از «۳ بزرگ» تهران تا «۳ بزرگ» جدید واشینگتن

روابط چین و روسیه علی‌رغم ماچ‌وبوسه‌های اخیر، لبریز است از تنش و سوءظن

چرخشی بزرگ به سوی نظم جهانی نو! این عبارتی است که در روزهای اخیر در بسیار تحلیل‌‌ها و اظهارنظرهای سیاسی مطرح شده است. الهام‌بخش این تصور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، است که حتی پیش از آنکه ترکیب کابینه‌اش کامل شود، در یک گفتگوی طولانی تلفنی با همتای روس خود، ولادیمیر پوتین، اراده‌اش را برای پایان دادن به جنگ اوکراین تاکید کرد و آشکارا نشان داد که در مسیری متفاوت از مسیر متحدان اروپایی خود، حرکت خواهد کرد. 

این گفتگو که شاید بعدها تاریخی خوانده شود، پس از یک سخنرانی پوتین صورت گرفت. در آن سخنرانی، رئیس‌جمهوری روسیه مدعی شد که ایالات متحده و فدراسیون روسیه می‌بایستی به‌اتفاق، مسئولیت حل مشکلات جهانی و تامین صلح و ثبات را بر عهده گیرند. به عبارت دیگر، پوتین خواستار بازگشت به روزهایی بود که نیکیتا خروشچف و جان اف کندی با «تلفن سرخ» در ارتباط بودند و می‌توانستند هرجا که لازم می‌دیدند، مسیر تاریخ را تغییر دهند؛ سنتی که تا سقوط اتحاد شوروی با شرکت رهبران متعدد آن و هر پنج رئیس‌جمهوری آمریکا ادامه یافت. 

اما از آنجا که تاریخ تکرار نمی‌شودــ مگر به گفته مارکس، در شکل کاریکاتوری آن‌ــ ۴۸ ساعت پس از سخنان پوتین، زنگ تلفن کرملین به صدا درآمد. آقای شی جین‌پینگ، رهبر جمهوری خلق چین، می‌خواست یادآور شود که «ما هم هستیم!» روسیه درگیر در جنگی بی‌پایان همراه با بحران اقتصادی، فرار چهار میلیون شهروند از کشور و زیر فشار تحریم‌های کمرشکن، بدون کمک شی آینده‌ای نخواهد داشت. 

پس از آن گفتگوی تلفنی بود که مقامات روس، به‌ویژه سرگئی لاوروف، وزیر خارجه ظاهرا مادام‌العمر پوتین، دنده عقب زدند و تاکید کردند که جمهوری خلق نیز می‌بایستی در تعیین سرنوشت جهان نقش داشته باشد. در کمتر از ۴۸ ساعت، یک «تروییکا» یا مثلث مدعی مدعی اداره جهان شکل گرفت که با رای دادن هر سه قدرت به یک قطعنامه سازمان ملل، کارت ویزیت خود را روی میز گذاردند؛ قطعنامه‌ای که مخالفت تمامی متحدان ایالات متحده در اروپا، کانادا و ژاپن را برانگیخته بود. 

البته این تصور که دو یا سه قدرت بزرگ می‌توانند سرنوشت بشریت را به دست گیرند، از آغاز تاریخ که به قول هگل پیدایش شاهنشاهی هخامنشی و حضور آن در هر سه قاره شناخته‌شده در آن زمان آغاز می‌شود، مطرح بوده است. پس از آن امپراتوری روم با شعار«طرح رومی» سلطه خود را بر نیمی از اروپا و کرانه‌های شمالی و جنوبی دریای مدیترانه تحمیل کرد. در حالی که رقیب خاوری‌اش، شاهنشاهی اشکانی و سپس ساسانی در ایران، بخش‌های بزرگی از آسیای باختری را زیر سلطه داشتند. خطر برخورد دو رقیب در بین‌النهرین بود. علی‌رغم جنگ‌های متعدد با یکدیگر، دو رقیب توانستند حداقل ثبات را در بخش‌های شناخته‌شده جهان آن روز برای نزدیک به هزار سال تامین کنند.

اگر تاریخ را به‌سرعت ورق بزنیم، می‌رسیم به پیدایش امپراتوری‌های انگلستان، روسیه تزاری و فرانسه که پس از فروپاشی رقبای اسپانیایی، پرتغالی و هلندی تقریبا موفق شدند همه جهان را بین خود تقسیم کنند. 

با دو جنگ جهانی، نظام امپراتوری‌ها متزلزل شد. در اروپا، امپراتوری اتریش‌ــ‌مجارستان با پایان جنگ اول فرو ریخت. با پایان جنگ دوم، روند فروپاشی امپراتوری‌های انگلستان و فرانسه نیز آغاز شد. در حالی که دو قدرت نوپا، اتحاد شوروی و ایالات متحده، به‌عنوان بازیگران اصلی وارد صحنه شدند. 

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

کوشش تازه برای شکل دادن به یک رهبری جهانی منعکس‌کننده واقعیات روز با کنفرانس سران متفقین‌ــ انگلستان، آمریکا و شوروی‌ــ در تهران در سال ۱۹۴۳ آغاز شد. مثلث تسلط جدید با تصویری از جوزف استالین سمت راست، فرانکلین روزولت در وسط و وینستون چرچیل دست چپ شکل گرفت.

این مثلث نو به‌سرعت با عنوان «۳ بزرگ» (The Big 3) وارد واژگان سیاسی شد. «۳ بزرگ» در کنفرانس‌های بعدی در یالتا و پتسدام (پس از مرگ روزولت، با شرکت پرزیدنت هری ترومن) تقریبا تمامی جهان را به‌عنوان حوزه نفوذ یا قرق سیاسی، بین خود تقسیم کردند. اما خیلی زود روشن شد که «۳ بزرگ» سال ۱۹۴۳ با آغاز دهه ۱۹۵۰، بی‌معنا شده است. امپراتوری بریتانیا پس از استقلال هند و پاکستان که به اتفاق «جواهر تاج» حساب می‌شدند، دیگر قدرت جهانی نبود. جنگ سوئز در ۱۹۵۶ سرآغاز اخراج انگلستان از «۳ بزرگ» بود. این جنگ را انگلیسی‌ها با همکاری فرانسه و اسرائیل بدون اجازه ایالات متحده آغاز کرده بودند. اما با دخالت دو تا از «۳ بزرگ»، آمریکا و شوروی، به‌سرعت پایان یافت. پس از آن «۳ بزرگ» تبدیل شد به «۲ بزرگ». ترتیبی که تا سقوط اتحاد شوروی، حتی پس از بازگشت چین به‌عنوان یک قدرت رو به اوج، ادامه یافت.   

در مراحل واپسین جنگ سرد، اروپاییان به ابتکار والری ژیسکاردستن، رئیس‌جمهوری فرانسه، کوشیدند تا با چیدن میز جداگانه، نقشی به دست آورند. نتیجه ابتکار تشکیل گروه ۷ بود، با عضویت فرانسه، انگلستان، آلمان، ایتالیا، ژاپن، آمریکا و کانادا. در پایان جنگ سرد و ظهور روسیه به‌عنوان یک عضو علی‌البدل جهان سرمایه‌داری، گروه ۷ تبدیل شد به گروه ۸؛ ترتیبی که تا حمله پوتین به اوکراین ادامه یافت. 

اما تجربه دهه‌های اخیر به‌خوبی نشان داد که کوشش برای تحمیل یک نظم جهانی از سوی دو، سه، هفت یا هشت قدرت به‌اصطلاح بزرگ، موضوعیت تاریخی خود را از دست داده است، به چند دلیل. نخست، پیدایش ملت‌ــ‌کشورهای جدید با قدرت‌های روزافزون اقتصادی و نظامی از جمله هند، برزیل، اندونزی، ایران زمان محمدرضا شاه و البته جمهوری خلق چین. 

دوم، قدرت‌های بزرگ اروپایی سرگرم ساختن اتحادیه اروپا بودند؛ اتحادیه‌ای که پس از چند دهه نتوانسته است بر سر یک سیاست خارجی واحد به توافق برسد یا حداقل رقابت‌ها و اختلافات درونی خود را اداره کند. ژاپن، یک عضو دیگر گروه ۷، هرگز به شرکت در سیاست‌های جهانی علاقه‌مند نبوده و نیست و از نظر نظامی نیز وزنه‌ای به شمار نمی‌آید. کانادا نیز تنها به‌عنوان زائده‌ای از آمریکا طفیلی مهمانی بوده است. انگلستان و فرانسه با تکیه به سلاح‌های هسته‌ای خود باد به غبغب انداخته‌اند، اما هرگز نتوانسته‌اند بدون حمایت آمریکا در هیچ نقطه جهان نقش تعیین‌کننده داشته باشند. آلمان هنوز از همه تحریم‌هایی که در دوران نازی‌ها وضع شده بود، رها نشده است و بدون داشتن نیروی نظامی و درگیری در روند بازگشت وحدت ارضی خود، نمی‌توانست مدعی رهبری در سطح جهانی شود. سقوط شاه در ایران یک قدرت محلی را که عملا حافظ صلح و ثبات بخشی از آسیای باختری شده بود، از صحنه حذف کرد و سپس تبدیل کرد به عامل اصلی بی‌ثباتی و جنگ.

خوب، آیا مثلث مسلط جدید می‌تواند کاری از پیش ببرد؟ به گمان من: نه! نخست، آقای ترامپ حتی پیش از بازگشت به کاخ سفید، چین را به‌عنوان دشمن اصلی معرفی کرده بود. بدین‌ترتیب نمی‌توان تصور کرد که دشمن می‌تواند شریک هم باشد. روابط چین و روسیه نیز علی‌رغم ماچ‌وبوسه‌های اخیر، لبریز است از تنش و سوءظن. در اذهان عمومی تاریخی قوم روس، چین همواره بزرگ‌ترین تهدید به شمار می‌رفته است. چینیان نیز هنوز شکست خود از روسیه را در جنگ اوسوری ــ که منجر به از دست دادن ده‌ها هزار کیلومتر خاک چین شدــ فراموش نکرده‌اند. دو همسایه همچنین برای تبدیل آسیای مرکزی به حوزه نفوذ خود با یکدیگر در رقابت‌اند. شگفتی‌آور نیست که چین علی‌رغم بهره‌گیری از نفت و گاز ارزان روسیه، حاضر نیست در زمینه تسلیحات به کمک آقای پوتین بشتابد. نگرانی بزرگ چین همکاری روسیه با آمریکا برای مهار کردن جمهوری خلق است.

هر سه عضو مثلث نوزاد مشکلات دیگری نیز دارند. ایالات متحده با بازگشت ترامپ به قدرت متحدان دیرین خود را مردد، اگر نخواهیم بگوییم خشمناک، کرده است. کانادا و مکزیک، دو همسایه دیواربه‌دیوار آمریکا، که به اتفاق نیمی از تجارت خارجه ایالات متحده را رقم می‌زنند، اکنون خود را مغضوب کاخ سفید می‌بینند. در سراسر قاره آمریکا، امروز تنها دولت خاویر میلی در آرژانتین ۱۰۰ در‌صد کنار ایالات متحده است.

از ۱۹۴۳ میلادی تا دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش، ایالات متحده یک کارت برنده مهم نیز داشت: تفاهم ملی در زمینه سیاست خارجی؛ حمله به افغانستان و عراق تنها با یک رای مخالف در سنای آمریکا روبرو شد. امروز چنین تفاهمی در هیچ زمینه‌ای، وجود ندارد. خرابکاری‌های باراک اوباما که کوشید نظام قانونی ایالات متحده را دور بزند، سرآغاز فروریزی آن تفاهم تاریخی بود. امروز هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه با شکاف‌های عمیق داخلی روبرو هستند. حتی در حزب جمهوری‌خواه که قاعدتا حزب ترامپ به شمار می‌رود، چهار تا پنج سناتور با روند کلی سیاست خارجی جدید، یعنی نزدیکی با روسیه، مخالف‌اند و می‌توانند تشکیل «۳ بزرگ» جدید را متوقف یا دست‌کم معوق سازند. 

از این گذشته، دولت ترامپ که در حال حاضر از موقعیتی کم‌نظیر برخوردار است، در واقع ۱۸ ماه وقت دارد تا نان موردنظر خود را به تنور بچسباند. در کمتر از دو سال دیگر، ایالات متحده با انتخابات میان‌دوره‌ای روبرو خواهد بود؛ انتخاباتی که به‌جز یکی دو مورد استثنایی در ۱۰۰ سال اخیر، رئیس‌جمهوری وقت را از داشتن اکثریت در سنا و مجلس نمایندگان محروم کرده است.  

