ایران در عصر نبرد جهانی هویت‌ها

اسلام آن هم در اشکال ویژه ایرانی‌شده خود، جزئی از فرهنگ و تمدن اسلامی است

ترکیبی از تصاویر تخت جمشید، نشان شیروخورشید، مسجد شاه اصفهان و نقشه جهان/ایندیپندنت فارسی-Canva

در یکی از آخرین کتاب‌های خود، فریدون هویدا، نویسنده و دیپلمات برجسته ایرانی، از مردی سخن می‌گوید که با یک زنگ تلفن شدید در نیمه‌شب از خواب می‌پرد. صدایی در تلفن از او می‌پرسد: «شما کی هستید؟» این پرسش قاعدتا می‌بایستی از تلفن‌کننده می‌شد. اما قهرمان یا ضد‌قهرمان «شب‌های فئودال» را به فکر وامی‌دارد: واقعا کی هستم؟

بازیابی هویت یا خودشناسی امروز یکی از گفتمان‌های روبه‌گسترش در مقیاس جهانی است. در ایالات متحده، گفتمان «دوباره آمریکا شدن» اکنون حتی در بخش‌هایی از حزب دموکرات شنونده دارد. یک نماینده مجلس آریزونا می‌گوید: «ما باید کمی هم به آنچه آمریکا بودن است، فکر کنیم.» در اروپا نیز روند تاکید بر هویت فرهنگی ملی در رقابت تنگاتنگ با پان‌اروپاییسم بوروکراتیک بروکسل قرار دارد. در چین کمونیست، گفته‌های کنفوسیوس جای شعارهای مائو زدونگ را گرفته است. در هر یک از ۲۱ کشور عضو اتحادیه عرب مبحث فرهنگی ویژه بیش از ۱۰۰ سال پان‌عربیسم را به بایگانی فرستاده است. احمد عباس صالح نویسنده مصری تاکید کرده بود: از دید دیگران من یک عرب هستم، اما از دید خودم من یک مصری هستم!

در ایران خودمان، نیز علی‌رغم نزدیک به پنج دهه کوشش برای تحمیل هویتی جعلی زیر نام اسلام، ولایت فقیه، مقاومت و مبارزه با امپریالیسم (استکبار) هویت ایرانی با نیروی شگفت‌انگیز حضور خود را تاکید می‌کند. این تاکید همه آنانی را که به نام دین، طبقه، قوم، مرام و مصلحت می‌کوشیدند تا دکان‌های خود را باز نگاه دارند، به‌شدت نگران کرده است.

سید کمال‌الدین خرازی، مشاور راهبردی «رهبر»، از «تمدن چند هزار ساله ایران» سخن می‌گوید و روحیه جوانمردی و عیاری نیاکان ما را می‌ستاید و ظاهرا خطاب به واشینگتن می‌گوید: فراموش نکنید که ایران همواره بوده و خواهد بود! به عبارت دیگر، ایران پیش از پیدایش اسلام دارای تمدنی ویژه بوده و از دید منطقی، بعد از اسلام نیز اگر بعدی باشد، تمدن ویژه خود را حفظ خواهد کرد.

در همان حال که بعضی «متفکران» نظام کنونی حاضر نیستند تغییر گفتمان در سطح جامعه را بپذیرند، کسانی هم هستند که خود را نگران از «گسست در پیوند فرهنگ ایرانی و اسلامی» معرفی می‌کنند. حجت‌الاسلام محمد حسین دیباجی از «توطئه برای بازگرداندن پهلوی‌ها» سخن می‌گوید و هشدار می‌دهد که جوانان ایرانی اکنون می‌گویند: ای‌کاش رضا شاه برگردد! بدین‌سان او نشان می‌دهد که هنوز ژرفای تغییر گفتمان در ایران را درک نکرده است و در چارچوب بسته دشمنی با خانواده پهلوی گرفتار است. 

برخلاف حجت‌الاسلام دیباجی که «مشاور علمی رهبر» خوانده می‌شود، یک «مشاور عملی رهبر» دیگر به نام حجت الاسلام عباس نصیری‌فرد می‌کوشد تا فراتر از پهلوی‌ستیزی مبتذل بیندیشد. او در مقاله اخیر خود هشدار می‌دهد که ایجاد گسست در پیوند فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی کشور را تضعیف خواهد کرد. از دید او، «ایرانیان مردمانی فرهیخته و ژرف‌اندیش‌اند» و همین «ویژگی منحصربه‌فرد» باعث شد که تمدن اسلامی را بنیان نهندــ تمدنی که تجلی معرفت ایرانی و اسلامی شد. او از این نیز فراتر می‌رود و می‌گوید: آریایی بودن ناقض مسلمان بودن نیست!

