آرامگاه حافظ؛ زیارتگاه رندی که به واعظ و شیخ و محتسب تاخت

حافظیه کنونی در زمان رضاشاه به دستور علی‌اصغر، حکمت وزیر معارف وقت، و طراحی آندره گدار، معمار فرانسوی، ساخته شد

آرامگاه حافظ در شبی بارانی‌ــ ایرنا

«تربت» حافظ که خود آن را «زیارتگه رندان جهان» نامید و دوستداران شعر و ادب «میعادگاه عاشقان» می‌خوانند، در نوروز ۱۴۰۴ نیز، همچون سال‌های گذشته، یکی از پربازدیدترین مکان‌های فرهنگی و تاریخی ایران بود؛ چنانکه در بسیاری از روزها، جایگاه نخست یا دوم را در میان پربازدیدترین اماکن کشور به خود اختصاص داد. آرامگاهی دلنشین کنار آب رکن‌آباد و گلگشت مصلا، جایی که به قول حافظ، عاشقان از ساقی «میِ باقی» می‌ستانند و همانندش را در جنت نیز نمی‌یابند.

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، مشهور به لسان‌الغیب و متخلص به حافظ، نام‌آورترین و محبوب‌ترین غزلسرای ایران است. با آنکه در روزگار خود شاعری بلندآوازه بود، شرح زندگانی‌اش در پرده‌ای از ابهام مانده است و از احوال شخصی او آگاهی چندانی در دست نیست؛ جز آنکه در نوجوانی مدتی در نانوایی کار می‌کرده و زمانی نیز به کتابت نسخه‌های خطی می‌پرداخته است.

برخی غزلیاتش از جمله این بیت که «قره‌العین من، آن میوه دل، یادش باد/ که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد» به اندوه از دست دادن فرزندی در دوران حیات شاعر اشاره دارد. بیت «به جای لوح سیمین در کنارش / فلک بر سر نهادش لوح سنگین» نیز این گمان را تقویت می‌کند که فرزند حافظ در نوجوانی درگذشته است.

درباره همسر یا معشوقه او نیز میان حافظ‌پژوهان اختلاف‌نظرهایی وجود دارد. برخی معتقدند که غزل با مطلع «آن یار کزو خانه ما جای پری بود/ سر تا قدمش همچو پری از عیب بری بود» در وصف هجران یار سروده شده است.

حافظ، برخلاف دیگر شاعران معاصرش، اهل مهاجرت و سفر نبود و در تمام زندگی‌اش جز چند سفر کوتاه از شیراز خارج نشد. از جمله سفری به یزد که خاطره‌ای ناخوش از آن برایش به جا ماند و سفری به اصفهان که از آن به‌عنوان «روز وصل دوستداران» یاد کرد و «زنده‌رود باغ‌کاران» را پاس داشت. همچنین سفری به مقصد هند آغاز کرد که از نیمه‌راه بازگشت. همان سفری که به دعوت حاکم هند انجام شد و حافظ پیش از عزیمت، غزل‌هایش را به «قند پارسی» تشبیه کرد که راهی «بنگاله» می‌شود و  طوطیان هند را «شکرشکن» می‌کند.

این اطلاعات اندک از زندگی حافظ راه را برای افسانه‌سرایی درباره‌ او باز کرده و باعث شده است قصه‌های فراوانی درباره عشق، اندیشه‌ها و حتی درگذشت او روایت شود. منابع تاریخی سال وفات این شاعر بزرگ را ۷۹۲ هجری قمری ثبت کرده‌اند.

زبان تند حافظ علیه واعظ، زاهد، شیخ و محتسب

اندیشه‌ها و اشعار حافظ سرشار از کنایه و ایهام و همواره محل بحث و اختلاف میان دینداران بوده است. گروهی «خسرو شیرین‌دهنان» شیراز را بی‌دین و مرتد دانسته‌اند، در حالی‌ که برخی دیگر او را به سبب حفظ قرآن با «چهارده روایت» ستوده‌اند.

با این‌ حال، به نظر می‌رسد مشکل اصلی برخی دینداران با حافظ، زبان تند و صریح او است؛ آن‌گاه که صوفی شهر را به سبب «لقمه‌ شبهه» ملامت می‌کند و از شگفتی «بنیاد مکر» او با «فلک حقه‌باز» سخن می‌گوید.

