عصر روز یکشنبه هشتم تیر ماه، خبری در شبکههای اجتماعی دست بە دست شد کە یک بار دیگر مردم ایران وکردستان را تکان داد.
مختار خندانی و یاسین کریمی، از اعضای انجمن محیط زیستی «ژیوای» پاوە و بلالامینی، از فعالان محیط زیست، در هنگام خاموش کردن آتش در منطقه حفاظت شده «مرهخیل» در مرز ایران وعراق گرفتار حریق شدند و جان باختند.
آنها بدون هیچ امکاناتی به مصاف آتشی رفته بودند کە به گفته سازمان محیط زیست کرمانشاه، بیش از چهارصد و سی هکتار از جنگل و مراتع منطقه را در شعلههایش سوزاند.
تصاویر منتشر شده در شبکههای اجتماعی نشان میداد کە صدها نفر در پاوە با شعار «شهید نمیمیرد» به استقبال آمبولانس حامل جانباختگان رفتهاند. به گفته حاضران، نهادهای امنیتی بە سرعت در صحنه حاضر شدند و بافشار بر خانوادههای جانباختگان به منظور جلوگیری از تجمعهای بزرگتر، آنها را مجبور کردند کە عزیزانشان را همان شب خاکسپاری کنند.
گمانهزنیها در مورد علت و چگونگی روی دادن این حادثه زیاد بود. حکومت ایران تا این لحظه تن به خواسته کنشگران مدنی و محیط زیستی برای تشکیل کمیته مستقل حقیقتیاب نداده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
روز جمعه هفدهم مرداد، چهلم مرگ این سه تن از کنشگران محیط زیست بود.
در این روز، خانوادهها و دوستانشان در سکوت بر سر مزار عزیزانشان رفتند.
انجمن ژیوای هم در فراخوانی از تمام فعالان محیط زیستی ایران خواسته بود تا بە نشانه گرامیداشت یاد «شهیدان محیط زیست» در این روز فعالیتهای زیست محیطی انجام دهند و آن فراخوان با استقبال فراوان روبهرو شد.
با یکی از کنشگران مدنی پاوە* تماس گرفتم و از او در مورد وضعیت خانوادههای جانباختگان پرسیدم. او میگوید: «خانوادهها هنوز عزادارند. فکر میکنم هیچ چیزی نمیتواند مرهمی بر این درد بزرگ باشد. واقعیت این است کەسازمانهای مربوطه و دولت هم هیچ گامی در این راستا برنداشتەاند و بدتر این که نهادهای امنیتی هم به خانوادهها گوشزد کردهاند کە با رسانهها صحبت نکنند.»
از او میپرسم کە از دولت یا سازمانهای مربوطه چه انتظاری میرفت، و چنین پاسخ داد: «فرض کنید همین الانیک آتشسوزی رخ میداد. در وهله اول چه کسی مسئول خاموش کردن این آتش است؟ قطعا حکومت و دولت.اما آنها یا کاری انجام نمیدهند، یا بسیار کند عمل میکنند. در چنین حالتی، انسانهایی هستند کە نمیتوانند بیتفاوت و نظارەگر باشند. بدون هر امکاناتی کە امروزه وجود دارد، با در دست گرفتن یک شاخه درخت یا دمنده به جنگ آتش میروند. این یعنی فداکاری به قیمت از دست دادن جان. این اشخاص باید قهرمان ملی لقب بگیرند، نه این که حتی به مرگشان هم امنیتی نگاه شود.»
او سخنانش را چنین ادامه میدهد: «از جانب بعضی از سازمانها قولهایی مبنی بر پرداخت بیمە حوادث داده شدهاست. اما هیچ اقدامی انجام نگرفته است. دولت و جامعه نباید نسبت به این قهرمانیها بیتفاوت باشند. از جهتیباید حرمت این خانوادههاهم حفظ شود.»
در این میان، با گذشت روزها نام مختار خندانی همچنان بر سر زبانهاست. انگار کسی نمیخواهد مرگ او راباور کند. او چهل و دو ساله و ساکن نودشه در منطقه اورامانات شهرستان پاوە استان کرمانشاه بود. در زمینههای مختلف سابقه فعالیت داشت و از فعالان شناخته شده کردستان به شمار میرفت.
«او شخصیتی کمنظیر و خستگیناپذیر بود. بدون هیچ چشمداشتی و تنها در راه باور و آرمانهایش تمام زندگی خودرا وقف طبیعت و کسانی کرده بود کە به هر دلیلی بە کمک نیاز دارند.»
اینها گفتههای یکی از اعضای خانواده مختار خندانی است.
از پشت تلفن میشود فهمید کە بغض کرده است و به سختی صحبت میکند. پس از مکثی کوتاه میگوید: «خیلی وقتها به او میگفتیم به زندگی خودت هم فکر کن، ولی میگفت نمیتوانم، همیشه کسی هست کە بە کمک نیاز داشته باشد».
با یکی از اعضای انجمن «ژیوای» تماس گرفتم و از او در مورد مختار خندانی پرسیدم. در پاسخ گفت: «او ازبنیانگذاران و سخنگوی ژیوای بود. او پلی مابین عملگرایی و دانش روز بود. روحیه خاصی داشت. در تمامآتشسوزیها در صف اول بود. بقیه را سازماندهی و فرماندهی میکرد. بە همین دلیل دوستهایش او را فرمانده صدا میزدند.»
او سپس در مورد فعالیتهای خندانی میگوید: «نمیشود گفت کە فقط یک فعال محیط زیست بود. به کودکانسرطانی و کودکان محروم از تحصیل کمک میکرد. در زمینه حقوق کودکان قربانی مین و مشکلات زنان هم بسیار فعال بود. با هزینه شخصی خود برای زندانیان سیاسی وکیل میگرفت یا سعی میکرد وکلا را متقاعد کند کە وکالت آنها را بر عهده بگیرند، و به خانوادههاشان کمک میکرد. در زلزله کرمانشاه هم برای کمک رفت وروزها در آنجا ماند. در همین اواخر فعالیتهای بسزایی در زمینه مقابله با ویروس کرونا داشت.»
از او پرسیدم کە چه چیزی خندانی را از بقیه متمایز میکرد، و پاسخ داد: «او هیچ وقت منتظر پاداش و تشویق کسی نبود. کارهایش برای دیده شدن نبودند. در همین نودشه کارهای کوچک و بزرگ زیادی کرده بود، اما کمترکسی از این کارها خبر داشت.»
او سپس بی آن که سوالی بپرسم، با گریه و بریده بریده گفت: «روحیهبخش و مشوق ما در لحظات سخت بود. وقتی زبانههای آتش اراده ما را به چالش میکشیدند، لبخندهای فرمانده مختار بود به ما امید میداد.»