این موضع‌گیری حجت‌الاسلام نشانه سردرگمی هیئت حاکمه کنونی در رویارویی با گفتمان ایرانی است. نصیری‌فرد از «فرهنگ» اسلامی و «تمدن» اسلامی سخن می‌گوید، اما اسلام فقط یک دین است، آن هم با بی‌شمار جلوه‌های گوناگون. فقط در انگلستان، بیش از ۳۰۰ فرقه و مسلک و مکتب اسلامی موجودیت رسمی دارند. این تنوع یا تشتت البته منحصر به اسلام نیست. کوشش برای تحمیل یک جلوه به یک دین همواره محکوم به شکست است زیرا دین مربوط می‌شود به اقتصاد و ایمان فرد. حتی در ادیانی که سازماندهی محکمی دارندــ مانند کلیسای کاتولیک‌ــ تحمیل یک نسخه خاص کار آسانی نیست. این تحمیل در اسلام دشوارتر است، زیرا مسلمانان‌ــ در همه انواع خودــ هرگز نتوانستند تشکیلاتی مانند کلیسای رم یا کلیسای رقیب آن به وجود آورند.  

این ادعای حجت‌الاسلام که اسلام یک فرهنگ است، نیز ناپذیرفتنی است و به یک معنا تحقیر اسلام نیز هست، زیرا دین همواره خود را برتر از فرهنگ می‌داند.  

از یک دید واقع‌بینانه می‌توان گفت که اسلام نه فرهنگ است و نه تمدن و فقط یک دین است. اما به‌عنوان یک دین در بسیار فرهنگ‌ها و تمدن‌هاــ حتی در سرزمین‌هایی که اکثریت مردم آن مسلمان نیستندــ حضور و سهم داشته است. به عبارت دیگر، اسلام آن هم در اشکال ویژه ایرانی‌شده خود، جزئی از فرهنگ و تمدن اسلامی است. ایران کل است و اسلام جزء. بدین‌سان اگر گسستی در کار باشد‌ــ حتی در قلمرو فیزیکی‌ــ مربوط به جزء است نه کل.

کوشش برای جدا کردن این جزء یعنی اسلام، از کل یعنی تمدن ایرانی، با «انقلاب» ۱۳۵۷ آغاز شد و در عنوان نظام جدیدــ یعنی جمهوری اسلامی ایران‌ــ متجلی گردید. آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر «انقلاب»، در مصاحبه سال ۱۳۵۷ خود با «لوموند» گفت: «کمال مطلوب ما ایجاد یک دولت و حکومت اسلامی است.» و افزود: «در این زمینه تنها مرجع استناد برای ما زمان پیامبر (ص)  و زمان امام علی است.»

می‌بینید که آقای خامنه‌ای تمامی تاریخ ایران پیش از ۱۳۵۷ را دوران جاهلیت می‌داند و برخلاف حجت‌الاسلام نصیری‌فرد، چیزی به نام «فرهنگ و تمدن ایرانی» نمی‌شناسد.

از این جالب‌تر خمینی روی سه خلیفه اول اسلام خط قرمز می‌کشد. برای او اسلام در دوران محمد و علی خلاصه می‌شود تا برسد به خود او. خمینی برخلاف حجت الاسلام نصیری‌فرد، چیزی به نام «تمدن» یا «فرهنگ» اسلامی نمی‌شناسد که با فرهنگ و تمدن ایرانی تلفیق شده باشد.  

آیت‌الله محمدعلی جاودان از این هم فراتر می‌رود. از دید او اسلام نه تمدن است و نه فرهنگ و در «اعتقاد عمیق و صمیمانه به ولایت فقیه» خلاصه می‌شود. او تاکید می‌کند که «اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد از همه مذاهب اسلام دور است!» 

خبرنگار رسمی ایرنا که مقاله حجت‌الاسلام نصیری‌فرد را منتشر کرده است، برای تزیین آن، عکسی از تندیس‌های تخت جمشید به کار برده است که در آن نمایندگان اقوام گوناگون شاهنشاهی هخامنشی برای ادای احترام به داریوش بزرگ صف کشیده‌اند. پیام این تصویر روشن است: ایران پیش از اسلام یک شاهنشاهی بزرگ در مقیاس جهانی بود. 

