در تحولی بزرگ و بنیادین در سیاست خارجی واشینگتن، دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، تصمیم گرفت کمکهای مالی به خاورمیانه و شمال آفریقا راــ البته بهجز حمایت نظامی از اسرائیل و مصرــ به میزان قابلتوجهی کاهش دهد. این تصمیم بخشی از راهبرد ترامپ برای بازتعریف سیاست واشینگتن در منطقهای است که در طول چندین دهه گذشته همواره در کانون توجه آمریکا قرار داشت. پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که پیامدهای این تصمیم برای کشورهای منطقه چیست؟ و آیا این تغییر، تاثیری شگرف بر نفوذ آمریکا در خاورمیانه خواهد داشت؟
کمکهای آمریکا در خاورمیانه
همانطور که میدانیم از زمان پایان جنگ جهانی دوم، خاورمیانه و شمال آفریقا همواره در مرکز توجه سیاست خارجی آمریکا قرار داشت و بیشترین سهم از کمکهای واشینگتن را دریافت کرد. دادهها نشان میدهند که کنگره آمریکا در سال مالی ۲۰۲۳ نزدیک به ۹ میلیارد دلار به کشورهای منطقه اختصاص داده است، اما این کمکها به شکلی نامتوازن توزیع شدهاند.
حدود ۸۰ درصد این کمکها که بیشتر در قالب حمایتهای نظامی و امنیتی ارائه میشدند، تنها به سه کشور در منطقه اختصاص مییافتند: ۳.۳ میلیارد دلار به اسرائيل، ۱.۳ میلیارد دلار به مصر و ۱.۶۵ میلیارد دلار به اردن. در حالی که ۲۰ درصد باقیمانده میان کشورهای عراق، لبنان، سوریه، یمن و فلسطین تقسیم میشد و هدف از آن کمک به پناهجویان، تقویت ثبات اقتصادی و مبارزه با تروریسم بود.
البته کمکهای یادشده به استقرار دموکراسی یا صلح پایدار در منطقه منجر نشد اما در کاهش بحرانهای انسانی و نجات جان میلیونها نفر، بهویژه در مناطق جنگزده مانند غزه، سوریه و یمن، نقش کلیدی ایفا کرد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پیامدهای تصمیم ترامپ؛ منطقه چه چیزی را از دست داد؟
بر اساس اسناد، دولت ترامپ بیش از پنج هزار و ۲۰۰ پروژه وابسته به آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID) و چهار هزار و ۱۰۰ پروژه تحت نظارت وزارت خارجه را لغو کرد. این اقدام پیامدهایی دارد:
در نوار غزه، توقف کمکهای مالی آمریکا به تشدید بحران ناشی از جنگ ویرانگر ۲۰۲۳ انجامید. گزارشها حاکی از این است که ارزش کمکهای متوقفشده به ۳۴۰ میلیون دلار میرسد، اگرچه ترامپ معافیتهایی هم اعمال کرد.
در اردن، توقف این کمکها میتواند ثبات کشوری را که حدود ۴۰ درصد کل کمکهای سالانهاش از آمریکا تامین میشود، بهشدت تهدید کند.
در مراکش، طرحهای مبارزه با افراطگرایی به ارزش پنج میلیون دلار متوقف شد.
در عراق، پروژههای بازسازی که ارزش آنها به ۲۸ میلیون دلار میرسید، به حالت تعلیق درآمد.
در نقاطی دیگر از منطقه همکاری نظامی با برخی از متحدان آمریکا بهطور جزئی تعلیق شد.
چرا ترامپ از خاورمیانه فاصله میگیرد؟
تغییر سیاست ترامپ در قبال خاورمیانه به عواملی متعدد بستگی دارد که از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- کاهش هزینههای خارجی: ترامپ کمکهای خارجی را «اتلاف منابع» میداند و کاهش کمکها را بهعنوان بخشی از سیاست ریاضتی دولتش قلمداد میکند.
- تمرکز بر قدرت سخت بهجای دیپلماسی نرم: دولت ترامپ به جای سرمایهگذاری در پروژههای توسعهای که در درازمدت نفوذ آمریکا را تضمین میکنند، به سیاست فشار مستقیم و قهرآمیز متکی است
- تغییر در ائتلافها: به نظر میرسد که آمریکا به دنبال آن است تا بخشی از نفوذش را به رقبایی چون چین واگذار کند؛ کشوری که سرمایهگذاریهای کلانی انجام میدهد بدون اینکه شروط سیاسی تحمیل کند، یا به روسیه که از طریق قدرت نظامی مستقیم در منطقه حضور دارد.
کشورهای عربی چگونه با این تغییر کنار خواهند آمد؟
فارغ از لزوم رسیدگی درازمدت برای مقابله با چالشهای ناشی از توقف کمکهای آمریکا، کشورهای منطقه برای عبور از بحران و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، باید درصدد راهکارهای مختلف برآیند.
- جستجوی جایگزین: ممکن است برخی از کشورهای منطقه به منظور کاهش فشارهای ناشی از تصمیمهای اخیر دولت دونالد ترامپ، به اروپا، کشورهای حوزه خلیج فارس یا سازمانهای بینالمللی روی آورند تا جای خالی کمکهای آمریکا را پر کنند.
- اصلاحات اقتصادی: کشورهایی مانند اردن و مصر ممکن است ناگزیر به کاهش یارانهها و ایجاد اصلاحات اقتصادی دردناکی شوند که در گذشته بهدلیل اتکا به کمکهای آمریکا پیوسته به تعویق میافتاد.
- تقویت همکاریهای منطقهای: این بحران ممکن است کشورهای منطقه را وادار کند بهرغم ناسازگاریهای سیاسی، همکاریهای خود را در حوزههای امنیتی و اقتصادی گسترش دهند.
آیا این پایان نقش آمریکا در خاورمیانه است؟
تصمیم اخیر ترامپ تنها به معنای کاهش بودجه نیست و میتواند به معنی کاهش نقش آمریکا در برخی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا باشد. این کشورها باید با تمرکز بر اصلاحات واقعی، منابع داخلی خود را تقویت کنند.
با آنکه توقف کمکهای ایالات متحده، کشورهای منطقه را با چالشهای بزرگی مواجه میکند، این تحول میتواند در کشورهایی که در طول چندین دهه گذشته همواره به قدرتهای خارجی وابسته بودهاند، آغاز فصلی جدید را رقم زند.
پرسشی که در این میان مطرح میشود این است که آیا این بحران میتواند راه را برای خوکفایی کشورهای منطقه هموار کند، یا اینکه شکافهای موجود عمیقتر خواهند شد؟ برای روشن شدن این پاسخ هنوز باید اندکی صبر کرد.