حافظ از صوفیان و زاهدان ریاکار رویگردان بود. «شطح و طامات» آنان را به «بازار خرافات» می‌برد و واعظ، محتسب، شیخ، فقیه و قاضی را به باد انتقاد می‌گرفت. ابایی نداشت از اینکه بگوید واعظان در خلوت «آن کار دیگر می‌کنند»، محتسب، وقتی که شیخ می‌شود «فسق خود» از یاد می‌برد و با بستن میخانه «درِ خانه تزویر و ریا» باز می‌شود.

در اینکه حافظ پیرو دین اسلام بوده است، میان حافظ‌‌پژوهان اتفاق‌نظر وجود دارد، اما درباره مذهب او، دیدگاه‌ها متفاوت است. محمد قزوینی که همراه قاسم غنی، معتبرترین تصحیح دیوان حافظ را انجام داده، جز چند قصیده و غزل، دلیلی بر شیعه یا سنی بودن او نیافته است.

عبدالرحمان جامی که در زمانی نزدیک‌تر به عصر حافظ می‌زیست، نیز تشخیص مذهب او را ناممکن دانسته است. محمد معین، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، بر این باور است که حافظ، هر مسلکی که داشته، از آزادی اندیشه برخوردار بوده و در بسیاری از اشعارش، خرقه‌پوشان و صوفیان را به طنز و طعنه گرفته است.

همین ویژگی‌ها سبب شده است که برخی دینداران اشعار حافظ را خلاف آموزه‌های دینی بدانند. روایت‌هایی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد در برهه‌هایی از تاریخ، مراجع دینی دیوان حافظ را ممنوع اعلام کرده‌اند.

محبوبیت حافظ نزد ایرانیان و تفال به دیوانش

حافظ نه‌تنها به سبب فال‌های اعجاب‌برانگیز و آرامگاه پررمزورازش، بلکه به دلیل خدمتی که به شعر و زبان فارسی کرد، در میان ایرانیان جایگاهی یگانه دارد. با این‌ حال، آنچه در سال‌های اخیر گرایش ایرانیان را به غزلسرای شیراز افزون کرده، نه‌تنها ذوق شاعری و نبوغ زبانی او، بلکه نگاه منتقدانه و زبان تند و صریحش علیه هرگونه ریاکاری مذهبی است که امروز سرچشمه بسیاری از گرفتاری‌های ایرانیان است.

دلیل دیگر محبوبیت او پیوند عمیقش با فرهنگ ملی و باستانی ایران است. علی‌اصغر دادبه، حافظ‌پژوه و استاد ادبیات فارسی، بر این باور است که «حافظ در قلمرو معنا، فرهنگ باستانی ایران را با دین، کلام، فلسفه و عرفان درهم‌ آمیخت و در شعر خویش متبلور ساخت. او عناصر بنیادین جهان‌بینی رندی را وامدار فردوسی، خیام، سنایی، عراقی، عطار و مولوی است و از این طریق، نظامی مستقل به‌نام نظام رندی بنیاد نهاد.»

در نگاه حافظ، «رند» همان ابرمرد روشنفکر، متفکر و خردمندی است که در برابر تزویر قد علم می‌کند.

به باور دادبه، حافظ نه‌تنها از طریق شاهنامه با فرهنگ ایران باستان آشنا بود، بلکه در اندیشه‌ فلسفی و مضامین شاعرانه نیز وامدار فردوسی و اثر سترگ او است.

این پیوند ریشه در تلاش ایرانیان در چهار سده‌ نخست اسلامی برای بازیابی هویت ملی و احیای پایه‌های این هویت دارد؛ پایه‌هایی که بر زبان و ادب، تاریخ و اساطیر و حکمت و فلسفه‌ ملی استوار بودند. در همین راستا، فردوسی این حکمت را در شاهنامه به نظم کشید. دادبه تصریح می‌کند که هیچ شکی نیست که شاهنامه یکی از منابع الهام حافظ در پرداختن به موضوع‌های ایران باستان بوده است.

دومین جریان فکری اثرگذار بر اندیشه‌ حافظ جریانی است که نماینده‌ بلامنازع آن خیام است؛ جریانی که ریشه‌های آن را می‌توان در شاهنامه نیز جستجو کرد. به گفته‌ دادبه، اثرپذیری حافظ از خیام و اندیشه‌هایش در چهار بُعد نمایان شک‌گرایی و لاادری‌گرایی، حیرت و شک مطلق، جبرگرایی و خوش‌باشی و اغتنام فرصت نمایان است.

پیشینه و چرایی تفال به حافظ

به گفته عبدالحسین زرین‌کوب، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، پیشینه فال گرفتن در ایران به دوران باستان بازمی‌گردد و یکی از انواع فال هم نگریستن در آتش مقدس بود. در شاهنامه، بارها از فال زدن‌های شاهان، پهلوانان و موبدان یاد شده است. پس از اسلام نیز استخاره با قرآن و تفال به دیوان شاعران مانند شاهنامه فردوسی و مثنوی مولوی باب شد و سرانجام فال گرفتن از دیوان شعر حافظ میان مردم شهرت و عمومیت یافت و حالا دیگر قرن‌ها است که دیوان حافظ، پای ثابت آیین‌های ایرانیان شده است و بسیاری از مردم در مناسبت‌هایی همچون نوروز، چهارشنبه‌سوری، شب چله و سیزده‌به‌در، تفال به حافظ را نیکو و خوش‌یمن می‌دانند.

درباره‌ اینکه فال گرفتن از دیوان حافظ از چه زمانی رواج یافت و چه کسی نخستین بار آن را آغاز کرد، روایت‌های گوناگونی وجود دارد. ادوارد براون در جلد سوم کتاب «تاریخ ادبیات ایران» به نقل از رساله «لطیفه‌ غیبیه» داستانی را بازگو می‌کند: «پس از درگذشت حافظ، جمعی از فقها و متشرعان شیراز او را به شراب‌خواری و ارتداد متهم کردند و تصمیم گرفتند مانع دفن او در مصلای شهر شوند. در برابر این مخالفت، فرهیختگان و اندیشمندان شیراز به اعتراض برخاستند. در میان کشمکش‌ها، فردی پیشنهاد کرد که دیوان حافظ را بگشایند و از آن فال بگیرند تا حکم نهایی را از اشعار خود شاعر برگیرند. کتاب را در دستان کودکی نهادند و او صفحه‌ای را گشود و این غزل پدیدار شد: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت/ که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت. این فال شگفت‌انگیز، مخالفان را خاموش ساخت و پیکر حافظ را در مصلای شیراز به خاک سپردند.»

براون به نقل از حکایت دیگری که در رساله‌ لطیفه‌ غیبیه نیامده، نوشته است نتیجه تفال به دیوان حافظ در جریان خاکسپاری این بیت بود: قدم دریغ مدار از جنازه‌ حافظ/ که گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت

گذشته از این حکایات و روایات، خود غزلسرای شیراز نیز در اشعارش به فال و تفال اشاره کرده است، از جمله «به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی»

اما چرایی علاقه‌مندی ایرانیان به دیوان حافظ و تفال به گفته محمدعلی اسلامی ندوشن، به این دلیل است که «هیچ‌کدام از شعرای ایرانی نتوانسته‌اند به اندازه‌ حافظ، زبانی سرشار از کنایه و ایهام داشته باشند. این ویژگی اشعار او را به متنی آماده برای تفال تبدیل کرده است، چرا که می‌توان از آن چندین برداشت مختلف داشت».

آرامگاه حافظ در فرازونشیب تاریخ

بر اساس اسناد تاریخی، آرامگاه حافظ نخستین بار سال ۸۵۶ هجری قمری، حدود ۶۵سال پس از درگذشت او، به دستور ابوالقاسم میرزا بابُر بن بایسنقر، فرماندار تیموری فارس، ساخته شد. در آن زمان، حاکم تیموری به وزیرش دستور داد تا بر مزار حافظ در باغ مصلای شیراز بنایی گنبدگونه احداث کنند. جلو باغ نیز حوض بزرگی ساخته شد که آب آن از رودخانه رکن‌آباد می‌آمد.

آرامگاه حافظ در طول تاریخ فرازونشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشت و در دوره‌های مختلف، از جمله در عهد صفویه، افشاریه و زندیه، بازسازی و مرمت شد.

در سال ۱۱۸۷ هجری قمری، کریم‌خان زند دستور داد محوطه‌ آرامگاه را گسترش دهند و آن را دیوارکشی کنند. او همچنین تالاری طاق‌دار به سبک کاخ دیوانخانه خود آنجا بنا کرد که چهار ستون سنگی در شمال و جنوب و دو اتاق بزرگ در شرق و غرب داشت. این ساختمان محوطه را به دو بخش مجزا تقسیم کرد: نارنجستان در جلو و قبرستان در پشت بنا.

بدین ترتیب، مقبره‌ حافظ در میان قبرستان و پشت این بنا قرار گرفت. کریم‌خان روی قبر، تخته‌سنگی مرمرین قرار داد که تا به امروز نیز حفظ شده است. این سنگ، به خط نستعلیق حاجی آقاسی بیگ افشار آذربایجانی، مزین به دو غزل از حافظ است. از جمله غزلی با این مطلع: «مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم / طایر قدسم و از هر دو جهان برخیزم»

در دو گوشه‌ بالایی سنگ نیز این بیت آمده است: «بر سر تربت ما چون گذری همت خواه/ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود»

حکمرانان مختلف فارس طی قرون بعدی، تغییراتی در آرامگاه حافظ اعمال کردند؛ از جمله تهماسب میرزا مویدالدوله، حاکم فارس، که سال ۱۲۷۳ هجری قمری، دستور مرمت آرامگاه را داد. سال ۱۲۹۵ هجری قمری، فرهاد میرزا معتمدالدوله، از دوستداران حافظ، حصاری آهنین بر مقبره‌ او بنا کرد و سال ۱۳۱۷ هجری قمری، یک نیکوکار زرتشتی به نام خسرو، با کسب اجازه از علمای شیراز، قصد داشت بقعه‌ای از آهن و چوب بر مزار حافظ بسازد. اما سید علی‌اکبر فال اسیری، مجتهد بانفوذ شیراز، به این دلیل که یک زرتشتی در حال احداث بنا بر مزار یک مسلمان بود، پیروانش را به تخریب آن فراخواند. این اعتراض عمومی باعث شد دولت مرکزی در تهران خود دستور بازسازی را صادر کند، اما فال اسیری تهدید کرد هر بنایی، حتی اگر شاه آن را بسازد، ویران خواهد کرد.

تا سال ۱۳۱۹ هجری قمری این مکان ویران باقی ماند، تا آنکه ملک منصور شعاع‌السلطنه، به دستور مظفرالدین‌شاه قاجار، بودجه‌ لازم را برای ساخت ضریحی آهنین پیرامون مزار حافظ تامین کرد. طراحی این ضریح آهنی بر عهده‌ علی‌اکبر مزین‌الدوله، نقاش‌باشی دربار، بود که کتیبه‌ای با تاریخ و نام حامیان بنا نیز بر آن نصب شد.

مزین‌الدوله دو سوی تالار کریم‌خان را با تخته‌سنگ‌های مرمر و غزلی از حافظ با مطلع: «روضه‌ خُلد برین خلوت درویشان است/ مایه محتشمی خدمت درویشان است» به خط میرعماد بر آن مزین کرد.

سال ۱۳۱۰ شمسی، فرج‌الله بهرامی دبیر اعظم، استاندار اصفهان و فارس، مدخلی سنگی در دیوار جنوبی حافظیه ایجاد و نارنجستان و دیوارهای باغ را بازسازی کرد، اما کارش ناتمام ماند.

گنبد فیروزه‌ای آرامگاه جدید

طرح امروزی آرامگاه حافظ به سال ۱۳۱۴ هجری شمسی بازمی‌گردد؛ زمانی که علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف وقت در دولت محمدعلی فروغی، پس از بازدید از آرامگاه حافظ برای بازسازی آن اقدام کرد.

علی‌اصغر حکمت پیش از اقدام برای نوسازی آرامگاه حافظ در حاشیه «تاریخ ادبیات ایران»، نوشته ادوارد براون، وضعیت آرامگاه را «اسفبار» توصیف کرده و نوشته بود: «افسوس که این جایگاه زیبا که در طول قرون و اعصار مطاف ارباب ذوق و زیارتگه رندان جهان بوده و از مظاهر نزهت‌انگیز ایران است، اکنون از بی‌خبری و نادانی حاکم وقت در فارس و بی‌ذوقی و کج سلیقگی رئیس بلدیه شهر، به محله بدنمایی تبدیل شده و جمعی بی‌انصاف با ساختن ابنیه ناهنجار در زمین قبرستان، آن دشت مصفا را آلوده و مردم شیراز را به بی‌ادبی و فقدان لطف ذوق و نداشتن حب جمال شهره ساخته‌اند. افسوس و هزار افسوس!»

ظاهرا پس از این بازدید بود که حکمت برای نوسازی آرامگاه حافظ پیشگام شد و طراحی آن را به آندره گدار، معمار و باستان‌شناس فرانسوی سپرد.

گدار آرامگاه حافظ را با تلفیقی از سبک معماری ایرانی‌ــ‌اسلامی، شامل ایوانی ستون‌دار و گنبدی فیروزه‌ای، طراحی کرد و در این ساختار، نمادهایی از سنت ایرانی و معماری مدرن را در هم آمیخت. اجرای پروژه به علی ریاضی، رئیس اداره آموزش و پرورش فارس، سپرده شد و علی سامی سرپرستی آن را برعهده گرفت.

علی‌اصغر حکمت یکی از چهره‌های برجسته فرهنگی و سیاسی ایران در دوره پهلوی بود که در مقام وزیر معارف، در توسعه نهادهای علمی و فرهنگی نقش مهمی داشت. او بنیان‌گذار دانشگاه تهران، کتابخانه ملی ایران، موزه ایران باستان، استادیوم امجدیه و چندین مدرسه و مرکز علمی بود. از اقدام‌های برجسته‌ او در حوزه‌ میراث فرهنگی، بازسازی آرامگاه حافظ و سعدی به دستور رضاشاه پهلوی بود.

آندره گدار، معمار و باستان‌شناس فرانسوی نیز که سال‌ها در ایران فعالیت کرد، سهم زیادی در معماری‌ بناهای معروف و برجسته ایران داشت. علاوه بر طراحی آرامگاه حافظ، طراحی و سرپرستی موزه‌ ایران باستان، طرح ساختمان کتابخانه‌ ملی ایران و ساختمان سه‌گوش و قدیمی دانشگاه جندی‌شاپور اهواز از مهم‌ترین طراحی‌های گدار در ایران است.

گدار در بازسازی حافظیه به سبک مدرن، بخش‌های شمالی و جنوبی آن را طبق سنت معماری قدیمی حفظ کرد و با ایوانی بزرگ با ۲۰ ستون سنگی، دو بخش را از یکدیگر جدا کرد.

بخش شمالی حافظیه که آرامگاه حافظ آنجا قرار دارد، از دیدگاه نمادشناسی، تجسمی از عالم ملکوت است. هشت در ورودی و خروجی این بخش همراه با هشت ستونی که گنبد مسی مقبره بر آن‌ها استوار شده است، به‌عنوان نمادی از هشت دروازه بهشت شناخته می‌شود. در طراحی این باغ، بخش جنوبی حافظیه نمایانگر دنیای مادی است؛ هرچه به سمت آرامگاه پیش می‌روید، از قیود نفسانی رها می‌شوید و با گام نهادن بر ایوان، به نوعی سیروسلوک معنوی و معراج الهی دست می‌یابید. افزون بر این، گنبد آرامگاه در نمای بیرونی خود نمادی از آسمان است و با ساختاری ترک‌دار، به کلاه درویشان شباهت دارد.

 آرامگاه حافظ در معرض مخاطرات روزافزون

آرامگاه حافظ آذر ۱۳۵۴ در فهرست میراث ملی ایران ثبت شد. طی سال‌های متمادی، حافظیه یکی از مهم‌ترین مکان‌ها برای برگزاری جشن‌ها و مناسبت‌های ملی بوده است. قبل از وقوع انقلاب اسلامی، در جریان جشن‌های سالانه هنر، برخی از برجسته‌ترین موسیقی‌دانان و نوازندگان برای برگزاری کنسرت به آرامگاه حافظ دعوت می‌شدند. همچنین بسیاری از ایرانیان ترجیح می‌دهند در مناسبت‌هایی مانند تحویل سال و شب یلدا کنار آرامگاه حافظ باشند.

سال ۱۳۷۵، وقتی آرامگاه حافظ به مرمت و اقدام‌های محافظتی نیاز پیدا کرد، طرحی تحت عنوان «توسعه حافظیه» در شورای توسعه فرهنگی استان فارس تصویب شد. قرار بود با اجرای این طرح، فرایند رفع تعارض املاک پیرامون حافظیه انجام شود و آرامگاه حافظ برای تبدیل شدن به باغ‌موزه مشاهیر ادبی ایران و جهان گسترش پیدا کند اما این طرح نه‌تنها اجرا نشد بلکه آرامگاه حافظ در سال‌های اخیر هدف تخریب‌ها و مخاطرات گسترده نیز قرار گرفت. حفاری تونل مترو در یک قدمی آرامگاه، سست شدن ستون‌ها به دلیل نفوذ نم و رطوبت و افزودن عناصر نامانوس مانند رقص نور، کافه و شهربازی نه‌تنها هویت و اصالت این مکان فرهنگی را خدشه‌دار کرد که آن را در معرض تخریب نیز قرار داد.

بیشتر از فرهنگ و هنر