با این حال «رهبر عظیم‌الشان» یعنی آیت‌الله علی خامنه‌ای با آنکه این روزها از لغت تازه یادگرفته خود «ملت» بهره می‌گیرد، همچنان خواستار انحلال هویت ایرانی در یک هویت اسلامی خیالی است. ایشان در سخنرانی عید فطر خود مدعی شد که «مجموعه دنیای اسلام یک خانواده است و دولت‌های اسلامی باید با این نگاه فکر و عمل کنند.» معنای این گفته آقای خامنه‌ای نفی وجود ایران به‌عنوان یک ملت و  تمدن و فرهنگ مستقل و ریشه در خویش است. اما سردرگمی «آقا» هنگامی روشن می‌شود که او تلویحا می‌پذیرد که چیزی به نام «امت اسلامی» وجود ندارد و می‌گوید: «باید امت اسلامی را به معنای واقعی تشکیل بدهیم!»
 

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

بدین‌سان می‌توان پرسید: چگونه می‌شود چیزی را که وجود دارد و قابل‌لمس است، یعنی ایران به‌عنوان یک ملت با تمدن و فرهنگ ویژه خود، جزئی بدانیم، از چیزی که وجود ندارد و باید تشکیل شود، یعنی امت اسلامی؟

حجت‌الاسلام نصیری‌فرد باید بپذیرد اگر گسستی میان ایران و اسلام شکل گرفته است، مسئول آن آقایان خمینی و خامنه‌ای و کروبیان گرداگرد آنان بوده و هستند. آنان بودند که نام‌های بسیار شهرها، خیابان‌ها، میدان‌ها، پارک‌ها و بنادر را عوض کردند تا با گذراندن نام تروریست‌های عرب، انگلیسی و آمریکای جنوبی دشمنی خود را با تمدن و فرهنگ ایرانی تایید کنند.

خمینی‌گرایی یک نسخه منفی از تجربه معتزله است که با کنار کشیدن از اسلام خلافتی زمان خود کوشیدند تا فضای بسته اسلام ناب محمدی را اندکی بگشایند. اما اعتزال خمینی‌گرایان درست برعکس تجربه معتزله و در جهت بستن همان فضای محدود است. از دید خمینی‌گرایان، تمامی تاریخ به گفته دکتر حسن عبادی، معروف به «دکتر کی‌سینجر اسلام»، مجموعه‌ای است از «شکست‌ تجربه‌های تلخ».

آقای خامنه‌ای در سخنرانی عید فطر خود، از «تجربه تلخ مشروطیت» و «تجربه تلخ ملی شدن نفت» سخن می‌گوید. «رهبر عظیم‌الشان» حتی از شیخ فضل‌الله نوری، مخالف شناخته‌شده مشروطه، فراتر می‌رود. نوری مخالف کل مشروطیت نبود، اما فکر می‌کرد نظام مشروطه می‌بایستی با مشروعه توام شود و در واقع زیر سلطه روحانیون شیعه قرار گیرد.  فریدون آدمیت این گفته شیخ رسوفیل را نقل کرده است: «می‌دانستم اگر مشروطه نباشیم، از شر اجانب محفوظ نخواهیم ماند!» در نهضتی ملی شدن نفت نیز اکثریت روحانیون ایران هوادار نهضتی بودند که با اتحاد شاه، مجلس شورای ملی و تقریبا تمامی احزاب آن زمان شکل گرفت.  

بی آنکه بخواهیم به عمق تاریخ و ورود اسلام به ایران بپردازیم، می‌توان یادآور شد که روحانیون ایرانی، به جز آنان که عوامل امپراتوری‌های روس و انگلیس بودند، هرگز ایران را «جزء» قلمداد نکردند و هرگز نکوشیدند تا برای برانداختن دکان سیاسی، کلیت تمدن و فرهنگ ایرانی را زیر سوال ببرند. کسانی مانند سیدمحمد طباطبایی، شیخ هادی نجم‌آبادی، میرزا محمدحسین نایینی، ملا عبدالرسول کاشانی و بعد از آن ابوالقاسم اصفهانی و سیدحسین بروجردی می‌دانستند که هرگز نباید پای خود را از گلیم فقاهتی خود درازتر کنند، چه رسد به اینکه مانند آقایان خمینی و خامنه‌ای، ایران را جزئی از یک کل خیالی به شمار آورند. 

آقای خامنه‌ای در یکی از دیدارهای خود با دانشجویان دست‌چین شده از این هم فراتر رفت و کل اسلام را در «مقاومت» خلاصه کرد. او یادآور این ابیات از ملک‌الشعرا بهار شد: 
پایداری و استقامت میخ/  سزد ار عبرت بشر گردد
بر سرش هرچه بیشتر کوبند/ پایداری‌اش بیشتر گردد

آقای خامنه‌ای باید بداند که انسان ایرانی میخ نیست که توی سرش بکوبند. آقای خامنه‌ای مقاومت را که یک حالت انفعالی است، ارج می‌نهد. در حالی که تمدن و فرهنگ ایرانی با ابتکارعمل شکل گرفته است. ایرانی اگر انفعالی می‌بود، هرگز ممکن نبود بتواند درخشان‌ترین تمدن‌ها و یکی از غنی‌ترین فرهنگ‌های جهان را بیافریند و برای سده‌های متمادی حفظ کند و غنی‌تر سازد.

نیما یوشیج در یک شعر خود، خدا را نیز مجبور می‌کند که بپذیرد که گفتمان ایرانی در این شعر از زبان ملاصدرا با دیگر گفتمان‌ها تفاوت دارد و نکاتی را در بر می‌گیرد که برای فاعل‌ مایشاء نیز قابل‌فهم نیست.

آقایان خمینی و خامنه‌ای با تنزل‌ دادن این گفتمان به چند شعار مبتذل «مرگ بر آمریکا» و «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» و «قدس از طریق کربلا» صدمات شدیدی به اسلام در نسخه شیعه اثنی‌عشری آن زدند. بدیهی است که نه‌تنها ایرانیان بلکه دیگر انسان‌ها حاضر نیستند سقوط به این حد از ابتذال را بپذیرند. بدین‌سان گسل میان ایران و نسخه مخدوش اسلام نه‌تنها قابل‌درک بلکه ضروری است. عکس‌العمل تمدن و فرهنگ ایرانی به عنوان ارگان‌های زنده و پوینده دفع این ویروس ویرانگر بوده است. 

حجت‌الاسلام نصیری‌فرد و دیباجی می‌کوشند تا گفتمان ایرانی را به سطح یک ضدیت احساساتی مبتذل با اسلام تنزل دهند، به این امید که بخشی از هستی ما را که هنوز مومن است، علیه این گفتمان بشورانند. اما این ترفند نیز اکنون با شکست روبرو است. در بیش از چهار دهه مبارزه مردم ایران در راه حفظ هویت ملی خود، نه شعاری علیه اسلام داده شده و نه هیچ یک از هزاران مسجد و امامزاده در سراسر کشور مورد تعرض قرار گرفت. هر سال بیش از ۱۰ هزار مومن ایرانی برای حج اکبر به مکه می‌روند. بیش از دو میلیون مومن ایرانی هر سال راهی نجف و کربلا می‌شوند، بی‌آنکه با شماتت، چه رسد با عناد هم‌میهنان خود روبرو شوند. 

خلاصه کنیم. آنچه امروز در ایران مطرح است، دفع شر است. یعنی پایان دادن به گفتمانی که هم ایران را تحقیر می‌کند و هم اسلام را و خواستار بازگشت به شیوه زندگی ایرانی است که در طی سده‌های متمادی انسان ایرانی را آفریده تمدن و فرهنگی کثرت‌گرا، مداراگرا و مهربان می‌شناخت. 

آقای خامنه‌ای در تازه‌ترین افاضات خود ابراز نگرانی کرد که در سال‌ جاری ممکن است با «فتنه» و «شرارت» روبرو شود. باید گفت: درست است. ایرانیان میهن‌پرست مصمم‌اند که «فتنه و شرارت» کنند، زیرا کارد به استخوان رسیده است و میخ سر کوبیده‌شده می‌خواهد از سوراخی که برایش تعیین کرده بودند، بیرون بیاید و تبدیل به چکش بشود. 

«رهبر عظیم‌الشان» تهدید هم می‌کند: «اگر بخواهند در داخل کشور فتنه راه بیندازند، ملت جوابشان را خواهد داد!» ایشان نمی‌فرمایند کدام مجهول می‌خواهد فتنه راه بیندازد، زیرا می‌داند که این مجهول همان ملت است که باید جواب فتنه را بدهد؛ جوابی که جز «پاینده ایران» و «انحلال جمهوری اسلامی» نخواهد بود. 

نظامی که ایران را به فقر گسترده، ویرانی زیست‌محیطی، خشونت حکومتی، انزوای بین‌المللی، انحطاط اجتماعی و رکود اقتصادی کشانده است، نمی‌تواند با کوشش برای برانگیختن مومنان علیه برادران و خواهران خود از سراشیبی تاریخی بیرون آید.

ایرانیان می‌خواهند به هویت ملی خود بازگردند زیرا خود را بازیافته‌اند و دریافته‌اند که «انقلاب» ۱۳۵۷ یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ میهنشان بود: هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه