کیپا، عرق‌چین و کلاه موبدان زرتشتی؛ بررسی تطبیقی خاستگاه سه کلاه آیینی

چرا «کیپا» در یهودیت، «عرق‌چین» در اسلام و کلاه موبدان زرتشتی تا این اندازه به یکدیگر شباهت دارند و تاریخ درباره این همانندی چه می‌گوید؟

تصویری از سه کلاه آیینی-هوش مصنوعی

پوشاندن سر در سنت‌های دینی و آیینی مشرق‌زمین یکی از کهن‌ترین نشانه‌های مذهبی به شمار می‌رود. مروری بر آیین‌های سرزمین‌هایی که از شبه‌قاره هند و فلات ایران تا بین‌النهرین و کرانه‌های شرقی دریای مدیترانه امتداد دارند، نشان می‌دهد که بسیاری از پیروان ادیان گوناگون، هنگام نیایش، اجرای مناسک یا حضور در مکان‌های مقدس، از انواع مختلف پوشش سر استفاده می‌کرده‌اند.

در میان این پوشش‌ها، سه نمونه‌ وجود دارد که علاوه بر کاربرد مشترک، از نظر شکل و ساختار نیز شباهت چشمگیری دارند: «کیپا» در یهودیت، «عرق‌چین» یا «طاقیه» در اسلام، و کلاه موبدان در آیین زرتشتی.

از این رو، این فرضیه مطرح می‌شود که آیا ممکن است این همسانی ساختاری نشانه تأثیرپذیری متقابل آنها از هم یا دست‌کم تبادل فرهنگی میان تمدن‌های همسایه باشد؟

برای یافتن پاسخ این پرسش، باید دو مسیر موازی را بررسی کرد. از یک سو، هر یک از این پوشش‌ها ریشه‌های مستند و مستقل خود را در متون و سنن دینی‌ دارند که باید جداگانه ردیابی شوند. از سوی دیگر، نمی‌توان از این واقعیت تاریخی چشم‌پوشی کرد که یهودیان نزدیک به هزار سال در قلمرو شاهنشاهی ایران زندگی کردند و پس از ظهور اسلام نیز مسلمانان با حمله به ایران، با یکی از پیشرفته‌ترین سنت‌های پوشاک و تشریفات آیینی در جهان آن روزگار روبه‌رو شدند.

این هم‌زیستی طولانی، تعاملات فرهنگی میان این جوامع را اجتناب‌ناپذیر می‌کند، اما اینکه آیا این تعامل شامل کلاه آیینی پیروان ادیان هم شده، پرسشی است که این گزارش می‌کوشد با بررسی اسناد و شواهد تاریخی به آن پاسخ دهد.

کیپا؛ کلاه آیینی یهودیان

کیپا (Kippah) که در زبان عبری به معنای «گنبد» یا «قبه» است، شناخته‌شده‌ترین پوشش سر در میان مردان یهودی به شمار می‌رود. این کلاه کوچک و بدون لبه تنها بخش بالایی سر (کاسه سر) را می‌پوشاند و یکی از مهم‌ترین نمادهای هویت دینی یهودیان محسوب می‌شود. نام دیگر آن «یارمولکه» است که بیشتر در میان یهودیان اشکنازی رواج دارد.

کیپا معمولا از پارچه، مخمل، چرم، نخ یا الیاف درست می‌شود و بسته به سنت‌های محلی، قومیت و گرایش مذهبی، اندازه‌ها، رنگ‌ها و طرح‌های گوناگون دارد.

به‌رغم فراگیر بودن استفاده از کیپا در میان یهودیان، در تورات فرمان صریحی مبنی بر لزوم پوشاندن سر مردان وجود ندارد. با این حال، در کتاب «سفر خروج»، برای کاهنان معبد (کوهنیم) پوشش ویژه‌ای برای سر، موسوم به «میگبعَت» (Migba'at)، هنگام انجام مراسم مذهبی مقرر شده است.

دانشنامه یهودیکا در مدخل «پوشش سر» تأکید می‌کند که این پوشش را نمی‌توان همان کیپای امروزی دانست، هرچند بسیاری از پژوهشگران آن را یکی از پیشینه‌های تاریخی استفاده از پوشش سر در آیین یهود به شمار می‌آورند. بر اساس این منبع، رسم پوشاندن سر برای همه مردان یهود به تدریج در سنت ربانی و ادبیات تلمودی تثبیت شد، نه به موجب فرمانی صریح در متن تورات.