جمهوری خلق چین نیز گرفتاری‌های خود را دارد. چین پرهمسایه‌ترین کشور دنیا پس از روسیه است. اما تمامی همسایگانش‌ــ به جز پاکستان‌ــ حتی کره شمالی با سوءظن و حتی عناد، به چین می‌نگرند. در داخل نیز کاهش نرخ رشد اقتصادی، گسترش فساد در سطوح گوناگون حزب واحد و دولت، رقابت جناح‌ها در داخل حزب کمونیست و دادن وام‌های غیرقابل‌بازپرداخت به بیش از ۵۰ کشور تصویر رفیق شی جین‌پینگ را به‌عنوان پاسدار نظام جهانی مخدوش می‌کنند.

عضو سوم مثلث جدید یا ۳ بزرگ خیالی روسیه است که با درگیری در باتلاق اوکراین، صدماتی بزرگ خورده است. حتی اگر پوتین بتواند به کمک ترامپ  بخش‌های اشغالی اوکراین را نگاه دارد، نتیجه‌ای جز افزودن بر بار سنگین بازسازی ویرانه‌ها نخواهد داشت. در ۲۰۱۴، پوتین با حمله به کریمه، آن شبه‌جزیره را اشغال کرد، اما در ۱۰ سال گذشته، سرزمین اشغالی با از دست دادن ممر اصلی درآمد خودــ یعنی توریسم اروپایی‌ــ به صورت یک معشوقه روزبه‌روز زشت‌تر و پرخرج‌تر جلوه کرده است. به ادعای روزنامه کمرسانت مسکو، حفظ کریمه و پرداخت حقوق و یارانه به اهالی آن سال ۱۸ میلیارد دلار برای روسیه هزینه دارد؛ لقمه‌ای که در گلو گیر کرده است.  

پوتین لقمه‌های دیگری از همین دست دارد: اوستیای جنوبی و آبخازیا‌، دو بخش از گرجستان که در سال ۲۰۰۸ میلادی اشغال شدند. افزودن دونتسک و لوهانسک به معنای بلعیدن دو لقمه خفه‌کننده دیگر خواهد بود. به‌ویژه از آنجا که اتحادیه اروپا‌ــ بزرگ‌ترین شریک تجاری روسیه تا سال ۲۰۲۱‌ــ همچنان به تحریم‌های خود ادامه خواهد داد. 

ترامپ تمام کشورها، در واقع تمام بشریت، را به «برندگان» و «بازندگان» تقسیم می‌کند و بدین ترتیب از خود خواهد پرسید: پوتین و شی جزو کدام گروه هستند؟  آیا ایالات متحده که از دید ترامپ، جزو برندگان همیشگی است، دو بازنده را در مسیر رهبری نظم جهانی به شراکت بخواند؟

به گمان من، دوران ۳ بزرگ، ۲ بزرگ، گروه ۷ و ترفندهای مشابه گذشته است. در این مقطع از تاریخ جهانی، شاهد بازگشت الگوی ملت‌ــ‌دولت‌ها هستیم. یعنی ۱۹۳ واقعیت کوچک و بزرگ که گوسفندوار دنبال یک سه یا هفت چوپان چوبدار نخواهند رفت. همه آنان، هر یک به شکلی، پیام «اول آمریکا»ی ترامپ را گرفته‌اند؛ اول هند، اول برزیل، اول مکزیک، اول جزایر مالدیو، اول جمهوری سان‌مارینو، اول …

اگر قرار است نظم فرو‌ریخته جهانی بازسازی شود، این بار باید در مقیاس جهانی شکل گیرد و بازتاب منافع، نیات، تاریخ و فرهنگ و آرزوی همه ملت‌ــ‌‌کشورها باشد. امروز، هنوز هم ایالات متحده است که بیش از هر کشور دیگر می‌تواند در این مسیر، در نقش رهبری قرار گیرد. تجربه دکتر گالیور را فراموش نکنیم که لیلی‌پو‌تی‌ها توانستند او را به زمین میخکوب کنند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه