سکانس اول، ۱۵ اسفند ۱۴۰۰، منزل مسکونی کارگردان
«من، داریوش مهرجویی، کارشناس فلسفه از بزرگترین دانشگاه آمریکا هستم، شما چه کسی هستید که فیلم من را قضاوت میکنید؟ چه مدرکی دارید؟ چه کاری بیرون دادهاید که پشت پرده مثل اشباح حکم صادر میکنید؟ من معترضم. دیگر نمیتوانم تحمل کنم. میخواهم بجنگم، این سینه من، بزنید، نابودم کنید، بکشید، ولی من حقم را از شما میگیرم.»
سکانس دوم و پایانی،۲۲ مهر ۱۴۰۲، منزل مسکونی کارگردان
داریوش مهرجویی، کارگردان نامآشنای سینمای ایران، و همسر نویسندهاش، وحیده محمدیفر، به طرز فجیعی به قتل رسیدند. کات.
قتل تکاندهنده خالق فیلمهای «گاو»، «سنتوری»، «اجارهنشینها» و «لامینور»، کمتر از هفت ماه پس از آن رخ داد که این کارگردان صاحبنام سینمای ایران در یک پیام ویدیویی به مسئولان وزارت ارشاد هشدار داد که در اعتراض به ممانعت از اکران نوروزی فیلم «لامینور»، در مقابل این وزارتخانه تحصن میکند و آماده نبرد است؛ حتی اگر این مبارزه به قیمت جانش تمام شود.
او در همین ویدیو در حالیکه به شدت برافروخته بود، به سانسور در سینمای ایران به شدت انتقاد کرد. اما اندکی پس از آن در ویدیو دیگری، موضوع اعتراض خود را پایانیافته خواند و گفت که «به دلیل اطلاعات اشتباه، دچار سوءتفاهم» شده است. ولی این پایان ماجرا نبود، زیرا داریوش مهرجویی در پیام سوم افشا کرد که ویدیو عذرخواهی از مسئولان وزارت ارشاد را تحت فشار محمدرضا شریفینیا، بازیگر نزدیک به نهادهای امنیتی، بیرون داده است. او در پیام سوم گفت: «تاسف میخورم که در آن لحظه متوجه نشدم که شریفینیا که سالها پیش دستیار من بود، حالا فرستاده و بازجویی است شیرینزبان که آمده پروژه تخریبم را کلید بزند.»
پس از آن و در لابهلای اخبار بهشدت هراسناک و تکاندهنده این روزهای ایران و جهان، ماجرای اعتراض داریوش مهرجویی بهتدریج در اذهان عمومی رنگ باخت و در ماههای اخیر در میان خبرهای عمومی کمتر از او نام برده میشد، تا اینکه انتشار خبر قتل او و همسرش در خانهشان، صبح یکشنبه، ۲۳ مهر (۱۵ اکتبر)، جامعه را در بهت و حیرتی عمیق فرو برد.
سکانسهای پرتعلیق یک درام جنایی
ماجرای قتل داریوش مهرجویی، کارگردان ۸۵ ساله سینمای ایران، و همسرش، در منزل مسکونیشان در شهرک زیبادشت کرج، مانند صحنههای پرتعلیق و تکاندهنده یک درام جنایی است که ازقضا واقعیت دارد و شواهد و نشانههایش نهتنها برای کارشناسان، که برای عموم مردم نیز ابهامها و پرسشهای زیادی ایجاد کرده است.
مجموعه دادهها درباره قتل داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر را میتوان در چند جمله خلاصه کرد: آنها به طرز وحشیانهای با ضربههای چاقو و اصابت جسم سخت کشته شدهاند. آثاری از تخریب روی درها وجود ندارد، بنابراین قاتل یا قاتلان با اجبار و زور وارد خانه نشدهاند.
نخستین کسی که به محل حادثه رسید، مونا، دختر مهرجویی و محمدیفر بود. قاتلان بهرغم وجود اشیای گرانقیمت در خانه، به سرقت دو گوشی موبایل و مقداری طلا، احتمالا با هدف رد گم کردن، کفایت کردهاند. پلیس میگوید که خانه مهرجویی دوربین مداربسته نداشت و دوربینهای شهرک هم از مدتها پیش خراب بود. این خانواده بارها تهدید شده بودند.
وقتی مونا مهرجویی حوالی ساعت ۱۰ شنبهشب به خانه میرسد، نخست در میزند، ولی پدر و مادرش که گفته بودند برای صرف شام منتظرش خواهند بود، در را باز نمیکنند. مونا متوجه وضعیت غیرعادی خانه میشود و با یکی از اقوام تماس میگیرد و تا پیش از رسیدن او، از ورود به خانه خودداری میکند.
مقامهای نیروی انتظامی و پلیس آگاهی از صبح یکشنبه در خبرهای جداگانهای، درباره عملیات تحقیق و شناسایی قاتل یا قاتلان و انگیزه قتل توضیحاتی دادند؛ از جمله اینکه چهار مظنون شناسایی و دو نفر دستگیر شدهاند، و نیز اینکه آثاری از قاتل-قاتلان روی دست زندهیاد مهرجویی و بر انگشتان و زیر ناخنهای زندهیاد محمدیفر مشاهده شده است.
همزمان، بسیاری از کاربران رسانههای اجتماعی با یادآوری قتلهای زنجیرهای و ماجرای درگذشت پرسشبرانگیز کیومرث پوراحمد، دیگر کارگردان سینمای ایران، احتمال رد پای نهادهای امنیتی را در این قتل مطرح کردند.
در نهایت نیز سعید منتظرالمهدی، سخنگوی نیروی انتظامی، آب پاکی را روی دست همه کسانی ریخت که منتظر انتشار فیلم دوربینهای مداربسته بودند. او گفت که خانه داریوش مهرجویی دوربین نداشته و دوربینهای شهرک هم از مدتها پیش خراب بوده است.
این خبر به سرعت در رسانههای اجتماعی فراگیر شد. بسیاری از کاربران نوشتند که شهرک محل زندگی داریوش مهرجویی، کیوسک نگهبانی دارد و تردد افراد در آنجا رصد میشود. برخی نیز ماجرای مهسا امینی و آرمیتا گراوند را مثال زدند و نوشتند که در همه این موارد، نهادهای انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ادعای نبود دوربین مداربسته را تکرار کردهاند.
شامگاه یکشنبه، رسانههای داخلی ایران از قول فرمانده انتظامی استان البرز، ادعای شناسایی «عاملان قتل» مهرجویی و همسرش را مطرح کردند و نوشتند که این افراد به قوه قضائیه معرفی میشوند. همچنین، از قول فردی با نام خانوادگی «سروری» که خود را وکیل خانواده مهرجویی معرفی کرده است، نوشتند که هنگام سفر خانواده مهرجویی به فرانسه، یکی از بستگان آنها از خانه محافظت میکرده است. او همچنین گفت که به خانواده مهرجویی توصیه کرده بود که محل سکونت خود را تغییر دهند، یا نگهبان استخدام کنند. این فرد در ادامه نیز ادعا کرد که قاتل از آشنایان خانواده مهرجویی بوده و به همین دلیل با زور وارد نشده است.
اگر گفتههای این وکیل صحت داشته باشد، به این معنا است که داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر تهدیدها را جدی گرفته بودند و بر همین اساس، استخدام نگهبان یا تغییر محل سکونت به آنان توصیه شده بود. در این چارچوب، روشن نیست که چرا خانواده مهرجویی اقدام به نصب دوربین مداربسته نکردهاند، زیرا مقامهای پلیس مدعیاند که خانه آنها دوربین نداشته است. همچنین، رئیس دادگستری البرز مدعی شد که چون خانواده مهرجویی شکایت نکرده بودند، موضوع تهدید علیه آنان هم رسیدگی نشد.
افتضاح رسانهای یا پیشگویی رسانهای
داریوش مهرجویی و همسرش، چند ساعت پس از آن به قتل رسیدند که مصاحبه وحیده محمدیفر با تیتر «سنتور علی سنتوری را دزدیدهاند» روی صفحه اول روزنامه اعتماد برای انتشار در روز یکشنبه آماده شده بود.
محمدیفر در این مصاحبه درباره سرقت از خانهشان و تهدیدهای فردی ناشناس صحبت کرده و گفته بود که حتی یک نفر با چاقو، چسبیده به شیشههای مات خانه و او را تهدید کرده است.
شنبه، ۲۲ مهر، پیش از انتشار خبر قتل داریوش مهرجویی و همسرش، یک اتفاق عجیب دیگر نیز افتاد؛ روزنامه اینترنتی فراز با قرار دادن تصویر دو پست متفاوت وحیده محمدیفر (در اینستاگرام که به فاصله چند ماه منتشر شده بودند) در رسانه اجتماعی ایکس (توییتر)، کوشید چنین القا کند که سارقان و تهدیدکنندگان خانواده مهرجویی، از مهاجران افغان بودهاند. پس از انتشار خبر قتل نیز مازیار خسروی، سردبیر روزنامه فراز، آنها را بازنشر کرد و نوشت: «مهرجویی و همسرش را سلاخی کردند؛ خلاص».
خصوصی بودن حساب وحیده محمدیفر در اینستاگرام، امکان راستیآزمایی ادعای روزنامه فراز را تا چندین ساعت به تعویق انداخت. با این حال، اینکه دستهایی در پشت پرده قصد دارند با استفاده از موج مهاجرستیزی روزهای اخیر، این قتل را به مهاجران و سارقان نسبت دهند، از چشم کاربران تیزبین دور نماند. در نهایت نیز مشخص شد که پست اول محمدیفر درباره سرقت از خانهشان مربوط به بهمن گذشته، و تهدیدهای اخیر مربوط به ۱۵ مهر امسال بوده است.
برای بسیاری از کاربران رسانههای اجتماعی این پرسش مطرح بود که روزنامه فراز با چه انگیزهای این دو پست جداگانه را کنار هم منتشر کرده و چرا سعی داشته است که اذهان عمومی را به سمت مهاجران افغان هدایت و تحریک کند.
برای بسیاری دیگر نیز این پرسش مطرح بود که انتشار مصاحبه وحیده محمدیفر همزمان با خبر قتل او در روزنامه اعتماد، ممکن است تصادفی نباشد. ولی بهروز بهزادی، مدیرمسئول اعتماد، گفت که انتشار این مصاحبه در آن زمان کاملا تصادفی بوده و اطلاعی از قتل مهرجویی و همسرش نداشتهاند.
نظام جمهوری اسلامی اینک بهخوبی آگاه است که وضعیت امروز جامعه ایران با دهه ۷۰ که قتلهای زنجیرهای به وقوع پیوست، بسیار تفاوت دارد، و شاید برای همین است که زمینهسازی درباره رویدادهای خبرساز و جریانسازی مانند به کما رفتن آرمیتا گراوند و قتل داریوش مهرجویی را به رسانهها میکشاند. بنابراین، بعید نیست که بخواهد از ظرفیت رسانههای بهظاهر منتقد حکومت هم برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند. با این همه، هیچ سند محکمی مبنی بر اینکه روزنامههای اعتماد و فراز از ماجرای قتل داریوش مهرجویی اطلاع داشتهاند یا احتمالا بخشی از توطئه بودهاند، وجود ندارد. واقعیت هر چه باشد، رفتار رسانهای جمهوری اسلامی در این زمینه شایان مطالعه و بررسی است؛ بهویژه از اینرو که دو جریان رسانهای داخل کشور به شکل عجیبی انگشت اتهام به سوی یکدیگر گرفتهاند. احسان رستگار، فعال رسانهای نزدیک به نهادهای امنیتی، با صراحت، روزنامههای فراز و اعتماد و رسانههای خارج کشور را در این ماجرا متهم کرد. ظهر دوشنبه نیز خبر احضار مدیران مسئول روزنامههای اعتماد و فراز به دادستانی منتشر شد. روزنامه کیهان هم در گزارشی، با مقایسه قتل مهرجویی و مجید شریف، از کشتهشدگان قتلهای زنجیرهای، قتل اخیر را به مخالفان نظام جمهوری اسلامی نسبت داد و مدعی شد که «ماموریت پیوسته» آنان، بر هم زدن تمرکز و توجه ایران «به عنوان بازیگر تعیینکننده در تحولات نظم جهانی» از طریق «مسئلهسازی یا موجسواری» است.
کاربران تیزبین رسانههای اجتماعی
قتل وحشیانه داریوش مهرجویی و همسرش، بسیاری از ایرانیان را به یاد قتلهای فجیع زنجیرهای انداخت و بسیاری از کاربران نیز این موضوع را یادآوری کردند. در این میان، بیش از همه، قتل داریوش فروهر و همسرش و ماجرای پرابهام درگذشت کیومرث پوراحمد مطرح شد.
کیومرث پوراحمد، کارگردان مشهور سینمای ایران، نیز صرفا دو ماه پس از اینکه جشنواره حکومتی فیلم فجر را تحریم و از معترضان حمایت کرد، از دنیا رفت. ۱۶ فروردین سال جاری، نخست خبر درگذشت پوراحمد در اثر «ایست قلبی» مطرح شد، سپس مقامهای نیروی انتظامی و قضایی ادعا کردند که پوراحمد «خودکشی» کرده است. آنها همچنین ادعا کردند که این کارگردان از خود دستخطی برای خانوادهاش بر جا گذاشته است.
ادعای خودکشی کیومرث پوراحمد را تقریبا هیچکس باور نکرد. همان روزهای اول، کانون کارگردانان سینما به این تردیدها دامن زد و در بیانیهای نوشت که «پوراحمد کارگردانی عصیانگر بود نه افسرده؛ معترض بود نه ناامید». اما حبیب احمدزاده، کارگردان و نویسنده نزدیک به سپاه پاسداران، در مراسم یادبود پوراحمد ادعا کرد که گمانهزنی درباره علت مرگ این کارگردان موجب آزار همسر و خانوادهاش میشود.
حدود ۴۰ روز پس از آن، پگاه، دختر زندهیاد پوراحمد، در یک پست اینستاگرامی دست به افشاگری زد و نوشت، کسی که تا آخرین دقایق زندگی سرشار از امید و کار بود، نمیتوانست خود را با دست و بدن زخمی، کبود و آسیبدیده، حلقآویز کند.
یکی از نخستین کسانی که شباهت قتل داریوش مهرجویی و همسرش را با قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری در جریان قتلهای زنجیرهای مطرح کرد، عمادالدین باقی، فعال سیاسی-حقوقی بود که پیشتر درباره این قتلها تحقیق کرده بود. او در پستی نوشت: «قتل هولناک داریوش مهرجویی، فیلمساز برجسته ایران، و همسرش، دقیقا به سبک قتل داریوش فروهر و همسرش، قطعا پیام واضحی در یادآوری قتلهای زنحیرهای دهه ۷۰ دارد. با تداعی قتل دو داریوش و همسرانشان به یک شیوه، در پی القای چه پیامیاند؟»
داریوش فروهر و همسرش نیز در پاییز ۱۳۷۷ در منزل شخصی خود کشته شدند. نکته جالبتوجه این است که قاتلان آنها نیز غریبه نبودند و به زور وارد خانه نشدند؛ خود را خبرنگار یک نشریه دانشجویی معرفی کرده و با ادعای مصاحبه وارد خانه فروهرها شده بودند.
در همان زمان، علی خامنهای ادعا کرد که داریوش فروهر «دشمن بیضرر» حکومت بود و کسی که او را کشته است، «دوست نظام» نیست. اما دروغ رهبر جمهوری اسلامی خیلی زود افشا شد، چون قاتلان اعتراف کردند که بنا به دستور مقامهای بالادستی، «وظایف سازمان» خود را انجام داده و داریوش فروهر و همسرش را کشتهاند و به دلیل طول کشیدن «ماموریت» در آن شب، حتی اضافهکاری هم گرفتهاند.
معین خزائلی: ادعای خراب بودن دوربینها شکبرانگیز است
معین خزائلی، حقوقدان، در گفتوگو با ایندیپدنت فارسی، به بررسی شواهد و نشانههای موجود در پرونده قتل داریوش مهرجویی و همسرش پرداخت و گفت: «آنچه تاکنون از سوی پلیس مشخص شده است، نشان میدهد که عاملان قتل برای ورود به خانه مرحوم مهرجویی از زور استفاده نکردهاند؛ به این معنا که یا کلید داشتند و بهراحتی، قبل از اینکه آنها متوجه شوند، وارد خانه شدند، یا اینکه با داریوش مهرجویی و همسرش آشنا بودند، یا دستکم اعتماد حداقلی نسبت به آنها وجود داشته است.»
به گفته این کارشناس، با توجه به اینکه طبق اعلام پلیس، عاملان قتل اشیای گرانقیمت موجود در خانه را سرقت نکردهاند، فرضیه سرقت از خانه مهرجویی منتفی است، و این نشان میدهد که عاملان قتل مشخصا با هدف و انگیزه قتل وارد ویلا شدهاند.
معین خزائلی در ادامه، ادعای پلیس را درباره فقدان - خراب بودن دوربینهای مداربسته تردیدبرانگیز دانست و افزود: «گفته شده که ویلای آقای مهرجویی دوربین نداشته. این موضوع باید از سوی کسانی که در جریان بودهاند، مشخص شود که آیا واقعا صحت دارد یا خیر. اما اینکه گفتهاند دوربینهای شهرک از قبل خراب بوده، با توجه به رویههای سابق پلیس و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی، شکبرانگیز است.»
او در ادامه با یادآوری موارد مشابه، گفت که «هرجا خودشان بخواهند دوربینها سالم است و فیلمها منتشر میشود، و هرجا که برای شهروندان مهم است، یکدفعه همه دوربینها خراب میشود».
خزائلی همچنین ضمن اشاره به تهدیدهایی که خانواده مهرجویی را هدف قرار داده بودند، افزود: «برای اظهارنظر قطعی زود است، اما جمعبندی اظهارنظرهای پلیس، گزارشها و شواهد موجود، نشان میدهد که عاملان با انگیزه قتل وارد خانه شدهاند و امکان اینکه دوباره با پدیدهای مانند قتلهای زنجیرهای روبهرو شویم، غیرمحتمل نیست».
او در ادامه نیز گفت که ممکن است این قتلها با شدت قتلهای زنجیرهای نباشند و نهادهای امنیتی در نهایت آنها را به «افراد خودسر» نسبت دهند، اما درصد چشمگیری از احتمال، میتواند این باشد که شوربختانه شاهد فعالیت نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در حذف فیزیکی افرادیم.
خزائلی شواهد موجود در این قتل را یادآور شد و گفت، شهرکی که داریوش مهرجویی در آن زندگی میکرد، حفاظتشده است و افراد مشهور و برخی مقامهای حکومتی در آن سکونت دارند؛ بنابراین، از منظر جرمشناسی، شواهد و مدارک نشان میدهد که عاملان قتل ترسی از دستگیر شدن نداشتهاند، به جغرافیای شهرک و ویلای خانواده مهرجویی آشنا بودهاند، و با برنامهریزی کامل برای حذف مهرجویی و همسرش وارد خانه آنان شدهاند.
قاتلان در میان ما
اینک احساسات جامعه ایران، بهویژه هنرمندان عرصه سینما، بهشدت جریحهدار است. کانون کارگردانان سینما که پیشتر به صراحت اعلام کرده بود که مرگ مشکوک کیومرث پوراحمد را باور نمیکند، حالا در بیانیهای گفته است که حق مردم که است واقعیت را در کمترین زمان ممکن بدانند. انجمن نویسندگان و منتقدان سینما هم در بیانیهای گفت که این قتل را تسلیت نمیگوید، بلکه محکوم میکند.
همزمان، فیلمهایی از مهرجویی در رسانهها منتشر میشود که ابعاد دیگری از علت قتل او را رمزگشایی میکند؛ مثل ویدیویی چندثانیهای از همسرانی عاشق که به «آزادی» سلام میکنند و هشدار میدهند باید مراقب قاتلان که میان مایند، باشیم، و در نهایت به دست «قاتلان در میان ما» کشته میشوند. مهرجویی پیشتر هم به کشته شدن مهسا امینی در بازداشت پلیس امنیت اخلاقی تهران، به شدت اعتراض کرده بود. او در مصاحبه تصویریاش در مستند «الماس در گام لامینور» به کارگردانی حسن صلحجو در بیبیسی فارسی، با صراحت زبان به انتقاد از رژیمی میگشاید که جوانها، بهویژه دختران، را نابود میکند.
مهرجویی در صحنه درخشانی از همین مستند، روسری از سر وحیده محمدیفر برمیدارد و میگوید: «روسری دیگر تمام شد.» سکانس پایانی «الماس در گام لامینور» هم این جمله آقای کارگردان است: «کلاهی که ۴۰ سال بر سرمان گذاشتهاید، نمیخواهیم، نمیخواهیم.»