آمدن ترامپ به کاخ سفید معادلات بسیاری را در غرب و شرق تغییر داد. نگاهی به سراسیمگی رهبران اتحادیه اروپا از قطع کمکهای مالی بیحسابوکتاب آمریکا به ناتو تا هزینههای میلیاردی جنگ در اوکراین و بسته شدن مرزهای بیدرودروازه آمریکا به روی هجوم غیرقانونی مهاجران از کشورهای مختلف، بخشی از اقدامهای یک ماه اخیر ترامپ بودند.
اولین گام رئیسجمهوری منتخب آمریکا عملی کردن وعده پایان جنگ روسیه و اوکراین بود. گفتگوی تلفنی با پوتین انجام گرفت و هیئت مذاکرهکننده آمریکایی برای دیدار با همتایانش به عربستان سعودی رفت.
در هفتهای که گذشت، نارضایتی نمایندگان اتحادیه اروپا از سیاستهای ترامپ و تعرفهها برای ایجاد تجارت همتراز، اروپای ورشکسته را نیز به هولوولا انداخت تا به حال منافع بلندمدت خود و تهدیداتی که متوجه اقتصاد و نفوذش است، فکری بکند.
پایان جنگ در اوکراین نهتنها جهان را از خطر یک جنگ بزرگ غیرقابلپیشبینی نجات خواهد داد، بلکه ژئوپلیتیکی جدید را هم در منطقه و هم در غرب، به تصویر خواهد کشید.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران در شرایطی که میتوانست برای تاثیرگذاری در این نظم نوین بهترین امکان را در جهت تامین منافع کشور داشته باشد، به دلیل نظام حاکم و حکومت ایدئولوژیکش، بعید به نظر میرسد که بهآسانی قدرت را به ملت واگذارد و منافع و مصالح ایران را در اولویت قرار دهد.
با این مقدمه نگاهی کنیم به سفر سرگئی لاوروف به تهران و تحولاتی که میتواند پس از خاتمه احتمالی جنگ در اوکراین، روابط راهبردی روسیه و ایران را تحت تاثیر قرار دهد؛ رابطهای که به زعم جمهوری اسلامی، پس از سفر ماه گذشته مسعود پزشکیان به روسیه و امضای «توافقنامه جامع راهبردی ایران و روسیه» قرار بود به فاز جدیدی از همکاریهای مشترک بین دو کشور منتهی شود، اما تحولات اخیر و منافع روسیه در همکاریهای جدید با آمریکا میتواند این توافق را به چالش بکشد.
همزمان با حضور لاوروف در تهران، رسانه بریتانیایی تلگراف به نقل از منابعی ناشناس، از تقویت سامانههای دفاعی و پدافندهای هوایی ایران در اطراف مراکز هستهای این کشور خبر داد. بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی هر شب منتظر حمله اسرائیل و آمریکا به سایتهای هستهای خود و حتی سایتهای مخفی است که اطلاعات عمومی از آنها در دسترس نیست.
نگرانی نظام از حمله محتمل آمریکا و اسرائیل به سایتهای هستهای ایران، موضوعی جدید نیست و این نگرانی همواره وجود داشته است، اما تحولات یک سال گذشته و افزایش تنش بین جمهوری اسلامی و اسرائیل که با موشکپراکنیهای ایران و سپس حملات هوایی اسرائیل به ایران در دو نوبت انجام گرفت، پس از سالها تهدیدهای کجدار و مریز بین این دو کشور، پردههای خویشتنداری و نگرانی از حمله دیگری را برانداخت و از آن زمان، با توجه به تداوم تنشها، همواره امکان حملات دیگر وجود داشته است.
شدت گرفتن نگرانی نظام از حملات قریبالوقوع اسرائیل بخشی ناشی از افزایش تنش با اسرائیل و بخشی دیگر به دلیل احتمال همراهی و تایید ایالات متحده آمریکا است. از طرفی، موضوع تضعیف نیروهای نیابتی نظام مانند حماس و حزبالله هم که در مقابل تهدیدهای اسرائیل نقشی بازدارنده داشتند و نیز نقش سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ نیز مطرح است؛ سیاستی که روز دوشنبه ششم اسفند، در جهت به صفر رساندن صادرات نفت ایران، دور جدیدی از تحریمها را علیه شرکتها و افراد شاغل در صنعت نفت ایران اعمال کرد.
با تغییرات مطلوب در جبهه اوکراینــ از نگاه روسیهــ امروز جمهوری اسلامی در صورت حمله اسرائیل و آمریکا به سایتهای نظامی خود، دیگر آن اطمینان خاطر پیشین را از حمایت مسکو نخواهد داشت، زیرا در شرایط کنونی، این احتمال وجود دارد که اولویتهای روسیه، با توجه به تحولات اخیر، تغییر کرده باشد و جمهوری اسلامی امروز به اندازه آن زمانی که به منظور حمایت از متحدش برایش موشک و پهپاد میفرستاد، اهمیت نداشته باشد.
البته ایران هرگز شریکی مساوی و همتراز برای روسیه نبود، اما به هر حال یک متحد منطقهای محسوب میشد. با این حال اکنون بر اساس منافع جدیدی که از توافق با آمریکا و برداشته شدن تحریمها میتواند نصیب این کشور شود، برای مداخله در جنگ اسرائیل و ایران ضرورتی نمیبیند.
محمود احمدی نژاد ريیس جمهور پیشین در هفتم بهمن ۱۴۰۰، یکماه پیش از حمله روسیه به اوکراین از این حمله قریب الوقوع خبر داده و گفته بود: «روسیه با آمریکا روی ایران و اوکراین با هم معامله کرده اند. به این معنا که روسیه، اوکراین را مورد حمله قرار دهد و آن طرف هم اجازه داشته باشد به سمت ایران بیاید اما از این کار پشیمان خواهند شد.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
آیا «طرف دیگر» دارد سمت ایران می آید و جمهوری اسلامی در کمتر از یکماه به این نکته پی برده که روسیه به متحدان خود از پشت خنجر می زند؟
بر همین اساس، نکته دیگری که میتواند توجه جمهوری اسلامی را جلب کرده باشد، بیتفاوتی روسیه به سقوط حکومت بشار اسد است. یکی از نقاط قوت نظامی جمهوری اسلامی در منطقه حضور مستشاران حکومت در سوریه و حفظ «محور مقاومت» از این طریق بود، اما روسیه اجازه داد ایران از سقوط اسد لطمه بخورد و اعتبارش در منطقه خدشهدار شود؛ واقعیتی که نشان داد روسیه همیشه نمیتواند از متحدانش در مقابل فروپاشی کامل حمایت کند و این اصل میتواند شامل حال جمهوری اسلامی نیز بشود.
مسکو به دخالت مستقیم در درگیریهای ایران، اسرائیل و آمریکا تمایلی ندارد و این واقعیت برای تهران به معنای قابلاتکا نبودن روسیه در صورت پیش آمدن وضعیت اضطراری مانند حمله به سایتهای هستهای است.
از این نگاه است که میتوان پذیرفت راهبرد جمهوری اسلامی تقویت توان دفاعی خود بدون تکیه به روسیه است. نابودی سایتهای هستهای میتواند نظام جمهوری اسلامی را به سمت فروپاشی سوق دهد و تجریه سوریه نشان میدهد که روسیه برای مداخله در جنگ یا حفظ نظام اقدامی نخواهد کرد.
ترامپ گفته که به گفتگوی مستقیم و حلوفصل برنامه هستهای ایران علاقهمند است، اما نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به گفتگوی مستقیم با آمریکا علاقهای ندارد و عباس عراقچی در مصاحبه مطبوعاتی با لاوروف هم صریحا به آن اذعان کرد؛ موقعیتی پیچیده که در روزهای پایانی اسفند ۱۴۰۳، و با شروع سال جدید خورشیدی ایران را در وضعیتی سرنوشتساز قرار می دهد.
در واقع دونالد ترامپ دو گزینه مقابل جمهوری اسلامی قرار داده است: یا گفتگوی مستقیم و بقای نظام یا پذیرفتن عواقب ادامه برنامه هستهای و مردم عاصیشده ایران.