روایاتی که در تلمود بابلی (گردآوری‌شده در سده‌های سوم تا ششم میلادی) ثبت شده‌اند، پوشاندن سر را رفتاری پسندیده و نشانه خداترسی و فروتنی معرفی می‌کنند. در رساله «کیدوشین» (۳۱الف) آمده است که یکی از عالمان برجسته یهود هرگز با سر برهنه راه نمی‌رفت و می‌گفت: «حضور الهی بالای سر من است.» همچنین در سده شانزدهم، مجموعه احکام فقهی «شولحان عاروخ» پوشاندن سر را از نشانه‌های احترام به خداوند دانست و توصیه کرد مردان یهودی با سر برهنه راه نروند.

درباره زمان دقیق شکل‌گیری فرم امروزی کیپا اتفاق نظر کامل وجود ندارد. انجمن مطالعات یهود توضیح می‌دهد که کیپای امروزی حاصل روندی تدریجی است که طی قرن‌ها و در قالب یک سنت در جوامع یهودی شکل گرفته است. به این معنا که گاهی استفاده از آن افزایش و گاهی کاهش یافته، اما به گواهی اسناد تاریخی از نیمه دوم قرن بیستم به بعد استفاده از کیپا در جوامع یهودی رونق گرفت و علاوه بر کارکرد مذهبی، به نمادی از هویت فرهنگی، قومی و در برخی موارد گرایش‌های مذهبی و سیاسی نیز تبدیل شد.

 در این میان باید به این نکته نیز اشاره کرد که یهودیان اروپا از پوشش سر دیگری نیز استفاده می‌کردند که به «کلاه یهودی» (Judenhut) معروف بود، کلاهی مخروطی و نوک‌تیز که در آغاز بخشی از پوشش متعارف برخی جوامع یهودی بود، اما از سده سیزدهم میلادی و بر اساس قوانین کلیسا، در بسیاری از سرزمین‌های اروپایی به پوششی اجباری برای شناسایی و تفکیک یهودیان تبدیل شد. این تحول تاریخی را دکتر آندریاس لهنرتس، پژوهشگر تاریخ یهود در دانشگاه عبری اورشلیم، در پژوهش خود درباره «کلاه یهودی» به تفصیل شرح داده است.

جالب است بدانیم «کلاه یهودی» از نظر فرم و شکل ظاهری، شباهت قابل توجهی به کلاه «فریگی» در ایران باستان دارد، کلاهی مخروطی و نوک‌تیز که نمونه‌های مشهور آن در نقش‌برجسته‌های دوره هخامنشی دیده می‌شود. بر همین اساس، یکی از پیش‌فرض‌ها درباره منشأ این پوشش احتمال الگوبرداری از نوع پوشش سر در ایران باستان است که شباهت کلاه‌ یهودی با کلاه فریگی را معنادار می‌کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

عرق‌چین یا طاقیه؛ کلاه آیینی مسلمانان

یکی از پوشش‌های سر شناخته‌شده و پرکاربرد در میان پیروان دین اسلام کلاه کوچکی است که در فارسی «عرق‌چین» و در منابع عربی «طاقیه» نامیده می‌شود. این کلاه در سرزمین‌های مختلف جهان اسلام نام‌ها، اندازه‌ها و شکل‌های گوناگونی دارد اما وجه مشترک بیشتر گونه‌های آن، اندازه کوچک، لبه نداشتن و چسبیدن آن به سر است.

عرق‌چین معمولا از پارچه نخی، پنبه، کتان، مخمل، پشم یا الیاف تهیه می‌شود. در برخی مناطق کاملا ساده و سفید است و در برخی دیگر، به‌ویژه در آفریقا، آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند، با گلدوزی و نقش‌های هندسی یا گیاهی تزئین می‌شود.

در قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان، نیز مانند تورات هیچ دستوری مبنی بر لزوم پوشاندن سر مردان هنگام عبادت وجود ندارد. همچنین حدیث یا روایتی نیز وجود ندارد که پیامبر اسلام مسلمانان را به استفاده از عرق‌چین به شکل امروزی آن فرمان داده باشد. با این حال، چنین روایت شده است که پیامبر اسلام معمولا سر خود را می‌پوشاندند و گاه عمامه و گاه از کلاهی موسوم به «قلنسوه» استفاده می‌کردند.

بر همین اساس، بسیاری از فقیهان مسلمان پوشاندن سر هنگام نماز را مستحب دانسته‌اند، نه واجب. از این رو، استفاده از عرق‌چین بیشتر نشانه احترام در عبادت، وقار، آراستگی و پیروی از سنت پیامبر اسلام در میان مسلمانان است.

در ایران، عرق‌چین علاوه بر کارکرد مذهبی، کاربردی عملی نیز داشته است. این کلاه معمولا زیر عمامه گذاشته می‌شد تا هم عرق سر را جذب کند و هم پس از برداشتن عمامه، سر برهنه نماند. به دلیل همین کاربرد، در زبان فارسی به آن نام «عرق‌چین» داده‌اند. با این حال باید به این نکته اشاره کرد که عرقچین از نوع ایرانی از نظر فرم و شکل ظاهری، تفاوت اندکی با عرقچین اسلامی دارد و نوع ایرانی آن نسبت به نوع اسلامی کمی کوچک‌تر است و فقط کاسه سر می‌پوشاند.

در این میان، پرسش درباره‌ احتمال تأثیرپذیری این پوشش از سنت‌های پوشاک ایران باستان نیز پاسخ روشنی دارد: بر پایه‌ روایاتی که  ذکر شد، پیامبر اسلام و خلفای نخستین، پیش از فتح ایران و در دوره‌ای که هنوز ادغام فرهنگی گسترده‌ای با فرهنگ ساسانی رخ نداده بود، قلنسوه بر سر می‌گذاشتند که این امر نشان می‌دهد پوشش مذکور پیش از گسترش فتوحات در میان اعراب رایج بوده است.

این شواهد گویای آن است که سنت استفاده از کلاه‌های ساده‌ در هنگام عبادت و نماز در اسلام، مستقل از نفوذ فرهنگی ایران شکل گرفته است. در واقع، آنچه پس از فتح ایران از فرهنگ ساسانی به پوشاک اسلامی راه یافت بیش از آنکه به کلاه‌های ساده روزمره مربوط باشد معطوف به نمادهای قدرت و تشریفات درباری مانند تاج و عمامه‌های پیچیده بود. افزون بر این، برخی پژوهشگران بر این باورند که واژه‌ «طاقیه» ممکن است ریشه فارسی داشته باشد و با واژه «طاق» در پیوند باشد.

با گسترش اسلام، این کلاه در سرزمین‌های مختلف با سنت‌های پوشاک بومی هر منطقه درآمیخت و گونه‌های متنوعی پیدا کرد. این تنوع گسترده نشان می‌دهد که اگرچه اصل استفاده از کلاه در جوامع مسلمان با سنت‌های دینی پیوند خورده است، شکل، جنس، رنگ و تزئینات آن بیش از هر چیز تحت تأثیر فرهنگ، اقلیم و سنت‌های پوشاک هر منطقه قرار دارد. از همین رو، آنچه امروز «عرق‌چین»، «طاقیه» یا نام‌های دیگر شناخته می‌شود، خانواده‌ای از کلاه‌های آیینی با ریشه‌ای مشترک و گونه‌های محلی متنوع است.

کلاه موبدان زرتشتی

پوشش سر در فرهنگ ایران باستان همواره جایگاهی دیرینه و گسترده داشته است. دانشنامه ایرانیکا نیز در مدخل «پوشاک در دوره مادی و هخامنشی» یادآوری می‌کند که در ایران باستان، تمایز میان اقوام و گروه‌های اجتماعی اغلب از طریق پوشاک، از جمله کلاه و سربند مشخص می‌شد.

نقش‌برجسته‌ها و آثار به‌جامانده از دوره‌های مختلف تاریخی قبل از اسلام نیز نشان می‌دهند که انواع تاج، کلاه، سربند و پوشش‌های پارچه‌ای سر، بخش مهمی از پوشاک شاهان، درباریان، سربازان و اقوام گوناگون قلمرو شاهنشاهی ایران بود، از جمله کلاه بلند و نوک‌تیز فریگی که در نقش‌برجسته‌های هخامنشی دیده می‌شود.

با این حال، کلاه ساده، سفید و گرد موبدان زرتشتی که موضوع اصلی این بخش است، از نظر شکل با کلاه فریگی متفاوت است و باید آن را جداگانه بررسی کرد.

در میان پیروان دین زرتشت، پوشش سر بخش مهمی از سنت دینی به‌ویژه در میان موبدان بوده است، هرچند در متون اوستایی، همانند تورات و قرآن، دستور صریحی درباره‌ پوشاندن سر هنگام نیایش وجود ندارد.

در آیین زرتشتی، فلسفه‌ اصلی پوشش سر بیش از هر چیز با مفهوم پاکی آیینی پیوند دارد. موبدان هنگام اجرای مناسک، افزون بر پوشیدن جامه‌ سفید، پارچه‌ای سفید به نام «پنام» را نیز بر دهان و بینی خود می‌بندند تا بازدم آنان آتش مقدس را آلوده نکند.

کلاه موبدان زرتشتی، برخلاف کیپای یهودیان یا عرق‌چین مسلمانان که در رنگ‌ها و جنس‌های گوناگون تولید می‌شوند، سفیدرنگ و ساده است و مانند دو کلاه دیگر بخشی از کاسه سر را می‌پوشاند و بیشتر از پارچه‌ نخی یا پنبه‌ای دوخته می‌شود.

لازم به ذکر است که پیوند رنگ سفید با جایگاه روحانی موبدان، دست‌کم به دوره‌ ساسانی بازمی‌گردد؛ در آن دوران سه رنگ سبز، سفید و سرخ به‌ترتیب متعلق به طبقات درباریان، روحانیون و جنگاوران بود.

بررسی اسناد تاریخی و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که کلاه موبدان زرتشتی به شکل امروزی حاصل تطوری تدریجی است. در دوران ساسانی، روحانیون زرتشتی صاحب‌منصب کلاه‌های بلند و استوانه‌ای بر سر می‌گذاشتند که نشانه‌ مقام و اقتدار آنان بود؛ نمونه مستند این کلاه را می‌توان در نگاره‌ کرتیر، موبد موبدان دوره‌ بهرام دوم، در نقش رجب در مرودشت استان فارس مشاهده کرد.

از نیمه‌ قرن دوم هجری به بعد و پس از سقوط ساسانیان و استقرار حکومت‌های اسلامی، زرتشتیان که به «اهل ذمه» موسوم شده بودند موظف شدند پوشاکی متمایز، از جمله کلاه، شال، کمربند و نشان زردرنگ بر تن کنند تا از مسلمانان قابل‌تشخیص باشند.

به این ترتیب دیگر کلاه‌های اشرافی و تشریفاتی دوران ساسانی، در فضای اجتماعی و سیاسی پس از اسلام  کارکردی نداشتند و می‌بایست جای خود را به پوششی ساده‌تر و کم‌توجه‌تر می‌دادند. از اینجا به بعد بود که شکل کنونی کلاه سفید و بدون تجمل موبدان زرتشتی متولد شد.

شباهت‌ها و تفاوت‌های سه کلاه آیینی

به‌رغم تفاوت‌های آشکار میان مبانی یهودیت، اسلام و آیین زرتشتی، بررسی سه پوشش سر نشان می‌دهد که اشتراک‌های قابل توجهی میان آنها وجود دارد. نخستین و آشکارترین شباهت، فرم ظاهری آنهاست؛ هر سه کلاه، کوچک، بدون لبه و چسبیده به سر هستند و برخلاف تاج، دستار یا عمامه‌های حجیم، تنها بخش بالایی سر را می‌پوشانند. این شباهت ظاهری، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا این فرم مشترک، حاصل تحول‌ مستقل در هر فرهنگ دینی است یا بازتاب سنت‌های پوشاکی است که در بستر فرهنگی مشترک خاورمیانه شکل گرفته‌اند؟

وجه اشتراک دیگر این است که شکل امروزی این کلاه‌ها، بیش از آنکه مستقیما در متون مقدس تعریف شده باشد، در بستر سنت‌های دینی و فضای فرهنگی تثبیت شده است. نه در تورات، نه در قرآن و نه در اوستا، دستور صریحی درباره شکل یا نوع این کلاه‌ها دیده نمی‌شود. در هر سه دین، آنچه در طول زمان استمرار یافته، اصل پوشاندن سر در موقعیت‌های آیینی است و نه الزام به استفاده از کلاهی با فرم مشخص.

از سوی دیگر، هر سه پوشش به تدریج کارکردی فراتر از مناسک دینی یافته‌اند. کیپا امروز یکی از شناخته‌شده‌ترین نمادهای هویت یهودیان است؛ عرق‌چین یا طاقیه در بسیاری از جوامع اسلامی نشانه دینداری، وقار و پایبندی به سنت پیامبر به شمار می‌رود و کلاه سفید موبدان نیز همچنان بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت روحانیان زرتشتی است.

در هر سه مورد، رنگ، جنس، اندازه و شیوه استفاده از کلاه وابستگی فرد به یک سنت مذهبی، مکتب فقهی یا جامعه قومی خاص را نیز بازتاب می‌دهد.

آیا این شباهت‌ها اتفاقی است؟ بررسی شواهد تاریخی نشان می‌دهد که نمی‌توان احتمال تأثیر متقابل این سنت‌ها از هم را نادیده گرفت.

نخست آنکه، قدیمی‌ترین شواهد مستند مربوط به استفاده گسترده از پوشش‌های سر در میان این سه سنت، در ایران باستان دیده می‌شود. نقش‌برجسته‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی نشان می‌دهد که پوشش سر نه تنها در میان روحانیان، بلکه در میان شاهان، درباریان، سربازان و دیگر گروه‌های اجتماعی نیز جایگاهی مهم داشته است. کلاه، تاج و سربند در ایران باستان بخشی از نظام هویت اجتماعی و فرهنگی جامعه بودند و گونه‌های متنوعی از آنها در میان اقوام مختلف قلمرو شاهنشاهی ایران رواج داشت.

دانشنامه ایرانیکا در مدخل «پوشاک در دوره مادها و هخامنشیان» نیز به تنوع این پوشش‌ها اشاره می‌کند. در نقش‌برجسته‌های تخت‌جمشید، به‌ویژه پلکان‌های آپادانا، نمونه‌های متعددی از کلاه‌های نرم، سربندها، نوارهای بسته‌شده بر سر و دیگر پوشش‌های سر دیده می‌شود. این آثار نشان می‌دهد که سنت استفاده از پوشش‌های متنوع سر، قرن‌ها پیش از ظهور اسلام در ایران رواج داشته و بخشی از فرهنگ پوشاک ایرانیان و اقوام تابع شاهنشاهی هخامنشی بوده است.

از این رو، هنگامی که یهودیان برای چندین قرن در قلمرو شاهنشاهی‌های ایرانی زندگی کردند و بعدها مسلمانان با تمدن ساسانی روبه‌رو شدند، با جامعه‌ای مواجه بودند که پوشش سر در آن بخشی تثبیت‌شده از فرهنگ، آیین و هویت اجتماعی بود.

دوم آنکه، پیوند یهودیت با ایران باستان، پیوندی کوتاه‌مدت یا گذرا نبود. پس از فتح بابل به دست کوروش بزرگ در حدود ۵۳۹ پیش از میلاد، اگرچه گروهی از یهودیان به اورشلیم بازگشتند، اما شمار بسیاری از آنان در بابل و دیگر بخش‌های شاهنشاهی ایران باقی ماندند.

این وضعیت در دوره‌های اشکانی و ساسانی نیز ادامه یافت و در همین سرزمین‌ها بود که مهم‌ترین مراکز علمی یهودیت ربانی شکل گرفت. همچنین تلمود بابلی که مهم‌ترین متن سنت ربانی یهود به شمار می‌رود، در همین محیط جغرافیایی و فرهنگی تدوین شد. این همزیستی نزدیک، زمینه تعامل و تأثیرپذیری متقابل فرهنگی را فراهم می‌کرد.

درباره اسلام نیز شواهد تاریخی نشان می‌دهد که اصل استفاده از پوشش سر در جامعه عرب، پیش از ظهور اسلام وجود داشت و پیامبر اسلام نیز از عمامه و کلاه استفاده می‌کرد. با این حال، پس از فتح ایران، مسلمانان با یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های عصر خود روبه‌رو شدند؛ تمدنی که در معماری، هنر، تشریفات، دیوان‌سالاری و پوشاک تأثیر عمیقی بر تمدن اسلامی گذاشت. از این رو، بررسی این احتمال که برخی سنت‌های پوشاک آیینی نیز در نتیجه این تعاملات دستخوش تحول شده باشند، پرسشی قابل بررسی در مطالعات تاریخ ادیان و تاریخ پوشاک است.

به‌رغم همه این شواهد، سندی تاریخی متقنی وجود ندارد که اثبات کند کیپای یهودی، کلاه موبدان زرتشتی و عرق‌چین مسلمانان مستقیما از یکدیگر نشأت گرفته‌اند؛ با این حال تصور اینکه چنین شباهت‌هایی در خلأ تاریخی و فرهنگی پدید آمده‌اند چندان موجه نیست.

فرم کوچک، گرد و بی‌لبه این سه کلاه، در کنار هم‌زیستی دیرینه یهودیان با فرهنگ ایرانی و سپس مواجهه جهان اسلام با میراث ساسانی، نشان می‌دهد که این پوشش‌ها دست‌کم در یک بستر مشترک فرهنگی در جغرافیای ایران، بین‌النهرین و خاورمیانه شکل‌ گرفته‌اند؛ فضایی تعاملی که در آن الگوهای پوشاک آیینی به مرور زمان از جامعه‌ای به جامعه دیگر منتقل شده است.

بیشتر از زندگی