورد، دامنه نفوذ در منطقه را گسترش داد و ظرفیتهای کشور را در خدمت جنگ قرار داد.
واقعیت این است که الگوی رفتاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه تازگی ندارد. این همان مسیری است که صدام آغاز کرد و الهامبخش نظام تهران شد تا پروژه نظامی را به محور اصلی حکومت تبدیل کند و ظرفیتهای دولت را در خدمت آن قرار دهد، نه اینکه توان نظامی در خدمت منافع کشور باشد.
صدام هم توانست توان موشکی قابلتوجهی ایجاد کند و ارتشی یکمیلیونی شکل دهد. او هشت سال با ایران جنگید، سوریه را تهدید کرد، به کویت یورش برد و عربستان سعودی را نیز تهدید کرد، اما سرانجام، پس از حمله به کویت، سرنگون شد و حکومتش فروپاشید.
عربستان سعودی خود یکی از بزرگترین کشورهای جهان از نظر هزینههای دفاعی است، اما این هزینهها در چارچوب پروژهای گستردهتر برای تقویت و توسعه کشور انجام میشود و هدف آن حفاظت از اقتصاد، تاسیسات و شهرها است، نه توسعهطلبی، اشغالگری یا نمایش قدرت.
ممکن است هزینههای نظامی اعلامشده جمهوری اسلامی ایران در مقایسه با عربستان سعودی بسیار کمتر به نظر برسد، اما این مقایسه تصویر دقیقی ارائه نمیدهد، چرا که هزینه تولید و دستمزد در ایران پایینتر است، سپاه پاسداران منابع مالی متعددی دارد، هزینه گروههای نیابتی نیز از منابع مختلف تامین میشود و بودجه نظامی شفافیت کافی ندارد.
در جمهوری اسلامی ایران، بخش عمده درآمدها صرف ماشین جنگی میشود و دیگر بخشهای کشور در حاشیه قرار میگیرند. بنابراین واقعیت را نباید صرفا در تفاوت بودجه دو کشور همسایه جستوجو کرد، بلکه باید به نحوه هزینهکرد منابع آنها نیز توجه داشت. منابع مالی عربستان سعودی صرف گردشگری، معدن، انرژی، صنعت، فناوری، ورزش و هوانوردی میشود، در حالی که بخش بزرگی از منابع جمهوری اسلامی ایران به سپاه پاسداران، غنیسازی اورانیوم، تولید موشک و پهپاد و حمایت از گروههای مسلح فرامرزی اختصاص مییابد.
تشخیص اینکه کدامیک از این دو کشور در قامت یک دولت قدرتمند و نه صرفا یک قدرت تهاجمی، وزن و جایگاه بالاتری دارد، چندان دشوار نیست. بخش عمده پویایی عربستان سعودی در ایجاد شرکتها و اجرای پروژههای بزرگ و نوین نمود پیدا میکند؛ از «شرکت هواپیمایی ریاض» و پروژههای دریای سرخ گرفته تا طرحهای بزرگ در درعیه، قدیه و العلا که چهره اقتصادی و توسعهای این کشور را دگرگون میکنند. در کنار این پروژهها، عربستان سعودی سرمایهگذاری و توسعه در حوزههای معدن، انرژیهای تجدیدپذیر، هیدروژن و فناوری را نیز با جدیت دنبال میکند.
در مقابل، بخش عمده هزینههای جمهوری اسلامی ایران صرف پروژههایی مانند توسعه برنامه هستهای شده است؛ برنامهای که از پرهزینهترین پروژههای تاریخ این کشور بود، اما در ژوئن ۲۰۲۵ (تیر۱۴۰۴) هدف قرار گرفت و بخشهایی از آن نابود شد.
بنابراین نباید در تشخیص معنای واقعی قدرت و موفقیت، چه برای امروز و چه برای آینده، دچار اشتباه شویم. تجربه نشان داده است کشورهایی که تمام توان و ظرفیت خود را صرف ساختن یک دولت نظامی و تهاجمی کردهاند، سرانجام یا به ضعف و فرسودگی رسیده یا به ویرانی کشیده شدهاند. جمهوری اسلامی ایران امروز نمونهای روشن از این واقعیت است. پیش از آن، کوبا نیز چنین مسیری را تجربه کرد. کره شمالی نیز با وجود برخورداری از توان نظامی هراسانگیز، همزمان در زمره فقیرترین و محرومترین کشورهای منطقه خود قرار دارد.
تردیدی نیست که تجربه جنگهای ایران، عراق و یمن، عربستان سعودی را به تقویت توانمندیهای دفاعی خود واداشته است، مگر آنکه تحولی بنیادین در منطقه رخ دهد و به این چرخه تنش و درگیری خاتمه بخشد.
اما پرسش پایانی این است: چرا عربستان سعودی نمیخواهد جنگی گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران درگیرد؟ به باور من، پاسخ روشن است. ریاض از صلح و تفاهم سود میبرد، چرا که طی سالهای گذشته سرمایهگذاریهای گستردهای انجام داده و زیرساختهای مهمی در کشور ایجاد کرده است. از همین رو، تا زمانی که ناگزیر نباشد، وارد جنگ نخواهد شد، اما جمهوری اسلامی ایران چیزی برای از دست دادن ندارد. بخش عمده داراییهایش نظامی است که آنها را هم زیر زمین پنهان کرده است.
برگرفته از الشرقالاوسط

